• صفحه خانگی
  • اخبار بازی
  • نقد و بررسی بازی ها
  • مقالات بازی
    • بیوگرافی
    • تاریخچه بازی‌ ها
    • داستان بازی
    • نیم نگاه
    • معرفی کتاب
  • راهنمای بازی
  • ویدیو
    • بازی برتر
    • بررسی فنی
    • تریلر بازی ها
    • روزی روزگاری
    • گیم فکت
    • نقد ویدیویی
  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • ورود
  • ثبت نام
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
رسانه خبری تحلیلی گیم پالت
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
رسانه خبری تحلیلی گیم پالت
صفحه اصلی PC

نقد و بررسی Silent Hill: Townfall؛ شهری که فراموش نکرد

شایان کریم زاده توسط شایان کریم زاده
سپتامبر 26, 2026
در PC, نقد و بررسی بازی ها, PlayStation 5
0 0
0
نقد و بررسی Silent Hill: Townfall؛ شهری که فراموش نکرد

پس از بازسازی موفق Silent Hill 2 و تجربه متفاوت Silent Hill f، حالا نوبت به Silent Hill: Townfall رسیده است. نسخه جدید سایلنت هیل توسط استودیوی اسکاتلندی Screen Burn ساخته شده و ماجراهای خود را در سال ۱۹۹۶ و در شهر ساحلی و خیالی St. Amelia دنبال می‌کند. با نقد و بررسی بازی Silent Hill: Townfall با گیم پالت همراه باشید.

جدیدترین نسخه از سری Silent Hill این بار از شهر مشهور سایلنت هیل فاصله گرفته و ما را به محیطی سرد و منزوی در اسکاتلند می‌برد. جایی که Simon Ordell برای درست کردن اوضاع به آن بازمی‌گردد و به تدریج با گذشته‌ای مواجه می‌شود که حاضر نیست در سکوت باقی بماند. Townfall یک اثر تک‌نفره‌ی ترسناک روان‌شناختی با زاویه دید اول‌شخص است که اکتشاف، مخفی‌کاری، مبارزه و حل معما را در کنار یک ابزار مرموز به نام CRTV قرار می‌دهد.

تلویزیونی دستی که بخشی از هویت گیم‌پلی و روایت بازی را شکل می‌دهد. وحشت همیشه از تاریکی نمی‌آید. گاهی ترسناک‌ترین چیز، روشنایی‌ای است که چیزی را به ما نشان می‌دهد که ترجیح می‌دادیم هرگز نبینیم. انسان برای زنده ماندن، گذشته را پشت سر خود قرار می‌دهد. خاطرات تلخ را دفن می‌کند، اشتباهات را توجیه می‌کند و گاهی حتی نام قربانیان را از یاد می‌برد. اما گذشته، برخلاف آنچه تصور می‌کنیم، جایی نمی‌رود. در سکوت باقی می‌ماند و منتظر لحظه‌ای می‌شود که دوباره خودش را نشان دهد. Silent Hill: Townfall از همین نقطه آغاز می‌شود.

داستان بازی Silent Hill: Townfall؛ شهری که مرده اما هنوز به یاد می‌آورد

شخصیت Simon Ordell در محیط تاریک بازی Silent Hill: Townfall

این بار خبری از شهر آشنای Silent Hill نیست. بازی ما را به سال ۱۹۹۶ و جزیره‌ای خیالی در سواحل اسکاتلند می‌برد. جایی به نام St. Amelia که در ظاهر تنها یک شهر ساحلی دورافتاده است، اما در زیر مه، سکوت و ساختمان‌های متروک خود، چیزی بسیار تاریک‌تر را پنهان کرده است. ماجرا از نگاه Simon Ordell روایت می‌شود. مردی که وارد این محیط غریب شده و به تدریج با گذشته‌ای مواجه می‌شود که تنها به یک فرد تعلق ندارد. St. Amelia خود به بخشی از کابوس تبدیل شده است. شهری که انگار حافظه دارد و نمی‌تواند آنچه را بر سرش آمده فراموش کند.

همین تغییر جغرافیا، نخستین نکته‌ای است که Townfall را از بسیاری از نسخه‌های پیشین جدا می‌کند. Silent Hill دیگر یک شهر مشخص نیست. می‌تواند هر جایی باشد که انسان در آن چیزی را پنهان کرده است. این بار مه، از میان خیابان‌های مشهور Silent Hill عبور نمی‌کند. بر فراز یک جامعه‌ی ساحلی اسکاتلندی نشسته است. ساختمان‌ها، تلفن‌های عمومی، خودروها و فناوری‌های دهه‌ی نود، فضایی آشنا و در عین حال غریب می‌سازند. همه‌چیز به اندازه‌ای واقعی است که بتوان آن را لمس کرد و به اندازه‌ای ناآشنا که نتوان به آن اعتماد داشت. Silent Hill: Townfall در چنین بستری پرسشی را مطرح می‌کند که شاید مهم‌تر از تمام معماها و هیولاهای آن باشد.

وقتی یک فاجعه به یک جامعه تعلق داشته باشد، مسئولیت آن بر دوش چه کسی قرار می‌گیرد؟

پاسخ بازی ساده نیست. حتی شاید بهتر باشد بگوییم بازی علاقه‌ای به ارائه‌ی یک پاسخ ساده ندارد. داستان Silent Hill همیشه درباره‌ی احساس گناه بوده، اما Townfall نگاه خود را از گناه فردی به چیزی گسترده‌تر می‌برد؛ به شرمی که میان افراد پخش می‌شود، به خاطره‌ای که یک جامعه نمی‌تواند از آن رهایی پیدا کند و به قربانیانی که حتی پس از مرگ نیز اجازه ندارند فراموش شوند. از این منظر، Townfall کمتر درباره‌ی هیولایی که در تاریکی منتظر ماست و بیشتر درباره‌ی چیزی است که در حافظه‌ی انسان منتظر مانده است.

نمایی از ساختمان‌های قدیمی و مه‌آلود شهر در بازی بازی Silent Hill: Townfall

یکی از ویژگی‌های مهم سری بازی Silent Hill، تبدیل مکان به شخصیت است. شهر هیچ‌وقت پس‌زمینه‌ای برای اتفاقات داستان نیست. خیابان‌ها، ساختمان‌ها، بیمارستان‌ها و فضاهای متروک بخشی از زبان روایت هستند. انگار محیط به جای شخصیت‌ها صحبت می‌کند. Silent Hill: Townfall این ایده را به شکلی متفاوت ادامه می‌دهد. St. Amelia در نگاه نخست یک شهر ساحلی معمولی است، اما هرچه بیشتر در آن پیش می‌رویم، فاصله‌ی میان مکان و خاطره کمتر می‌شود.

خیابان‌های مه‌آلود، ساختمان‌های متروک و فضاهای صنعتی، تنها برای ایجاد ترس طراحی نشده‌اند. آن‌ها بقایای جامعه‌ای هستند که اتفاقی هولناک را پشت سر گذاشته است. حتی یادبود مرکزی شهر، یکی از مهم‌ترین تصاویر بازی، بیش از آنکه پاسخ بدهد، سؤال ایجاد می‌کند. بازی درباره‌ی سرنوشت مردم St. Amelia اطلاعاتی در اختیار ما می‌گذارد، اما همه‌چیز را آشکار نمی‌کند. این انتخاب اهمیت زیادی دارد.

در دوره‌ای که بسیاری از بازی‌های داستان‌محور تلاش می‌کنند تمام قطعات پازل را در اختیار مخاطب قرار دهند، بازی Silent Hill: Townfall به قدرت ندانستن اعتماد می‌کند. مه در اینجا تنها یک عنصر بصری نیست، بخشی از شیوه‌ی روایت است. بازی‌باز هرچه بیشتر می‌داند به حقیقت نزدیک‌تر نمی‌شود. گاهی دانستن یک تکه‌ی جدید، تنها باعث می‌شود سوال بزرگ‌تری شکل بگیرد. این همان جایی است که Townfall به ریشه‌های فلسفی Silent Hill نزدیک می‌شود. حقیقت در جهان این مجموعه همیشه چیزی نیست که با پیدا کردن آن آرام شویم. حقیقت می‌تواند زخمی باشد که تنها پس از آشکار شدن، امکان دیدنش را پیدا می‌کنیم.

در اینجا می‌توان به مفهوم امر ناآشنا و در عین حال آشنا در اندیشه‌ی زیگموند فروید اشاره کرد. امر هولناک همیشه از چیزی ناشناخته به وجود نمی‌آید. گاهی چیزی که ما را می‌ترساند، همان چیزی است که زمانی برایمان آشنا بوده اما اکنون شکلش تغییر کرده است. بازی Silent Hill: Townfall با چنین حسی کار می‌کند. یک تلفن عمومی، یک کامپیوتر قدیمی، یک اتاق بیمارستان یا حتی یک خیابان معمولی در سال ۱۹۹۶ ترسناک نیست. اما وقتی این عناصر از بستر عادی خود جدا می‌شوند و درون شهری قرار می‌گیرند که گذشته‌اش به کابوس تبدیل شده، آشنایی به منبع اضطراب بدل می‌شود.

این رویکرد یکی از نقاط قوت طراحی بازی است. بسیاری از اطلاعات نه از طریق نمایش‌های طولانی، بلکه از طریق محیط و ابزارهایی که در اختیار بازی‌باز قرار می‌گیرند منتقل می‌شوند. حتی سیستم ذخیره‌سازی نیز به شکلی درون‌جهانی طراحی شده و بازیباز برای ذخیره‌ی پیشرفت خود باید در شهر تلفن پیدا کند و با آن تعامل داشته باشد. نقشه نیز به جای آنکه یک منوی جداگانه باشد، در قالب شی واقعی در دست Simon ظاهر می‌شود. این جزئیات شاید در ظاهر کوچک باشند، اما یک فلسفه‌ی مشخص پشت آن‌ها قرار دارد. بازی نمی‌خواهد میان بازی‌باز و جهان خود فاصله ایجاد کند.

نمایی از وسایل قدیمی و محیط متروکه بازی Silent Hill: Townfall

وقتی نقشه را باز می‌کنیم، بازی متوقف نمی‌شود تا یک صفحه‌ی دیجیتال به ما نشان داده شود. Simon خودش نقشه را بیرون می‌آورد. وقتی می‌خواهیم ذخیره کنیم، وارد یک منوی بی‌زمان نمی‌شویم. باید در جهان بازی تلفنی پیدا کنیم و با آن تعامل داشته باشیم. به این ترتیب، Silent Hill: Townfall تلاش می‌کند رابط میان انسان و جهان بازی را تا جای ممکن پنهان کند. ما کمتر احساس می‌کنیم که در حال بازی کردن یک بازی هستیم و بیشتر احساس می‌کنیم که در حال حضور در یک مکان هستیم.

گناهی که دیگر شخصی نیست

یکی از محیط‌های داخلی و متروکه بازی

Silent Hill از همان ابتدا علاقه‌ی عجیبی به مفهوم گناه داشته است؛ اما گناه در این مجموعه چیزی شخصی است. شخصیت‌ها با اعمال، تصمیم‌ها، میل‌ها یا خاطرات خود روبه‌رو می‌شوند و شهر تبدیل به آینه‌ای برای روان آن‌ها می‌شود. بازی Silent Hill: Townfall این ایده را گسترش می‌دهد. اینجا پرسش تنها این نیست که من چه کرده‌ام؟، پرسش پیچیده‌تر است: ما چه کرده‌ایم؟، این ما شاید مهم‌ترین واژه برای فهم Silent Hill: Townfall باشد.

فاجعه‌ای که بر St. Amelia سایه انداخته، تنها بخشی از گذشته‌ی یک شخصیت نیست. شهر به‌عنوان یک موجود جمعی با آن زندگی می‌کند. مردم، مکان‌ها، خاطرات و نشانه‌های باقی‌مانده، همگی به یک گذشته‌ی مشترک اشاره می‌کنند. حتی وقتی بازی ما را به زندگی شخصیت‌هایی مانند Simon، Zoe و Richard نزدیک می‌کند، نگاهش در نهایت دوباره به سوی جامعه‌ای بزرگ‌تر بازمی‌گردد. یکی از برداشت‌های قابل توجه از روایت بازی نیز همین است که همدلی آن تنها بر شخصیت اصلی متمرکز نمی‌شود و سرنوشت مردم St. Amelia اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

این مساله Silent Hill: Townfall را به مفهوم مسئولیت جمعی نزدیک می‌کند. مسئولیت جمعی با احساس گناه فردی تفاوت دارد. ممکن است انسانی به‌ تنهایی مرتکب یک عمل نشده باشد، اما در پیامدهای آن زندگی کند. ممکن است جامعه‌ای حادثه‌ای را پشت سر گذاشته باشد، اما نسل‌های بعد همچنان زیر سایه‌ی آن زندگی کنند. تاریخ در این معنا فقط مجموعه‌ای از اتفاقات گذشته نیست. چیزی است که در زمان حال ادامه پیدا می‌کند.

بازی Silent Hill: Townfall از همین ایده برای ساختن وحشت استفاده می‌کند. هیولاها تنها موجوداتی نیستند که از تاریکی بیرون می‌آیند. خود شهر، با تمام سکوت و خرابی‌اش، تبدیل به شاهدی برای گذشته شده است. شاهدی که فراموش نمی‌کند. در چنین شرایطی، ترس از این نیست که چه چیزی ممکن است اتفاق بیفتد؟ ترس از این است که چه اتفاقی افتاده است؟

این تفاوت کوچک، فضای روان‌شناختی Silent Hill: Townfall را شکل می‌دهد. در بسیاری از بازی‌های ترسناک، آینده تهدید محسوب می‌شود. در را باز می‌کنیم و نمی‌دانیم چه چیزی پشت آن است. در Silent Hill: Townfall، گذشته چنین نقشی دارد. در را باز می‌کنیم و نمی‌دانیم چه چیزی از گذشته پشت آن باقی مانده است. این همان جایی است که مه معنای دیگری پیدا می‌کند. مه چیزی را پنهان می‌کند، اما هم‌زمان به ما می‌گوید که چیزی برای پنهان شدن وجود دارد. شاید به همین دلیل است که وقتی بعضی از مهم‌ترین نشانه‌های بازی بدون پوشش مه و در فضایی روشن‌تر دیده می‌شوند، تأثیرشان بیشتر می‌شود.

یادبود مردم St. Amelia نمونه‌ای از همین رویکرد است؛ تصویری که به جای پنهان کردن مرگ، آن را در مرکز شهر قرار می‌دهد. Silent Hill همیشه درباره‌ی هیولاهایی بوده که از ذهن انسان بیرون می‌آیند. بازی Silent Hill: Townfall یک قدم به عقب برمی‌دارد و سؤال می‌کند. اگر هیولا حاصل حافظه‌ی یک شهر باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر چیزی که در تاریکی می‌بینیم، نه بازتاب یک فرد، بلکه بازتاب یک جامعه باشد؟ اینجا بازی Silent Hill: Townfall به جای آنکه تنها روان یک انسان را کالبدشکافی کند، سراغ روان جمعی می‌رود. جایی که مرز میان گناهکار و قربانی، خاطره و تاریخ، مسئولیت و بی‌تقصیری به تدریج مبهم می‌شود. این ابهام، همان چیزی است که Silent Hill را در بهترین لحظاتش به تجربه‌ای فراتر از یک بازی ترسناک تبدیل می‌کند.

شهری که گذشته را دفن نکرده است

نمایی از اتاقی تاریک با نورپردازی سرد در بازی سایلنت هیل تاون فال

بازی Silent Hill: Townfall از آن دسته بازی‌هایی نیست که داستانش را یک‌باره مقابل بازی‌باز قرار دهد. روایت از همان ابتدا بیشتر شبیه مجموعه‌ای از تصاویر ناقص است. تکه‌هایی از یک خاطره، صداهایی که معنای کامل‌شان را نمی‌دانیم و آدم‌هایی که هرکدام بخشی از حقیقت را با خود حمل می‌کنند. بازی به جای آنکه مسیر مشخصی برای رسیدن به پاسخ ترسیم کند، بازی‌باز را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید از میان نشانه‌ها، سکوت‌ها و تناقض‌ها تصویری از گذشته بسازد.

در مرکز این روایت، Simon Ordell قرار دارد. شخصیتی که ورودش به St. Amelia تنها یک سفر فیزیکی نیست. Simon در شهری قدم می‌گذارد که انگار هر گوشه‌ی آن چیزی برای گفتن دارد، اما زبانش زبان انسان‌ها نیست. ساختمان‌ها، اشیا، تصاویر و حتی دستگاه‌هایی که در اختیار او قرار می‌گیرند، تبدیل به واسطه‌هایی برای ارتباط با گذشته می‌شوند. همین مساله باعث می‌شود مرز میان اکتشاف یک مکان و کشف یک خاطره به تدریج از بین برود.

St. Amelia را می‌توان در این معنا یک آرشیو دانست. آرشیوی که اسنادش روی کاغذ نگهداری نمی‌شوند، بلکه در دیوارها، خیابان‌ها و بقایای زندگی روزمره باقی مانده‌اند. شهر چیزی را فراموش نکرده، حتی اگر انسان‌هایش تلاش کرده باشند فراموش کنند. انسان زمان را به شکل خطی تجربه می‌کند. اتفاقی رخ می‌دهد، تمام می‌شود و بعد وارد گذشته می‌شود. اما برای کسی که با یک خاطره‌ی دردناک زندگی می‌کند، این مرز چندان روشن نیست. اتفاق ممکن است سال‌ها قبل رخ داده باشد، اما اثرش همچنان در زمان حال حضور داشته باشد. در چنین شرایطی، گذشته دیگر یک نقطه در پشت سر نیست. به بخشی از اکنون تبدیل می‌شود. بازی Silent Hill: Townfall همین مفهوم را به معماری شهر منتقل می‌کند.

هرچه بیشتر در این شهر پیش می‌رویم، بیشتر احساس می‌کنیم با مکانی روبه‌رو هستیم که نمی‌خواهد اجازه دهد آنچه رخ داده، به فراموشی سپرده شود. این نگاه به محیط باعث می‌شود حتی فضاهای عادی نیز معنای دیگری پیدا کنند. یک اتاق، یک خیابان یا یک وسیله‌ی قدیمی، دیگر بخشی از طراحی محیط نیست. ممکن است قطعه‌ای از پازلی باشد که معنای آن را چند ساعت بعد درک کنیم. در نتیجه، روایت Silent Hill: Townfall بیشتر از آنکه درباره‌ی پیدا کردن پاسخ باشد، درباره‌ی نزدیک شدن به چیزی است که هنوز آمادگی مواجهه با آن را نداریم.

یکی از مفاهیمی که در روایت بازی اهمیت پیدا می‌کند، مساله‌ی حقیقت است. در بسیاری از داستان‌های معمایی، حقیقت مقصد نهایی است. شخصیت به دنبال آن می‌رود، سرنخ‌ها را کنار هم قرار می‌دهد و زمانی که حقیقت آشکار می‌شود، ابهام از بین می‌رود. اما در جهان Silent Hill، حقیقت همیشه چنین کارکردی ندارد. گاهی حقیقت، به جای آنکه انسان را آزاد کند، مجبورش می‌کند با چیزی روبه‌رو شود که سال‌ها از آن فرار کرده است. Silent Hill: Townfall نیز با همین ایده بازی می‌کند.

شخصیت اصلی بازی Silent Hill: Townfall در میان مه غلیظ

بازی‌باز در طول مسیر اطلاعات بیشتری درباره‌ی St. Amelia، Simon و اتفاقات گذشته به دست می‌آورد، اما هر پاسخ آرامش به همراه ندارد. بعضی پاسخ‌ها حتی سوال‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. این شیوه‌ی روایت برای یک اثر Silent Hill اهمیت زیادی دارد، زیرا وحشت این مجموعه همیشه از ناشناخته بودن یک موضوع سرچشمه نمی‌گیرد. گاهی دانستن است که ترسناک می‌شود. در اینجا می‌توان روایت Silent Hill: Townfall را به مفهوم خودفریبی نزدیک کرد. انسان برای ادامه دادن زندگی، همیشه به حقیقت کامل نیاز ندارد. گاهی آنچه لازم دارد، روایتی است که بتواند با آن زندگی کند. ممکن است بخشی از واقعیت را حذف کند، مسئولیت را به دیگری نسبت دهد یا خاطره‌ای را به شکلی بازسازی کند که تحمل آن آسان‌تر باشد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که آن روایت دیگر جواب نمی‌دهد.

St. Amelia را می‌توان تصویری از همین لحظه دانست؛ لحظه‌ای که گذشته دیگر حاضر نیست در جای خودش باقی بماند و روایت‌های ساخته‌شده برای پوشاندن آن، یکی پس از دیگری ترک می‌خورند. در چنین شرایطی، ترس از هیولاها به ترس از خودشناسی نزدیک می‌شود. چون شاید آنچه در انتهای مسیر منتظر ماست، موجودی ناشناخته نباشد. بلکه حقیقتی باشد که بخشی از وجودمان از پذیرفتن آن امتناع کرده است. یکی از عناصر مهم داستان، رابطه‌ی Simon با گذشته و محیط اطرافش است. او شخصیتی نیست که برای تماشای یک کابوس وارد St. Amelia شده باشد. حضور او با مساله‌ای شخصی و عمیق گره خورده و همین موضوع باعث می‌شود سفرش بیشتر از یک تلاش برای زنده ماندن باشد.

Simon می‌خواهد چیزی را تغییر دهد. اما Townfall به تدریج این سؤال را مطرح می‌کند که آیا انسان می‌تواند گذشته را تغییر دهد؟ ما می‌توانیم درباره‌ی گذشته قضاوت کنیم، آن را بازتفسیر کنیم، از آن فرار کنیم یا حتی تلاش کنیم جبرانش کنیم، اما خود گذشته دیگر قابل تغییر نیست. چیزی که می‌توان تغییر داد، رابطه‌ی ما با آن است. این تفاوت ظریف، یکی از پایه‌های روایی Townfall محسوب می‌شود. Simon در جهانی قدم می‌زند که میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه می‌خواهد اتفاق افتاده باشد فاصله ایجاد می‌کند. بازی‌باز نیز همراه او باید تصمیم بگیرد که کدام نشانه را باور کند و کدام تصویر را زیر سؤال ببرد. اینجاست که روایت از یک داستان ترسناک ساده فاصله می‌گیرد و به موضوع مسئولیت می‌رسد.

ترس در قدم‌های آهسته

زاویه دید اول شخص در گیم پلی بازی Silent Hill: Townfall

Silent Hill: Townfall از آن دسته بازی‌هایی نیست که بخواهد قدرت بازی‌باز را به رخ بکشد. ساختار گیم‌پلی آن بیشتر بر پایه‌ی اکتشاف، حل معما، مدیریت منابع و مواجهه‌ی محتاطانه با دشمنان شکل گرفته است. در نتیجه، تجربه‌ی بازی بیشتر به سنت Survival Horror نزدیک می‌شود. جایی که هر درگیری ارزش جنگیدن ندارد و گاهی فرار کردن یا تغییر مسیر، انتخاب منطقی‌تری است. بازی در همان ساعات ابتدایی تلاش می‌کند این ذهنیت را در شما ایجاد کند که محیط را با دقت بررسی کنید. بسیاری از اتاق‌ها تنها برای عبور کردن طراحی نشده‌اند و ممکن است در گوشه‌ای از آن‌ها آیتم، سرنخ یا مسیری فرعی قرار گرفته باشد.

این موضوع باعث می‌شود گشت‌وگذار در St. Amelia اهمیت پیدا کند و بازی‌باز برای رسیدن به مقصد بعدی، به دنبال مسیر مستقیم نباشد. نکته‌ی مثبت این است که اکتشاف با محیط ارتباط دارد. نقشه، اشیا و بسیاری از اطلاعاتی که در طول مسیر پیدا می‌کنیم، بخشی از جهان بازی هستند و کمتر احساس می‌شود که با مجموعه‌ای از منوها و رابط‌های جدا از محیط روبه‌رو هستیم. همین طراحی باعث می‌شود بازی‌باز بیشتر در فضای بازی باقی بماند.

البته این شیوه‌ی طراحی در بخش‌هایی می‌تواند به سرگردانی منجر شود. زمانی که چند مسیر شبیه به یکدیگر هستند و نشانه‌ی مشخصی برای تشخیص مسیر درست وجود ندارد، جست‌وجو از یک عنصر جذاب به کاری زمان‌بر تبدیل می‌شود. بازی Silent Hill: Townfall در بیشتر مواقع موفق می‌شود میان آزادی اکتشاف و هدایت بازی‌باز تعادل برقرار کند، اما در بعضی قسمت‌ها این تعادل به هم می‌خورد. مبارزه در Townfall وجود دارد، اما بازی علاقه‌ای ندارد آن را به بخش اصلی تجربه تبدیل کند.

دشمنان می‌توانند با حملات نزدیک و در برخی موقعیت‌ها با تهدیدهای متفاوت، شما را تحت فشار قرار دهند و در اختیار داشتن سلاح نیز به معنای تبدیل شدن Simon به یک شخصیت قدرتمند نیست. محدودیت مهمات باعث می‌شود استفاده از سلاح گرم نیازمند تصمیم‌گیری باشد. هر دشمنی ارزش مصرف کردن منابع را ندارد و همین موضوع باعث می‌شود بازی‌باز قبل از درگیری، شرایط را بسنجد. آیا بهتر است دشمن را از بین ببریم یا از کنار آن عبور کنیم؟ آیا مهماتی که اکنون مصرف می‌کنیم ممکن است در بخش بعدی مورد نیاز باشند؟ این تصمیم‌های کوچک، بخش مهمی از تجربه‌ی Survival Horror را تشکیل می‌دهند.

مبارزات نزدیک نیز بیشتر روی سنگینی و آسیب‌پذیری تمرکز دارند. Simon در هنگام درگیری احساس یک شخصیت اکشن قدرتمند را ایجاد نمی‌کند و همین موضوع با فضای کلی بازی هماهنگ است. با این حال، سیستم مبارزه در تمام مدت بازی عمق زیادی پیدا نمی‌کند و تنوع محدود دشمنان باعث می‌شود پس از مدتی برخی رویارویی‌ها قابل پیش‌بینی شوند. در نتیجه، مبارزه بیشتر یک ابزار برای مدیریت خطر است. در کنار مبارزه، مخفی‌کاری نیز به بازی‌باز اجازه می‌دهد از برخی رویارویی‌ها فاصله بگیرد.

این سیستم روی کاغذ با فضای Townfall هماهنگی خوبی دارد. زیرا ترس زمانی بیشتر می‌شود که بازی‌باز مطمئن نباشد باید با تهدید روبه‌رو شود یا از آن فرار کند. مخفی شدن، تغییر مسیر و منتظر ماندن برای عبور دشمن، در برخوردهای ابتدایی می‌تواند تنش خوبی ایجاد کند. بازی‌باز در چنین لحظاتی به صداها و حرکات محیط توجه می‌کند و همین موضوع باعث می‌شود حضور دشمن حتی بدون مبارزه نیز تاثیر خودش را حفظ کند.

مخفی‌کاری Townfall در سطح یک سیستم بسیار پیچیده قرار نمی‌گیرد. رفتار برخی دشمنان پس از مدتی قابل پیش‌بینی می‌شود و وقتی الگوی آن‌ها را یاد بگیریم، میزان اضطراب کاهش پیدا می‌کند. به همین دلیل، این بخش بیشتر در خدمت فضای بازی قرار دارد تا اینکه خودش به یک مکانیک عمیق تبدیل شود.

مبارزات اول شخص با یکی از موجودات ترسناک Silent Hill: Townfall

اگر یک بخش از گیم‌پلی Townfall بیش از دیگر قسمت‌ها یادآور Silent Hillهای قدیمی باشد، طراحی معماهاست. بازی‌باز برای پیشروی باید به محیط توجه کند، اطلاعات مختلف را کنار هم قرار دهد و گاهی به سراغ مکان‌هایی برگردد که پیش‌تر از آن‌ها عبور کرده است. نکته‌ی مثبت معماها این است که بسیاری از آن‌ها با محیط ارتباط دارند. یعنی پاسخ یک معما در یک منوی جداگانه یا یک صفحه‌ی مخصوص نمایش داده نمی‌شود. بلکه ممکن است در نوشته‌ای روی دیوار، یک سند، یک وسیله یا جزئیاتی در محیط قرار گرفته باشد.

این نوع طراحی باعث می‌شود بازی‌باز احساس کند خودش به جواب رسیده است. با این حال، کیفیت معماها در تمام بخش‌های بازی یکسان نیست. برخی از آن‌ها منطق مناسبی دارند و لحظه‌ی حل شدنشان رضایت‌بخش است، اما بعضی دیگر بیش از اندازه مبهم می‌شوند. در چنین شرایطی، بازی‌باز ممکن است به جای کشف ارتباط میان سرنخ‌ها، چند راه‌حل مختلف را امتحان کند تا به جواب برسد. این مشکل به ویژه در بخش‌های پایانی بیشتر خودش را نشان می‌دهد و باعث می‌شود ریتم بازی برای مدتی کند شود.

CRTV ایده‌ای متفاوت در دل گیم‌پلی بازی Silent Hill: Townfall

صفحه نمایش CRTV در محیط تاریک بازی Silent Hill: Townfall

یکی از ویژگی‌های متفاوت Silent Hill: Townfall، دستگاه CRTV است. این وسیله فقط یک ابزار روایی نیست و در بخش‌هایی از گیم‌پلی نیز کاربرد دارد. بازی‌باز می‌تواند از آن برای مشاهده‌ی اطلاعاتی استفاده کند که با نگاه معمولی به محیط قابل تشخیص نیستند و همین موضوع باعث می‌شود بررسی فضاها شکل متفاوتی پیدا کند. CRTV در بهترین لحظات خود، یک ابزار چندمنظوره است. وسیله‌ای که هم به اکتشاف کمک می‌کند، هم اطلاعاتی درباره‌ی محیط ارائه می‌دهد و در بعضی موقعیت‌ها به شناسایی خطرات کمک می‌کند.

مشکل اینجاست که بازی در تمام مدت به یک اندازه از ظرفیت این ایده استفاده نمی‌کند. CRTV در بخش‌های ابتدایی تازگی بیشتری دارد و به مرور بخشی از جذابیت اولیه‌ی خود را از دست می‌دهد. با این حال، حضور آن باعث شده Townfall یک مکانیک مشخص و قابل تشخیص برای خودش داشته باشد و  به تکرار سیستم‌های آشنای Survival Horror بسنده نکند. ریتم بازی بر پایه‌ی آرامش قبل از خطر شکل گرفته است.  بازی تلاش نمی‌کند شما را با دشمن یا جامپ‌اسکر بترساند. بخش زیادی از زمان صرف قدم زدن، بررسی محیط، حل معما و پیدا کردن مسیر می‌شود و همین فاصله‌ها اجازه می‌دهند برخوردهای ترسناک تاثیر بیشتری داشته باشند.

این رویکرد برای یک Silent Hill مناسب است، اما در برخی قسمت‌ها همین ریتم آرام می‌تواند به نقطه ضعف تبدیل شود. رفت‌وبرگشت‌های طولانی، جست‌وجوی بیش از اندازه و بعضی معماهای مبهم گاهی باعث می‌شوند تنش جای خود را به خستگی بدهد. در بهترین لحظات، بازی‌باز به دلیل ترس نمی‌خواهد جلو برود. در ضعیف‌ترین لحظات، به دلیل نامشخص بودن مسیر نمی‌داند چطور باید جلو برود. این دو حس تفاوت زیادی با یکدیگر دارند و همیشه نمی‌تواند مرز میان آن‌ها را حفظ کند.

زیبایی در خدمت اضطراب

نور قرمز در یکی از محیط‌های کابوس‌وار Silent Hill: Townfall

Silent Hill: Townfall از نظر بصری یکی از آن بازی‌هایی است که ارزش گرافیکش را نمی‌توان تنها با تعداد بافت‌های باکیفیت یا جزئیات مدل شخصیت‌ها سنجید. بازی از Unreal Engine 5 استفاده می‌کند و در بسیاری از لحظات، جزئیات محیط و نورپردازی آن چشمگیر است، اما مهم‌تر از فناوری، نحوه استفاده‌ی Screen Burn از این امکانات برای ساختن فضای St. Amelia است.

شهر St. Amelia در نگاه اول یک شهر ساحلی کوچک و معمولی به نظر می‌رسد. خانه‌ها، خیابان‌ها، ساختمان‌های عمومی، اسکله و فضاهای صنعتی، همگی به شکلی طراحی شده‌اند که حس یک مکان واقعی را منتقل کنند. همین واقع‌گرایی است که بعدها به یکی از ابزارهای اصلی وحشت تبدیل می‌شود. محیط‌ها بیش از آنکه شبیه یک صحنه‌ی تزئین‌شده برای یک بازی ترسناک باشند، شبیه مکان‌هایی هستند که زمانی زندگی در آن‌ها جریان داشته و حالا چیزی از آن زندگی باقی نمانده است.

جزئیات محیط نیز در این میان نقش مهمی دارند. تابلوها، کاغذها، وسایل داخل خانه‌ها، عکس‌ها و اشیای روزمره باعث می‌شوند ساختمان‌ها مجموعه‌ای از راهروها و اتاق‌ها نباشند. بازی تلاش می‌کند برای هر فضا گذشته‌ای تصورشدنی بسازد. گذشته‌ای که به‌صورت مستقیم برای بازی‌باز توضیح داده نمی‌شود، اما از طریق محیط قابل لمس است.

مه در Silent Hill همیشه فقط یک افکت تصویری نبوده است. اینجا نیز نقش آن فراتر از پنهان کردن فاصله‌ی دید است. در نمای اول‌شخص، بازی‌باز درون این مه قرار می‌گیرد و نمی‌تواند با نگاه کردن به شخصیت از بیرون، فاصله‌ی خود با محیط را ارزیابی کند. ممکن است چیزی تنها چند متر جلوتر قرار داشته باشد و در عین حال در میان مه ناپدید شود. همین محدودیت دید، محیط را از یک فضای قابل پیش‌بینی به فضایی تبدیل می‌کند که هر لحظه می‌تواند چیزی را از دل خود بیرون بکشد.

نورپردازی نیز در همین مسیر حرکت می‌کند. Townfall به جای اینکه تمام محیط را روشن و قابل مشاهده نگه دارد، از تاریکی، نورهای موضعی و تضادهای شدید استفاده می‌کند. چراغ‌قوه در فضاهای تاریک تنها وسیله‌ای برای دیدن نیست. خودش تبدیل به قاب‌بندی تصویر می‌شود. چیزی که در محدوده‌ی نور قرار دارد قابل بررسی است و هر چیزی خارج از آن، دوباره به قلمرو ناشناخته بازمی‌گردد.

در برخی صحنه‌ها نیز رنگ قرمز نقش بسیار پررنگی پیدا می‌کند. این تغییر رنگ‌ها در کنار تاریکی و مه، ظاهر شهر را از واقع‌گرایی سرد ابتدایی به چیزی کابوس‌وارتر می‌برد. تضاد میان خاکستری، سیاهی، نور سفید و قرمز، باعث می‌شود برخی تصاویر حتی پس از پایان یک صحنه نیز در ذهن باقی بمانند. طراحی چهره‌ها نیز قابل توجه است. مدل شخصیت‌ها در نماهای نزدیک جزئیات مناسبی دارد و حرکات صورت و نگاه‌ها در بسیاری از صحنه‌ها به انتقال حس کمک می‌کنند. این موضوع برای اثری که بخش قابل توجهی از روایت خود را از طریق مکالمه و تعامل شخصیت‌ها منتقل می‌کند، اهمیت دارد.

با این حال، همه‌ی بخش‌های گرافیکی بازی در یک سطح قرار نمی‌گیرند.  نکته‌ی جالب اینجاست که این محدودیت‌ها به فضای بازی ضربه‌ی جدی نمی‌زنند. Townfall بیش از آنکه بخواهد یک ویترین تکنولوژیک باشد، تلاش می‌کند از گرافیک برای ساختن حس استفاده کند. یک راهروی خالی، یک خیابان پوشیده از مه یا اتاقی که تنها با نور سرد چراغ‌قوه دیده می‌شود، گاهی بیشتر از یک صحنه‌ی پرزرق‌وبرق در خدمت ترس قرار می‌گیرد. در نتیجه، گرافیک Townfall بیش از هر چیز در اتمسفر موفق است.

اینجا جزئیات برای نمایش قدرت سخت‌افزار به کار نمی‌روند. جزئیات کمک می‌کنند بازی‌باز باور کند St. Amelia جایی بوده که مردم در آن زندگی کرده‌اند و حالا چیزی در آن اشتباه است. همین حس واقع‌گرایی، زمانی که محیط شروع به تغییر می‌کند، اثر بیشتری پیدا می‌کند.

صدایی تازه برای یک کابوس قدیمی

محیطی پوشیده از مه با نورهای مصنوعی در شب

طراحی صوتی بازی یکی از مهم‌ترین بخش‌های اتمسفر آن است. صدای باد، محیط ساحلی، فضاهای خالی، حرکت موجودات و صداهای دوردست، به St. Amelia عمق می‌دهند. نکته اینجاست که بازی همیشه برای ترساندن بازی‌باز به یک صدای ناگهانی یا جامپ‌اسکر متکی نیست. گاهی تنها شنیدن صدایی مبهم از پشت یک دیوار کافی است تا یک فضای معمولی، ناگهان معنای دیگری پیدا کند. این موضوع در فضاهای بسته اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

وقتی بازی‌باز داخل یک اتاق یا کمد پنهان شده و نمی‌تواند محیط اطرافش را ببیند، صدا تبدیل به تنها راه ارتباط او با بیرون می‌شود. صدای قدم‌ها، تنفس، حرکت موجودات یا صداهای نامشخص محیط، اطلاعاتی ناقص در اختیار او قرار می‌دهند. این اطلاعات ناقص همان چیزی هستند که ذهن برای ساختن ترس به آن نیاز دارد.

Silent Hill: Townfall از سکوت هم به اندازه‌ی صدا استفاده می‌کند. سکوت در یک بازی ترسناک به معنای نبود صدا نیست. گاهی سکوت خودش یک نشانه است. وقتی موسیقی قطع می‌شود و تنها صدای محیط باقی می‌ماند، بازی‌باز بیشتر به کوچک‌ترین صداها توجه می‌کند. یک صدای فلزی دور، برخورد چیزی با زمین یا حتی صدای باد می‌تواند تبدیل به موضوعی شود که مدام ذهن را درگیر نگه می‌دارد. به همین دلیل طراحی صوتی Silent Hill: Townfall در کنار گرافیک قرار نمی‌گیرد بلکه بخشی از همان زبان بصری بازی است.

  یکی از تغییرات مهم Townfall در بخش موسیقی، حضور Anthony Scott Burns با نام هنری Pilotpriest به جای Akira Yamaoka است. این تغییر برای مجموعه‌ای مانند Silent Hill اهمیت زیادی دارد، چون موسیقی یامائوکا برای بسیاری از بازی‌بازها بخشی از هویت صوتی این مجموعه محسوب می‌شود. Silent Hill: Townfall نیز تلاش نمی‌کند این جای خالی را با تقلید مستقیم پر کند.

موسیقی Pilotpriest بیشتر به سمت بافت‌های الکترونیک، سینت‌های محیطی، صداهای کشیده و لایه‌های سنگین صوتی حرکت می‌کند. در نتیجه، موسیقی بیشتر از اینکه همیشه یک ملودی مشخص را جلوی صحنه قرار دهد، تبدیل به بخشی از فضای آن می‌شود. گاهی موسیقی را به شکل یک قطعه‌ی مستقل به یاد نمی‌آوریم. بیشتر آن را به عنوان حسی که هنگام عبور از یک محیط داشته‌ایم به خاطر می‌آوریم. این رویکرد با جهان Townfall نیز هماهنگ است. داستان در سال ۱۹۹۶ جریان دارد، CRTV یکی از عناصر اصلی بازی است و بخش زیادی از هویت اثر با فناوری‌های آنالوگ، نویز، سیگنال و ارتباطات قدیمی گره خورده است.

بنابراین انتخاب موسیقی الکترونیک و بافت‌های صوتی مصنوعی، در کنار فضای سرد و مه‌آلود بازی، هویت مستقلی برای Townfall می‌سازد.  موسیقی همچنین در ایجاد تنش نقش دارد. هنگام نزدیک شدن خطر، صداها و بافت‌های موسیقایی می‌توانند سنگین‌تر و آشفته‌تر شوند و با دور شدن تهدید، دوباره عقب‌نشینی کنند. این تغییرات باعث می‌شوند موسیقی بخشی از ریتم بازی باشد، نه چیزی که در پس‌زمینه پخش شود.

با این حال، موسیقی Townfall شاید در مقایسه با بهترین آثار موسیقایی تاریخ Silent Hill، به همان اندازه در ذهن باقی نماند. اینجا یک دوگانگی جالب وجود دارد. موسیقی برای تجربه کردن بازی بسیار موثر است، اما همیشه به قطعاتی تبدیل نمی‌شود که بعد از خاموش کردن بازی بخواهیم جداگانه به آن‌ها گوش بدهیم. این البته ضعف مطلق نیست. موسیقی‌ای که بیش از حد خودش را به رخ بکشد، ممکن است از فضای بازی جدا شود.

Townfall بیشتر به دنبال این است که موسیقی را درون محیط حل کند. همان‌طور که مه در معماری شهر حل شده و نور در تاریکی گم می‌شود. در مجموع، گرافیک، طراحی صوتی و موسیقی Townfall سه بخش جدا از هم نیستند. هر سه برای ساختن یک تجربه‌ی مشترک کار می‌کنند. صدا همه چیز را توضیح نمی‌دهد و موسیقی نیز همیشه قرار نیست ملودی واضحی ارائه کند. نتیجه، فضایی است که در آن بخش قابل توجهی از ترس نه از چیزی که می‌بینیم، بلکه از چیزی شکل می‌گیرد که احتمال می‌دهیم آنجا باشد.

سخن پایانی

نگاهی به دنیای بازی و خیابان‌های مه الود و ترسناک Silent Hill: Townfall

ناشر بازی (Konami) نسخه PS5 این عنوان را برای نقد و بررسی در اختیار رسانه گیم پالت قرار داده است

بازی Silent Hill: Townfall تجربه‌ای است که نشان می‌دهد مجموعه هنوز می‌تواند با فاصله گرفتن از فرمول‌های آشنا، برداشت تازه‌ای از وحشت روان‌شناختی ارائه دهد. ترکیب اتمسفر سنگین، طراحی صوتی قدرتمند، گرافیک چشمگیر، ایده‌ی جالب CRTV و گیم‌پلی‌ که میان اکتشاف، مخفی‌کاری، مبارزه و حل معما حرکت می‌کند، اثری را شکل داده که در بسیاری از لحظات موفق می‌شود همان حس ناامنی و اضطرابی را ایجاد کند که از یک Silent Hill انتظار می‌رود.

با این حال، ریتم بازی در بعضی بخش‌ها افت می‌کند، برخی معماهای بازی می‌توانستند طراحی منسجم‌تری داشته باشند و ایده‌هایی مثل CRTV ظرفیت بیشتری برای استفاده در گیم‌پلی داشتند. بازی در نهایت نه یک تجربه‌ی بی‌نقص، بلکه اثری جاه‌طلب و قابل‌توجه است که هویت خودش را پیدا می‌کند و زیر سایه‌ی نام Silent Hill باقی نمی‌ماند. اگر از آن دسته بازی‌بازهایی باشید که در یک اثر ترسناک بیشتر از اکشن مداوم، به اتمسفر، اکتشاف و حس دائمی ناآرامی اهمیت می‌دهید، بازی می‌تواند تجربه‌ای باشد که تا مدت‌ها فضای آن در ذهن باقی بماند.

نقد و بررسی

Silent Hill:Townfall

8.5 امتیاز

بازی Silent Hill: Townfall تجربه‌ای است که نشان می‌دهد مجموعه هنوز می‌تواند با فاصله گرفتن از فرمول‌های آشنا، برداشت تازه‌ای از وحشت روان‌شناختی ارائه دهد. ترکیب اتمسفر سنگین، طراحی صوتی قدرتمند، گرافیک چشمگیر، ایده‌ی جالب CRTV و گیم‌پلی‌ای که میان اکتشاف، مخفی‌کاری، مبارزه و حل معما حرکت می‌کند، اثری را شکل داده که در بسیاری از لحظات موفق می‌شود همان حس ناامنی و اضطرابی را ایجاد کند که از یک Silent Hill انتظار می‌رود. با این حال، ریتم بازی در بعضی بخش‌ها افت می‌کند، برخی معماها می‌توانستند طراحی منسجم‌تری داشته باشند و ایده‌هایی مثل CRTV ظرفیت بیشتری برای استفاده در گیم‌پلی داشتند.

مثبت

  • اتمسفر سنگین، تاریک و بسیار درگیرکننده
  • طراحی محیط و فضاسازی چشمگیر St. Amelia
  • نورپردازی و جلوه‌های بصری باکیفیت
  • طراحی صوتی قدرتمند و مؤثر در ایجاد ترس
  • موسیقی متفاوت و هماهنگ با فضای بازی
  • ترکیب مناسب اکتشاف، مخفی‌کاری، مبارزه و حل معما
  • زاویه دید اول‌شخص وتاثیر آن بر حس حضور و ترس
  • ایجاد هویت مستقل در عین حفظ مولفه‌های اصلی Silent Hill

منفی

  • برخی معماها از نظر طراحی و منطق، به اندازه‌ی سایر بخش‌ها منسجم نیستند
  • ریتم بازی در بعضی بخش‌ها دچار افت می‌شود
  • برخی ایده‌های گیم‌پلی، به‌خصوص CRTV، ظرفیت بیشتری برای استفاده داشتند
  • مبارزات در مقایسه با اتمسفر و طراحی محیط، گاهی عمق کمتری دارند
  • برخی مشکلات فنی و ناهماهنگی‌های بصری در طول تجربه

تفکیک نقد و بررسی

  • گرافیک و جلوه‌های بصری 0
  • عملکرد فنی 0
  • موسیقی و صداگذاری 0
  • گیم‌پلی 0
  • داستان 0
برچسب ها: نقد و بررسی بازی Silent Hill: TownfallSilent HillKonami
پست قبلی

راهنمای تروفی‌های بازی Silent Hill Townfall | چگونه بازی را پلاتینیوم کنیم؟

پست‌ بعدی

نگاهی به نمرات و نقدهای Control: Resonant؛ منتقدان درباره دنباله Control چه می‌گویند؟

پست‌ بعدی
نگاهی به نمرات و نقدهای Control: Resonant؛ منتقدان درباره دنباله Control چه می‌گویند؟

نگاهی به نمرات و نقدهای Control: Resonant؛ منتقدان درباره دنباله Control چه می‌گویند؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • مقالات بازی
  • معرفی کتاب
  • بازی های موبایل

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟ ثبت نام

ایجاد حساب جدید!

برای ثبت نام فرم های زیر را پر کنید

همه فیلدها الزامی است. ورود به سیستم

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • اخبار بازی
    • راهنمای تروفی و اچیومنت
    • نمرات بازی ها
  • نقد و بررسی بازی ها
  • مقالات بازی
    • راهنمای بازی
    • پیش نمایش
    • بازی های موبایل
    • بیوگرافی
    • تاریخچه بازی‌ ها
    • داستان بازی
    • سیستم پیشنهادی
    • معرفی کتاب
    • نیم نگاه
  • ویدیو
    • بازی برتر
    • بررسی فنی
    • تریلر بازی ها
    • روزی روزگاری
    • گیم فکت
    • نقد ویدیویی