کلیر ردفیلد یکی از مهمترین شخصیتهای سری Resident Evil است که پس از وقایع راکون سیتی، به مبارزه با بایوتروریسم در سراسر جهان ادامه داد. در پارت دوم زندگینامه او، مهمترین اتفاقات زندگی کلیر از سال 2009 تا 2015 را مرور میکنیم.
با توجه به بازگشت دوباره نام Code Veronica به اخبار و گمانهزنیها پیرامون آینده این بخش از مجموعه Resident Evil، بار دیگر توجه طرفداران به یکی از محبوبترین شخصیتهای سری یعنی کلیر ردفیلد جلب شده است. در پارت اول زندگینامه کلیر ردفیلد، ماجراهای او از شهر راکون سیتی تا تشکیل TerraSave را مرور کردیم و اکنون در پارت دوم، به ادامه داستان این شخصیت از وقایع Resident Evil Revelations 2 تا Death Island و مبارزه او با موج جدید بایوتروریسم میپردازیم.
این مقاله بخش دوم از بیوگرافی کامل کلیر ردفیلد است. برای درک کامل داستان، مطالعه پارت اول پیشنهاد میشود.
کلیر ردفیلد پس از مرگ آلبرت وسکر (2009 تا 2010)
وقایع بازی پس از Resident Evil 5
در سال 2009 کریس ردفیلد و شیوا آلومار، سرانجام آلبرت وسکر را در در پایان وقایع Resident Evil 5، نابود کردند و شرکت TRICELL نیز به دلیل مشارکت غیرقانونی خود در ایجاد هیولاهای جهشیافته و توسعه سلاحهای زیستی موسوم به B.O.W سقوط کرد.
از آن سو شری برکین که حال به بزرگسالی رسیده و حفاظت تماممدت از او دیگر ضروری نیست، علیرغم مخالفتهای کلیر ردفیلد، بهعنوان مامور به نیروهای ایالات متحده میپیوندد. البته او در این جهت معاملهای کرده و بیرون آمدن خود از حبس خانگی غیررسمی و آزادیاش را با کار کردن طولانی مدت برای دولت، معاوضه میکند.
با این وجود، رابطه نزدیک میان کلیر ردفیلد و شری برکین همچنان حفظ شد و آنها هر زمان که فرصت پیدا میکردند با یکدیگر ملاقات میکردند.
حادثه جزیره سین (2011)- Resident Evil Revelations 2
حمله به تراسیو و اسارت کلیر ردفیلد
وقایع بازی Resident Evil Revelations 2 یکی از مهمترین فصلهای زندگی کلیر ردفیلد در مبارزه با بایوتروریسم در سری رزیدنت اویل محسوب میشود. در سال 2011 کلیر و شماری از ماموران دیگر تراسیو در جریان یک یورش به مقرشان توسط افراد یک سازمان شبهنظامی به رهبری الکس وسکر، دستگیر شدند.
مافوق کلیر ردفیلد یعنی نیل فیشر و عضو دیگر تراسیو، با سازمان وارد یک معامله میشود. در راستای همین موضوع کلیر و اعضای دستگیر شده به یک جزیره ناشناخته به نام Sein برده و با ویروسی موسوم به تیـفوبوس آلوده میشوند. هدف از این عمل، پروژههای شخصی الکس وسکر است که میخواهد با کپی کردن خودآگاهی خود در یک میزبان و بدن جدید، به گونهای از نامیرایی و تکثیر دست پیدا کند.
در ازای این معامله کثیف، قرار بود تا نمونهای از ویروس تیـفوبوس به نیل فیشر داده شود تا با مطالعه آن، واکسنی برای آن پیدا شود و تولید شود. چراکه فیشر فکر میکرد که قرارداد او منطقی بوده و در جهت خوبی والاتر است و چند قربانی، فداکاری کماهمیت و کوچکی در همین راستا، بهشمار میروند.

فرار کلیر ردفیلد و مویرا برتون از زندان جزیره سین
کلیر ردفیلد، مویرا برتون و جینا فولی، خود را در زندانی در حال زوال و قدیمی متعلق به دوره رکود روسیه یافتند. زندانی که به دستور الکس وسکر تغییر یافته بود تا بهعنوان یک اتاق شکنجه و آزمایشگاه انسانی عمل کند. بهگونهای که تعداد زیادی از مبتلایان که پیش از ورود کلیر و بقیه، به ویروس دچار شده بودند، در آنجا حضور داشتند.
بیشتر این مبتلایان در اصل ساکنان پیشین جزیره سین بودند. گرچه فولی کشته شد اما برتون و ردفیلد سرانجام موفق شدند تا از زندان زیرزمینی فرار کرده و در جنگلهای پیرامون آن، سرگردان شوند. تا اینکه سرانجام و در نزدیکی یک روستای ماهیگیری رهاشده، فیشر، پدرو فرناندز و گابریل چاوز را یافتند.
آنها مطلع میشوند که ظاهرا فرناندز توسط مبتلایان، بارها مورد آزار و اذیت و حمله قرار گرفته است و با توجه به این موضوع و ذات و عملکرد ویروس تیـفوبوس، او شروع به نگرانی و ترسیدن میکند و سرانجام بهقدری وحشتزده میشود که تبدیل به یک تهدید و دشمن خطرناک برای بقیه اعضای گروه میشود. بهشکلی که بعدها و در جریان چند درگیری با کلیر و برتون به صورت مجزا مواجه شده و درنهایت نابود میشود.

ناتالیا کوردا؛ میزبان ایدهآل الکس وسکر
کلیر، برتون و فیشر از چاوز که سخت درحال تعمیر هلیکوپتر بود، جدا میشوند. فیشر نیز به طور جداگانه به شهری در نزدیکی میرود که به الکس وسکر کمک کند که در عوض به او قول نمونهای از ویروس را داده است. کلیر و برتون که در حال کاوش در ویرانههای شهر در حال زوال بودند، دخترک جوانی به نام ناتالیا کوردا را پیدا میکنند که او نیز در جریان حمله به تراسیو، ربوده شده بود.
کلیر و برتون بهزودی درمییابند که ناتالی بهمانند دیگران مستعد ترس نیست و واکنش مشابهی به هیولاها نشان نمیدهد. با توجه به ثابت شدن این موضوع، متوجه میشویم که این ویژگیها دقیقا همان چیزی بودند که وسکر در میزبان ایدهآل آینده خود، جستجو کرده بود. در نتیجه ناتالی هدف احتمالی او میباشد.
در همین حین چاوز، در حال کلنجار رفتن برای کنترل یک هلیکوپتر معیوب بر فرای سر افراد گروه نشان داده میشود که سرانجام با یک ساختمان تصادف کرده و به درون آن نفوذ میکند. کوردا در اثر شلوغیهای ناشی از این برخورد و تصادف، برای لحظهای از کلیر جدا شده و در همین حین توسط فیشر و به دستور وسکر، اسیر و ربوده میشود.
نفوذ به برج الکس وسکر و خیانت نیل فیشر
در ادامه کلیر ردفیلد و برتون بهتنهایی به یک کارخانه فرآوری مواد غذایی متروکه رفتند. اما در آنجا توسط وسکر به دام افتادند که عمدا تلهای ترتیب داده بود تا مدتی آنها را مشغول نگه دارد. قرار بود ردفیلد و برتون در پایان نقشه وسکر، کشته شوند ولی آن دو به اندازه کافی سریع بودند که از دامی که برای آنها گذاشته شده بود، فرار کنند.

آنها در جریان فرار خود به یک آبراه در پشت کارخانه میرسند، جایی که مستقیما به تاسیسات و مقر وسکر منتهی میشد. کلیر و برتون با بهره جستن از مزیت این که اکنون توسط وسکر مرده فرض میشدند، موفق شدند که بدون شناسایی و دیده شدن به مقر و مرکز اصلی اقامت الکس وسکر برسند.
محل اقامت وسکر یک برج منفرد در وسط جزیره است که از بسیاری از نقاط منطقه، قابل مشاهده میباشد. محوطه پیرامون برج با نشانههای متعددی از فعالیتهای خشن و هولناک، تزئین شده است.در اولین طبقه برج، آنها از واقعیت پشت خیانتهای فیشر و همکاری او با وسکر، مطلع میشوند.
همچنین فاش میشود که به فیشر خیانت شده و خود او نیز به ویروس اوروبوروس مبتلا شده است. فیشر سریعا جهش پیدا کرده و به یک هیولای عظیم تبدیل میشود که درنهایت توسط برتون مورد شلیک قرار گرفته و در جریان نبردی، کشته میشود.
آن دو سپس مسیر را به سمت بالای برج ادامه میدهند. آنها سرانجام بر فراز برج شاهد این صحنه هستند که وسکر به خودش تیراندازی میکند، چراکه او اکنون، ناتالی کوردا را بهعنوان جانشین خود میبیند و وجود خویشتن را بیش از این در جریان برنامهها و نقشههای خود، ضروری نمیبیند.
نبرد نهایی با الکس وسکر و فرار از جزیره
در این لحظه به نظر میرسد که وسکر مرده است، اما طولی از پایان رویارویی نمیگذرد که سیستم خودنابودی ساختمان فعال میشود. کلیر موفق میشود که خود را از سوراخی در یکی از دیوارها به بیرون بیندازد و به سمت دریای پایین دست، بپرد. از این طریق کلیر ردفیلد خود را از نابود شدن در جریان انفجار و خودتخریبی ساختمان نجات داده و از پرش خود از ارتفاع بلند به درون دریا نیز جان سالم به در میبرد. با این وجود بری برتون، عقب ماند.

کلیر سرگردان و شناور بر تکه چوبی در دریا، پیدا شده و برای معاینه به بیمارستان منتقل شد. مدت کمی بعد، ردفیلد توسط بری برتون که اکنون یک مامور سازمان BSAA است، ملاقات شد. کلیر در جریان این ملاقات، اطلاعات کافی و مورد نیاز را در اختیار بری و سازمان BSAA قرار تا با استفاده از آن، دست به برنامهریزی و طراحی یک ماموریت بزنند. هرچند که تائید مکان جزیره، شش ماه پس از این واقعه، به طول انجامید.
برتون سرانجام در جریان ماموریتی تک نفره به جزیره اعزام شده، ناتالی کوردا و مویرا برتون را نجات داده و به یک قرارگاه موقت برگشت. صبح روز پس از بازگشت بری، کلیر سوار بر یکی از هلیکوپترهای سازمان BSAA و برای ملاقات با او به جزیره برگشت. اما طولی نکشید که گروه توسط یک نسخه جهشیافته از الکس وسکر، مورد حمله قرار گرفتند.
وسکر ظاهرا در تلاش خود برای خودکشی، در معرض ویروس تیـفوبوس قرار گرفته و علاوه بر آن، اوروبوروس را نیز به خود تزریق کرده است. در نتیجه نبردی دشوار بین آنها شکل میگیرد. اما سرانجام و با مرگ وسکر، هر چهار نفر موفق میشوند تا پیش از عملیات پاکسازی BSAA در جهت نابودی کامل ویروس، با سلامت کامل از جزیره فرار کنند.
دیدار دوباره کلیر و بری برتون
در سال 2013 و دو سال پس از رخداد این حادثه، کلیر درحالی نشان داده میشود که در جادهای سوار بر یک خودروی شاسی بلند است و همراه با هدیهای، به سمت محل اقامت برتون رانندگی میکند. ردفیلد سپس تماسی از یکی از اعضای BSAA دریافت میکند که به او اطلاع میدهند که کریس در چین است. کلیر نیز پیش از قطع کردن تلفن و به نوبه خود، به آنها میگوید که به پیرس نیوانز بگویند که مراقب برادرش باشد.
حادثه جزیره سونیدو د تورتوگا (2014)
اعزام TerraSave به جزیره و آغاز تحقیقات
در سال 2014 کلیر ردفیلد و تراسیو به جزیره سونیدو د تورتوگا اعزام شدند. هدف آنها این بود که گزارشهایی مبنی بر فعالیت غیرعادی مرتبط با سلاحهای زیستی B.O.W یا همان سلاحهای جهشیافته ارگانیکی را در جزیره بررسی کنند. در شهر کانجو مستقر در جزیره همسایه یعنی زاناهوریا، کلیر یک ماهی کشف میکند که بهشدت جهش یافته است.
او با تلفن همراه خود عکسی از ماهی گرفته و سپس ماهی را به همکار خود اینز دیاکو میدهد. مدت کوتاهی پس از این، ماهی مجددا زنده شده و کلیر مجبور میشود تا با چاقوی نبرد خود، چندین بار به آن ضربه بزند.تحقیقات بیشتر کلیر را به سمت یک سری اسناد تاریخی در کتابخانه شهر کانجو، سوق میدهد. کلیر در آنجا کشف میکند که موسس شرکت آمبرلا یعنی آزول ای. اسپنسر، یک پایگاه نظامی سابق متعلق به ایالات متحده را در این جزیره و در اواخر دهه 1990، خریداری کرده است.
کلیر سپس تلاش میکند که با اینز تماس بگیرد اما ناکام از این کار، سریعا و بلافاصله با کریس و BSAA برای پشتیبانی، ارتباط برقرار میکند. درحالی که کریس به دلیل حضور در یک ماموریت دیگر در موهاوی، قادر به آمدن بهموقع نبود، تیمی از ماموران اهل آفریقای جنوبی به رهبری پارکر لوسیانی را از طرف خود برای بررسی شرایط و نجات اینز، اعزام کرد.

کشف آزمایشهای مخفی آمبرلا و پروژه کودوکو
پس از ورود به جزیره، کلیر و پارکر با تاکرو تومیناگا، مایو، لورا بیرس و زیلی ملاقات میکنند. این افراد بازماندههای یک حملهی زامبی به کارکنان برنامه تلویزیونی آیدول سروایور هستند. همچنین یک دوست نزدیک کلیر یعنی ماریلو مابو نیز در جمع حاضر است. در همان حوالی، دو نیروی جهشیافته جدید B.OW یعنی شورابه دیمن و موریو، به تیم حمله میکنند. کلیر برای مقابله با آنها، تاکرو و بقیه را بااستفاده از اطلاعاتی که پارکر در اختیار او قرار میدهد به یک قرارگاه و نقطه امن در جزیره میبرد.
این مکان به ظاهر یک موسسه متروکه عادی است ولی درواقع، همان جایی است که یکی از اولین تحقیقات سازماندهی شده توسط الکس وسکر در آن، انجام پذیرفته است. درحالی که خود این تحقیقات نیز به نوبه خود، به دنبال تحقیقات اولیه اسپنسر و جستجوی او برای جاودانگی، بنا نهاده و دنبال شدهاند.
هرج و مرج بهزودی شدت میگیرد؛ آنهم درست زمانی که در حین بررسی تاسیسات، کلیر ردفیلد شاهد کشته شدن اینز به دست یک هیولای جهشیافته از دسته هانتر یا همان شکارچی میشود. در همین حین او با یکی از نزدیکترین همکاران و شریکان وسکر ملاقات میکند، این شریک کسی نیست جز دیرک میلر. میلر در اصل خالق پروژه کودوکو جزیره در جهت توسعه تواناییهای مرتبط با B.O.W نیز هست.

خیانت زیلی و نبرد برای بقا
درحالی که کلیر با عجله برای دستگیری میلر اقدام میکند، زیلی او را رهگیری کرده و راهش را سد میکند. او فاش میکند که درواقع مامور دوجانبهای برای شرکت Shén Yà Pharmaceutical، است. هدف او استفاده از میلر برای به دست آوردن ورژن نهایی ویروس توسعهیافته از طریق و درجریان پروژه Kodoku، است. زیلی در ادامه تلاش میکند تا کلیر را خلع سلاح کند و به طرز وحشیانهای به او حمله میکند. کلیر در جریان این درگیری، بیهوش میشود و زیلی شروع به پی ریختن برنامههایی برای شکنجهی او میکند.
چند ساعت بعد، لورا که حال به یک زامبی بدل شده است، سر رسیده و برنامههای زیلی را مختل میکند. در همین حین کلیر بیدار میشود و بازماندگان را به سمت طبقه بالاتر، هدایت میکند. از آن سو و در همان حال، زیلی با استفاده از ویروس جدید، جهش پیدا میکند. اما مدت زیادی نمیگذرد که او توسط مزدوران شرکت شن یا فارماکتیکال، دستگیر میشود. سپس آنها از وحشت ایجاد شده ناشی از فرم جدید زیلی در منطقه، استفاده میکنند و به سمت قایقهای تیم حمله خود، عقبنشینی و فرار میکنند و سلاحهای خود را به راه میاندازند.

پایان ماجرا و گزارش کلیر به کریس ردفیلد
علیرغم اینکه در جریان همه این اتفاقات، کلیر که بهشدت زخمی شده است، موفق میشود تا با کمک تاکرو و موریو، زیلی را با پرتاب یک موشک، از پای بیندازد. لازم به ذکر است که موریو در این نقطه بر اساس خاطرات انسانی گذشته خود از برادر بزرگ ماریلو بودن، عمل میکرد.
او سپس و پس از پیروزی خود در نبرد دشوار، بههمراه ماریلو و پاکر و سوار بر یکی از هلیکوپترهای BSAA از جزیره تخلیه میشود. کلیر سپس با تومیناگا و مایو خداحافظی میکند و درنهایت و با وارد آوردن ضربه نهایی، زیلی را نابود میکند. چند هفته پس از این رویداد، کلیر یافتههای خود در جریان واقعه را به کریس، گزارش میدهد. کلیر در پایان ابراز امیدواری میکند که جزیره سونیدو د تورتوگا روزی از پیامدهای این فاجعه زیستی رهایی پیدا کند.
حادثه آلکاتراز و قتلهای سریالی سانفرانسیسکو (2015) – Resident Evil: Death Island
آغاز تحقیقات کلیر ردفیلد در سانفرانسیسکو
یک سال پس از حوادث جزیره سونیدو د توتورگا و حمله بایوتروریستی نیویورک، کلیر از یک شهروند سانفرانسیسکو به نام ویلیام گانر، تماسی دریافت میکند. او به کلیر در مورد یک نهنگ قاتل نشانگذاریشده توسط TerraSave میگوید که توسط تراسیو ردیابی و نشانگذاری شده بوده اما به طرز عجیبی به سمت ساحل رفته و درنهایت مثله شده است.
کلیر برای بازرسی حادثه به مکان مدنظر میرود و روی جسم وال، یک جای گاز گرفتگی بسیار بزرگ میبیند. از آنجایی که هیچ موجودی در آن منطقه زندگی نمیکند که به قدر کافی بزرگ باشد و بتواند چنین جای زخمی مطابق با نمونه مشاهده شده ایجاد کند، کلیر متحیر و متعجب میشود.
در ادامه، کلیر ردفیلد قبل از ترک صحنه، از لاشه حیوان، نمونهبرداری میکند و آنها را به مامور و مشاور BSAA یعنی ربکا چمبرز، تحویل میدهد تا بررسی و تجزیه و تحلیل بیشتری روی آنها انجام شود.حین بازدید از آزمایشگاه برای مشاهده نتایج، کلیر با برادرش کریس، چمبرز و همچنین جیل ولنتاین ملاقات میکند که در حال تحقیق و کار روی یک سری عفونتها و پروندههای قتل مرموز هستند.
نکته جالب ماجرا این است که تمامی این قتلها و عفونتهای مرموز در اطراف سانفرانسیسکو رخ دادهاند. کلیر سپس همه افراد حاضر را از کشف خود مطلع میکند. به بیان دقیقتر کلیر در مورد این موضوع که وال قاتل ردیابیشده در اطراف پناهگاه دریایی ملی فارالونز، شنا میکرده است، درست مانند چندین نهنگ دیگر که اخیرا در مجاورت جزیره آلکاتراز ناپدید شدهاند، توضیح میدهد.

همچنین و بهطور مشابه، وال قاتل با همان گونه از ویروس تی آلوده شده است که در اجساد انسان یافت میشود. همین موضوع، خود باری دیگر ارتباط داشتن این واقعه با اتفاقات حومه و اطراف سانفرانسیسکو را تائید میکند. کلیر سپس و با کشف سرنخ بعدیشان، برادرش و جیل را در ماموریت بازرسی و تحقیق محل زندان، همراهی میکند.
ورود کلیر، کریس و جیل به جزیره آلکاتراز
این سه نفر خود را بهعنوان گردشگرانی که از محیط زندان بازدید میکنند، جا میزنند. پس از قاطی شدن در جمعیت، در میانه راه، کلیر تصمیم میگیرد تا از جمع جدا شود تا در خطوط ساحلی محوطه، بازرسی و تحقیق کند. درحالی که هیچ یک از این سه نفر آگاه نیستند که در حال تماشا شدن توسط مغز متفکر پشت قتلهای سریالی سانفرانسیسکو هستند و اعمال آنها، زیرنظر گرفته شده است.
اندکی بعد گردشگران حاضر در آلکاتراز به ویروس آلوده شده و شیوع گسترده آغاز میشود. هیچ راهنمایی و هشداری برای آرام کردن وضع آشفته و توضیح حوادث، وجود ندارد. در میانه این هیاهو، کلیر تلاش میکند که بازماندگان را از مبتلایان تفکیک کند. اما سرانجام در این کار شکست میخورد و تنها سه نفر بهعنوان بازمانده، باقی میمانند. این سه نفر هم کسانی نیستند جز کلیر، کریس و جیل.
جیل ولنتاین در جریان یک تلاش ناموفق برای نجات نگهبانی که زیر تونلهای فاضلاب افتاده بود، از تیم جدا میشود. آن دو تلاش میکنند که با جیل ارتباط برقرار کنند اما درمییابند که تماسهای آنها مسدود شده است. به همین ترتیب، ارتباط گروه سه نفره داستان بهکلی با جهان خارج، قطع میشود.

ملاقات با تونی دیویس و افشای حقیقت تراسیو
آن دو بهزودی بازمانده دیگری به نام تونی دیویس را کشف میکنند که درون یک گاری، پنهان شده است. تونی در ادامه با کلیر و کریس همراه شده و دو خواهر و برادر را در جستجویشان برای بازماندگان دیگر، همراهی میکند. تونی در ادامه در مییابد که کلیر عضوی از سازمان غیردولتی تراسیو است که او همیشه بهعنوان مسئولین حادثه تراژیک فرودگاه هارواردویل میشناخته و متهم میکند.
این موضوع کلیر را بهشدت عصبانی میکند و او با خشم پاسخ میدهد که “ما برای نجات قربانیان به آنجا رفته بودیم، اما خودمان هدف یک حمله برنامهریزیشده قرار گرفتیم”. پس از یک درگیری شدید، تونی از خواهر و برادر جدا شده و بهتنهایی سرگردان میشود و در همین حین توسط یک توریست زامبیشدهی پنهان در کمین، مورد حمله قرار میگیرد. در همین حین، گروه هم توسط چند زامبی دیگر، محاصره میشود. کلیر و کریس زامبیها را از بین میبرند و دوباره با تونی متحد میشوند.
برخلاف انتظار تونی، کلیر به زخمهای او رسیدگی میکند و این موضوع، او را بسیار شگفتزده میکند. کلیر در همین حین به او میگوید که آنها به زخمهای همه رسیدگی خواهند کرد، حتی اگر از نظر آن افراد، بد باشند. پس از مداوای تونی، کریس به کلیر میگوید که تونی را بردارد و منطقه را ترک کند، درحالی که او جستجوی خود برای جیل را ادامه خواهد داد.
اسارت کلیر و ظهور دایلان بلیک
در همان لحظه، کلیر بهناگهان و توسط یک پهباد، از ناحیه گردن مورد حمله قرار گرفته و بیهوش میشود. قبل از اینکه کریس بتواند به یاری خواهرش بشتابد، او هم مورد اصابت و شوک پهبادها قرار میگیرد و ناتوان میشود. در نتیجه هر سه آنها، اسیر و به سلولهای زندان برای نگهداری، فرستاده میشوند.

در محوطه زندان، کلیر به یک سلول انداخته میشود. درحالی که کریس و توبی هم درست در سلولهای مجاور او، حبس میشوند. خواهر و برادر، شروع به نشان دادن نشانههایی از عفونت و ابتلا میکنند، خصوصا کلیر که به سرعت در حال تسلیم شدن به عفونت ایجادشده است. جیل ولنتاین و لیان اس کندی به درخواست مغزمتفکر پشت ماجرا به سلول و برای دیدن آنها میآیند، اینجا لیان کندی متوجه میشود که تونی در اصل، دکتر آنتونیو تیلور است.
هویت واقعی تونی برملا میشود و متوجه میشویم که او یک دانشمند برجسته موسسه DARPA است که بهطور ناخواسته در حال کمک کردن به نقشههای تروریستها است. از همین جهت، او توسط دولت مورد تعقیب قرار دارد، چراکه اسرار نظامی را در اختیار گروههای خارجی، قرار میداده است. در همین حین، مغز متفکر بالاخره از سایهها بیرون آمده و خود را نشان میدهد. او کسی نیست جز دایلان بلیک، یک مزدور سابق و همدست آریاس ماریا گومز.
دایلان انگیزه خود از این فعالیتها را مجازات کردن سازمانها، شرکتها و آژانسهایی اعلام میکند که از بایوتروریسم، همچون یک تجارت، سود میبرند، از جمله BSAA، تراسیو و DSO. ظاهرا او هیچ برنامه راهبردی و واقعی مناسبی برای پایان دادن به بایوتروریسم ندارد و و به این ترتیب، هدف انتقامجویانه خود را آشکار میکند.
او سپس کلیر را مسخره میکند که دائما محل زخم و ابتلای خود را بانداژپیچی میکند و تلاشی برای مقابله به مثل نمیکند و وظیفهاش را بهخوبی انجام نمیدهد. از آنجایی که انرژی کلیر تحلیل رفته و او کاملا در حال تسلیم شدن به عفونت است، دایلان به جیل اجازه انتخاب میدهد. انتخاب بین اینکه برای نجات آنتونیو، به کلیر شلیک کند یا به او اجازه دهد که توسط کلیر مبتلاشده، بلعیده و کشته شود.

نبرد نهایی با دایلان و نجات آلکاتراز
جیل اما به جای این کار، اسلحه خود را به سمت دایلان میگیرد، دایلان نیز به نوبه خود، برمیگردد و به سمت آنتونیو چندین گلوله شلیک میکند. آنتونیو به زمین غلتیده و بهسرعت شروع به از دست دادن خون میکند. علیرغم اینکه کلیر بهشدت ضعیف شده است، خود را به آنتونیوی در حال مرگ میرساند و تلاش میکند که خونریزی او را متوقف کند. سرانجام و در این لحظه، تونی مقاصد و اقدامات قهرمانانه کلیر و بقیه را درک میکند و میپذیرد.
درنتیجه فاش میکند که کد جایگزین شبکه را در اختیار داشته است. با این وجود بیان میکند که ممکن است دایلان قبل از فرارش، کدها را تغییر داده باشد و سپس قبل از مرگش در اثر جراحات، کد را به کلیر انتقال میدهد. ربکا پس از اینکه ارتباط خود را با گروه از دست داده بود، دیگر در قصه حضور نیافته بود، تا اینکه سرانجام با واکسنهایی آماده در دست، از راه میرسد. او سپس و بلافاصله، شروع به درمان همه افراد حاضر در اتاق از زخمها و عفونتهایشان میکند.
کلیر در ادامه، کریس و ربکا را در مقصدشان به سمت مقر اسلحهخانه، همراهی میکند. جایی که آنها مجددا با جیل و لیان متحد میشوند. آن هم درحالی که لیان و جیل رودرروی دایلان قرار گرفتهاند. دایلان ویروس را به خودش تزریق میکند و با یک کوسه مبتلا به ویروس بایوارگانیک از گونه مگالودون، ترکیب میشود. کوسه و دایلان پس از ترکیب به یک هیولای عظیمالجثه تبدیل میشوند. گروه پنج نفره اما بلافاصله شروع به تیراندازی و شلیک تعداد زیادی گلوله به طرف موجود میکنند اما این شلیکها آسیب قابل ملاحظهای، بههمراه ندارند.

لیان به کلیر و ربکا ماموریت میدهد که کدی که آنتونیو به آنها داده را در شبکه وارد و انتشار پهبادهای آلوده به ویروس موجود در محیط را متوقف کنند. این پهبادها از همانهایی هستند که کلیر و کریس را مورد هدف قرار داده بودند و بهعنوان بخشی از نقشه دایلان، به ویروس مجهز شده و در حال ارسال به سراسر جهان برای گسترش آن بودند.
کلیر و ربکا در رمزگشایی و وارد کردن کدها روی کنسول با یکدیگر همکاری میکنند و درنهایت با موفقیت، مجددا کنترل پهبادها را به دست میآورند. قبل از اینکه کلیر کار خود را تمام کند، ربکا به او پیشنهاد میدهد که آن پهبادها را به سمت دایلان جهشیافته، هدایت کند. کلیر نیز همین کار را میکند و در جریان این فرایند، به او دوزهای متعددی از ویروس را تزریق میکنند که DNAاش را به همزده و بیثبات کرده و از این طریق، هیولا را ضعیف کنند. این استراتژی جواب داده و موجود را تاحد زیادی ضعیف کرده و فرصت حمله را برای کریس، لیان و جیل که آن طرف، منتظر لحظه مناسب بودند، فراهم میکند.
درنهایت تلاشهای ترکیبی گروه موفق شده و به نتیجه میرسند. چراکه دایلان کشته شده و باموفقیت از انجام پذیرفتن نقشه او، جلوگیری به عمل میآید. کلیر و ربکا با خوشحالی، این پایان فرخنده را جشن میگیرند و در مورد آن صحبت میکنند. در خارج از مقر و نزدیک به خروجی جزیره، گروه قبل از رسیدن هلیکوپترها به جزیره برای بازگرداندن آنها، زمان خود را صرف یادآوری ماجراجویی خود و عملیاتی که انجام دادند، میکنند. در پسزمینه صحبت قهرمانان، نیروهای کمکی را میبینیم که بازماندگان را از محل رخداد حادثه، تخلیه میکنند.
این رویداد جدیدترین حضور مهم کلیر ردفیلد در خط زمانی سری رزیدنت اویل محسوب میشود و نشان میدهد که او پس از سالها مبارزه، همچنان یکی از اصلیترین چهرههای مقابله با بایوتروریسم در جهان است. برای آشنایی با جدیدترین اتفاقات دنیای رزیدنت اویل، میتوانید نقد بازی Resident Evil Requiem را نیز بخوانید.

