بازی 007 First Light جدیدترین تلاش استودیوی IO Interactive برای بازآفرینی جیمز باند در دنیای بازیهای ویدئویی است؛ اثری اکشن و جاسوسی که تجربه سازندگان سهگانه Hitman را با داستانی تازه درباره آغاز مسیر مأمور ۰۰۷ ترکیب میکند. اما آیا این فرمول توانسته یک بازی جیمز باندی جذاب بسازد؟ در بررسی بازی 007 First Light، نسخه PS5 بازی را از نظر داستان و شخصیتپردازی، مخفیکاری و مبارزات، طراحی مراحل، گرافیک، عملکرد فنی و صداگذاری بررسی میکنیم تا ببینیم نقاط قوت و ضعف آن چیست و آیا تجربهاش را پیشنهاد میکنیم.
کمپانی IOI Interactive با انتشار بازی 007 First Light در سالی که به نظر میرسد تازه نسل نهم قرار است بعد از ۶ سال شروع به کار کند و عناوین ریز و درشت و گاها دهان پرکنی به بازار راه پیدا کنند (با حضور افتخاری گل سرسبد مجالس GTA VI)، ریسک بزرگی را در تلاش برای تولد دوباره یک شخصیت درخور و قابل توجه از محبوبترین جاسوس دنیای فانتزی یعنی جیمز باند، به جان خرید.
ریسکی که باید دید میتواند مثل سهگانه هیتمن به موفقیتی در ژانر خودش تبدیل شود یا بار دیگر قرار است این شخصیت محبوب، مجهور و بیپتانسیل به راهش ادامه دهد؟ در ادامه با بررسی بازی 007 First Light توسط رسانه گیمپالت همراه باشید.

داستان 007 First Light؛ آغاز مسیر جیمز باند
داستان بازی 007 از جایی شروع میشود که جیمز باند، به عنوان یک سرباز وظیفه به همراه تیمش در حال اعزام به ماموریت، هلیکوپترش در مسیر حرکت به سمت مقصد توسط نیروهای دشمن سقوط کرده و باقی اعضای تیمش توسط دشمنان به اسارت گرفته میشوند و حال او وظیفه نجات آنها را برعهده میگیرد.
در طی عملیات نجات تک نفره عضوی از MI6، با جیمز ارتباط برقرار کرده و از او میخواهد تا ماموریت را به مسیری که این سازمان درخواست دارد پیش ببرد. اما جیمز به دنبال نجات اعضای تیمش، مواد مهمی را که در آن جزیره وجود دارند را نابود کرده و موفق میشود زنده از جزیره فرار کند. ادامه مسیر داستان، تبدیل شدن جیمز باند به یک مامور ویژه MI6 و پرونده خطرناک مامور فراری، یعنی 009 را دنبال میکند.
در ادامه مسیر، او با تهدیدهای جدیتری روبرو میشود که نه تنها سرنوشت خودش، بلکه ممکن است سرنوشت سازمان MI6 را به خطر بیاندازد. اگر از خلاصه غیر اسپویل و بسیار کوتاه بازی بگذریم، داستان حدودا ۱۰ ساعته بازی، به عنوان یک بازی اکشن جاسوسی از غافلگیریهای نسبتا خوبی برخوردار است.
البته که نباید انتظار یک داستان پر از پیچش و عمیق را شاهد باشیم چرا که داریم از یک اثر خطی صحبت میکنیم. اثری که بیشتر وزنش را سمت ارائه یک گیمپلی اکشن-محور، ساخت شخصت 007 و مسیر تبدیل شدن جیمز باند را به یک مامور خبره میاندازد. IOI در ارائه یک داستان اکشن-محور جاسوسی تقریبا موفق عمل کرده است
این اثر بیشتر از آنچیزی که فکرش را بکنید به اثر قبلی این استودیو شباهت داشته و بدیهی است که از منظر داستانی نیز، درسهایی را که از ۳ قسمت قبلی سری بازیهای هیتمن گرفته است را در اینجا استفاده کند. دلیل استفاده از عبارت تقریبا موفق آن است که برخی از حفرههای داستانی و پرداختهای شخصیتی باعث شده تا آنطور که باید داستان این بازی به یک قصه تمام عیار جیمز باندی تبدیل نشود.
بسیاری از شخصیتهای بازی، و حتی خود جیمز باند نیز آنطور که باید پرداخت درستی ندارند. به عنوان مثال تغییر ناگهانی موضع جیمز باند از فردی که نجات دوستانش را اولویت قرار داده بود به فردی که به دنبال جلوگیری از نابودی MI6 است، یا اینکه Greenway به چه دلیل میخواهد از MI6 کنارهگیری کند و انگیزه شخصیاش چیست و حتی چه اتفاقی در عملیات Knightfall افتاده است از حفرههاییست که به شدت به ریتم و پیکیره داستان بازی ضربه میزنند و سوالهای زیادی را در ذهن مخاطبان باقی میگذارد.
البته باید ببینیم که آیا IOI از عمد این سوالها را برای بازیکنان ایجاد کرده و قرار است برای قسمتهای بعدی این سری پاسخ این سوالات را بدهد و یا صرفا اشتباهات فاحش نویسندگی و عجله استودیوی سازنده برای انتشار هرچه سریعتر بازی بوده است.
علاوه بر شخصیتها، محیطهای بازی نیز معرفی خوبی در بازی ندارند. ساختمان MI6 به در ورودی، راهروی آسانسور، اتاق عملیات و Q-Lab محدود شده است و هیچگاه شخصیت محوری که خود ساختمان در آثار دیگر مدیومهایش دارد را در بازی پیدا نمیکند. کشور انگلستان در بازی به عنوان بستر اصلی اتفاقات داستان، صرفا به یک محیط معمولی محدود شده است که مخاطب را در دل خود و اتمسفرش غرق نمیکند.
تمامی دیگر محیطهای بازی به جز زیباییهای بصری که به تصویر میکشند، خصوصا کشور تایوان، تقریبا به عنوان یک عضو منفعل در پیشبرد داستان عمل کرده و پا را فراتر نمیگذارند و به هیچ عنوان وارد قصه پردازی مستقل نمیشوند.
شخصیت M، به عنوان رئیس سازمان جاسوسی MI6 و کسی که مغر متفکر تمامی عملیاتهای سری است، نه تنها حضور و پرداخت مناسبی ندارد بلکه حتی میتوان گفت اساسا در این قسمت حضوری ندارد! M در این بازی یک فرد منفعل، سرخورده و کاریزماتیک پنهان (بخوانید گم شده) است که هیچگاه حضورش در کنار جیمز باند احساس نشده و صرفا به ابزاری برای نشان دادن رئیس بودن او برای باقی اعضا تبدیل میشود.
باید دید این شخصیت نیز مانند باقی اعضا و محیطهای بازی قرار است در قسمتهای بعدی نقش پررنگتری بگیرد یا اینکه باز هم یک اشتباه نویسندگی در اینجا رخ داده است!

گیمپلی 007 First Light؛ مخفیکاری، مبارزات و گجتها
با اولین ساعات تجربه بازی جیمز باند، شباهت گیمپلی و هسته اصلی بازی را به اثر قبلی IO Interactive خواهید دید. موتور اصلی بازی تقریبا هیچ تفاوتی با سری Hitman ندارد و سازندگان بیشتر از آنکه به دنبال تغییر و عوض کردن هسته اصلی گیمپلی بازی باشند، به دنبال بهبود تجربه بازیکنان و رفع ایراداتی بودند که در سری قبلی بازیشان وجود داشت.
به جرات میتوان گفت که طرفداران سری بازیهای هیتمن، به خوبی با گیمپلی بازی ارتباط برقرار کرده و حتی بیشتر از هیتمن، از 007 لذت خواهند برد. گیمپلی سری بازیهای هیتمن تقریبا بدون اشکال بودند و اینجا نیز به خوبی هرچه تمامتر، ایرادات ریز آن سری گرفته شده و اکنون بازیکنان میتوانند از یک جاسوس بازی تمام عیار لذت ببرند.
بازی از حیث گیمپلی هیچگاه سعی نمیکند فراتر از یک اثر ماجراجویی سومشخص اکشن فراتر رود و حد و حدود خودش را میداند. سازندگان بازی نیز با صراحت تمام، بر محدوده خودشان اشراف داشته و سعی دارند بهترین عملکرد را به بازیکن ارائه دهند. در چارچوب خود بازی و چیزی که قرار است به بازیکن ارائه شود، عنوان First Light دارای نقاط ضعف و قوتی است که امیدواری را برای بسیاری به ارمغان میآورد.
مکانیک مخفیکاری 007 و پنهان شدن شدن از دست دشمنان از همان ابتدا به بازیکن آموزش داده میشود. جایی که مانند برادر بزرگترش هیتمن، قرار است بدون اینکه تیری از اسلحه کسی شلیک شود، از چنگال دشمن بیرون بروید. در اینجا اولین و شاید تنها ایراد گیمپلی بازی هیتمن که برای نوادهاش به ارث گذاشته است به چشم میآید. هوش مصنوعی دشمنان!
در سهگانه قبلی این استودیو، به دلیل تراکم بالای دشمنان در یک محیط، نیاز به مخفیکاری بیش از پیش حس میشد. جایی که یک بار لو رفتن شما ممکن بود به قیمت از دست دادن ماموریت تمام شد. در این اثر، مهم نیست که شما از مخفیکاری استفاده کنید یا به دل دشمنان بزنید!
از آنجایی که دشمنان بازی هوش بالایی ندارد و از قضا خیل عظیمی از آنان حتی مسلح هم نیستند، لو رفتن پوشش شما به عنوان مامور مخفی عملا نتیجه منفی برایتان به همراه ندارد و با یک مبارزه نسبتا راحت، میتوانید همهشان را از پا درآورده بدون آنکه باقی دشمنان محیط متوجه حضورتان شوند و سپس به مسیر خود ادامه دهید!
شاید فکر کنید که ناشنوایی هوشمند دشمنان بازی به علت فاصله محیطی زیاد است، مثلا اگر شما روی بالکن باشید طبیعی است که صدای مشت و لگد شما را از حیاط پایینی نشنوند (البته در دنیای فانتزی-جاسوسی!) اما اینکه شخصی که با شما در حد یک اتاق بدون در فاصله دارد و صدای نفله شدن دوستانش را که در حال کتککاری هستند نشنود، عملا ضعف هوشمصنوعی و گیمپلی بازی را عیان میکند.
در اکثر مراحل بازی، جیمز باند بدون اسحله حرکت میکند و بازی سعی دارد مخاطب را مجبور به استفاده از عناصر محیطی برای رد گمکنی و سپس مخفیکاری ترغیب کند. انصافا هم باید گفت که عوامل محیطی زیادی وجود دارد که با استفاده از آن میتوانید حواس دشمنان را پرت کنید. از دیوارهای نازک قابل شکستن گرفته تا سیمهای روی زمین که با روشن کردن ژنراتور میتواند عامل برق گرفتگی شوند تا کتابخانهها و قفسههایی که با لگد آنها را روی سر دشمنان آوار میکنید.
به لطف گجت Q-Watch، ساعت هوشمندی که توسط کمپانی معروف Omega طراحی شده (و در دنیای واقعی نیز با قیمت ۹۱۰۰ یورو برای فروش موجود است! شما میتوانید ابزارهای محیطی که در آنجا وجود دارند را شناسایی و حتی دستکاری کنید. با تمامی این اوصاف، تفاوتی نمیکند که اگر کاور شما لو برود.
فقط دشمنانی به سمت شما میآیند که در محدوده دیدشان باشید. از آنجایی هم که اکثر آنان بدون اسلحه در حال رفت و آمدند، یک زد و خورد کوچک کافیست تا دوباره مخفی شوید. یکی از عناصر متفاوتی که در اینجا باعث میشود تا بتوانید دشمنانتان را گول بزنید، سیستم بلوف و گمراه کردن دشمنان است.
به محض اینکه دشمنان شما را شناسایی میکنند، چند ثانیه فرصت دارید تا با آنها مقابله کنید، از آن محیط بیرون بروید یا گولشان بزنید. در سناریوی اول، درگیری شما با او و افرادی که در همان نزدیکی هستند شروع شده و باید به مبارزه کردن بپردازید. در حالت دوم، او شما را از محیطی که مشغول عبور از آن هستید بیرون کرده و از این به بعد از آن محیط با دقت بیشتری نگهبانی میکند و شما نمیتوانید به راحتی از او عبور کنید.
در حالت سوم اما اگر انرژی کافی داشته باشید، که از طریق کشتن مخفی دشمنان بدست میآید، میتوانید با چیدن سناریوهای مختلف، برای مدتی حواس او را از خودتان پرت کنید. جیمز باند به لطف شخصیت کاریزماتیک و شوخ طبعش، در اینجا و بسته به جایی که در آن مشغول جاسوسبازیست، سناریوهای من درآوردی را تحویل نگهبان میدهد از جمله اینکه مامور IT است که برای بازرسی سرورها آمده است یا اینکه دستیار شخصی یک فرد متمول است که به دنبال فروش اجناس به اوست.
در این حالت برای مدت زمانی که بالای سر هر دشمن مشخصی است، شما میتوانید بدون اینکه نیاز به قایم شدن باشد، از افرادی که در آن ناحیه هستند عبور کنید اما حواستان باشد که فقط دشمنانی که در نزدیکی شما موقع خالی بستن حضور داشتند میدانند که شما چه سناریویی تحویلش دادهاید و در صورتی که جلوتر با کسی برخورد کنید او نیز توجهش به شما جلب شده و اگر انرژی کافی داشته باشید میتوانید او را گول زده و یا دیگر مجبورید وارد میدان مبارزه شوید.
سیستم Lure کردن نیز برای زمانی که میخواهید تراکم جمعیتی دشمنان را در محیطی کم کنید وجود دارد که با مصرف ۳ واحد انرژی، دشمنان به محل صدایی که شما از خودتان درآوردید کشیده میشود. در این حالت میتوانید دشمن را کشته و یا از آن ناحیه فرار کنید.
در زمینه مخفی کاری نیز دشمنان بهتر عمل نکرده و همان گیجی و کوری را دارند. شما کافیست با استفاده از ساعتتان و یا پرت کردن حواسشان به ابزارهای محیطی به راحتی از کنارشان بدون خون و خونریزی عبور کنید. حتی اگر لحظهای به سمت شما برگردند و شما را ببینند نیز کافی نخواهد بود و شما فرصت دارید تا سریعا پشت دیوار رفته تا به کل شما را فراموش کنند! سیستم مبازرات بازی به دو نوع Melee Combat و Weapon Combat تقسیم میشود.
مامور ۰۰۷ در بیش از نیمی از بازی بدون اسحله است و شما مجبورید به مخفیکاری روی بیاورید. اما اگر دشمنان اسلحهای داشته باشند، میتوانید با برداشتن آن ادامه بازی را به جنگ پر سر و صدا بپردازید. سیستم مبازره تن به تن بازی شامل مشت و جاخالی میشود. دشمنان از حرکات جدیدی استفاده نمیکنند و به دو نوع حمله ساده(که با Parry کردن دفع میشود) و گرفتن شما (که با جاخالی دادن دفع میشود) محدود شده است.
تنها کافی است که کمبوی حرکتشان را بدانید. مبارزات از آنچه که فکرش را میکنید آسانتر میشود. خود جیمز باند نیز تنها به حرکات عادی با مشت، گرفتن دشمنان و در نهایت یک کمبو که با ضربه نخوردن و دفع کردن درست ضربات دمشنان فعال میشود، بسنده میکند. دوربین بازی در مبارزات تن به تن، به خصوص اگر با تعداد زیادی دشمن درگیر باشید و در یک محیط تنگ و بسته گیر کرده باشید، کمی میتواند آزاردهنده باشد و بیشتر از آنکه دشمنان شما را اذیت کند، دوربین دشمن شماره یکتان خواهد بود.
بازی هرچند استفاده از وسایل محیطی و گجتها را نیز در اینجا فراموش نمیکند و شما میتوانید با استفاده از آنها مبارزات را برای خودتان آسانتر کنید.
مبارزات با اسلحه نیز تقریبا الگوی مشابهی را دنبال میکنند. اسلحههای بازی به چند سلاح محدود شدهاند که شامل دو SMG، سه پیستول، دو رایفل، یک اسنایپر، یک اسلحه دو تیر (تقریبا همان تقتقی خودمان در کانتر!) و یک شاتگان میشود. تمامی دشمنان شما نیز در همه محیطها از همین سلاحها استفاده خواهند کرد و البته شما میتوانید با کشتن آنها هرکدام را که بر روی زمین است بردارید.
خود جیمز باند اما تنها یک پیستول دارد که مختص به MI6 بوده و یک خشاب اضافه به همراه دارد که همان نیز در بسیاری از ماموریتها همراتان نخواهد بود و اگر به اسلحه نیاز دارید باید آنها را از روی زمین پیدا کنید. استفاده کردن و برداشتن اسلحهها از روی زمین نیز فقط محدود به همان محیط بوده و به محض ورود به محیط جدید و مشاهده کاتسین، اسلحهتان از دست میرود.

گانپلی بازی نیز تفاوت چندانی با سری هیتمن این کمپانی نداشته و همان حس و حال را به مخاطب القا میکند. سیستم کاورگیری و شلیک بازی از همان اصول پیروی کرده و پیچیدگی خاصی ندارد. دشمنان با اسلحه نیز به حرکات خاصی بسنده میکنند که قابل پیشبینی است. دشمنانی که شاتگان دارند به سمت شما میآیند و پشت سر هم شلیک میکنند.
کسانی که پیستول دارند نیز با عوض کردن مداوم کاورشان سعی در نزدیک شدن به شما دارند. SMG داران و رایفل داران نیز از پشت کاور به صورت مداوم به شما شلیک میکنند. دشمنان به دو نوع با زره و بدون زره تقسیم میشوند. برای کشتن زرهداران نیاز است تا دو الی سه تیر مصرف کنید تا به سرشان شلیک کرده و برای دشمنان بدون زره تنها یک هدشات برای مرگشان کافی است.
مکانیک لگد اسلحهها نیز نسبتا ساده بوده و با ۳ تیر اول تمامی اسلحهها، به شرط نداشتن زره میتوانید دشمنان را بکشید وگرنه مجبورید تا سر اسلحه را پایینتر بیاورید. شلیک با اسنایپر هم نزدیک به واقعیت بوده و باید به سر یا بدن دشمنان شلیک کنید تا بتوانید آنها را بکشید. به غیر از اسلحه، دشمنان از نارنجک دستی و فلشبنگ نیز استفاده میکنند که برای ضربه زدن بیشتر به شماست. جیمز باند اما هیچکدام از آنها را نداشته و در این زمینه دشمنان نسبت به شما برتری دارند.
از آنطرف اما جیمز باند گجتهای مخصوص خودش را دارد که با پیشروی در بازی، توسط Q، داشنمند گجتساز MI6 در اختیارتان قرار میگیرد. مهمترین وسیله بازی که همواره در دسترستان خواهد بود، Q-Watch است. ساعتی که به شما اجازه رهگیری دشمنان، شناسایی محیطهای تعاملی بازی و همچنین استفاده از گجتها را میدهد. گجتهای بازی شامل لیزر، اسموک، دارت که باعث حالت تهوع دشمنان شده، دوربین انفجاری، خودکار پرتابکننده موشک و دستگاه هککننده میشود.
در هر ماموریت شما میتوانید از دوتا از آنها به انتخاب خودتان و بسته به شرایط ماموریت استفاده کنید. گجتهای بازی نیز در هر زمان از طول بازی، چه در مبارزات و چه در زمان مخفیکاری قابل استفاده بوده و نقش کلیدی در پیشبرد ماموریتها دارند. همانند برادر بزرگترش، هیتمن، جیمز باند نیز با استفاده از این وسایل در ماموریتهایش سعی میکند تا دشمنان را فریب داده و اوامری همچون کیفقاپی، ردگمکنی و یا حتی بیهوشی را به راحتی پیش ببرد!
در بحث طراحی مراحل و پازلها، IOI نشان داده است که مثل همیشه دود از کنده بلند میشود. با الهام غیرقابل چشمپوشی و تقریبا واضح بازی از سهگانه معروف پیشینش، پیشبرد مراحل در جای جای خط داستانی بازی، پر از hintها و مسیرهای مختلفی است که دست بازیکن را برای نحوه انجام آنها باز میگذارد.
در هر مرحله بسته به اینکه میخواهید از چه روشی استفاده کنید، بازی انتخابهایی را برایتان قرار داده است که کافیست با گوش دادن به مکالمه افراد یا تعامل با آنها، فرصتهایی را کشف کرده و از آن استفاده کنید. هرچه جلوتر میروید روند بازی و انتخابهایتان بیشتر میشود و محیط نیز عناصر بیشتری را در اختیارتان قرار میدهد. آزادی عمل در پیشبرد مراحل، یکی از مهمترین دلایل ارزش تکرار بازی محسوب میشود
با اینکه اثر جدید سازندگان هیتمن یک اثر خطی است اما دست بازیکنان در پیشبرد مراحل و نحوه برخورد آنها با دشمنان را باز میگذارد. هر چند که (بی)هوش مصنوعی دشمنان زیاد تفاوتی در پیشبرد بازی ایجاد نمیکند اما باعث میشود تجربه بازی برای بار دوم تکراری نباشد.
سیستم پلتفرمر بازی جیمز باند نیز در بسیاری از مراحل کلید راهحلهای شما جهت پیشبرد داستان خواهد بود. جیمز باند میتواند از لولهها بالا برود، از جاهای تنگ عبور کند، بر روی لبههای نازک قدم بگذارد، پرشهای بلند داشته باشد و از طنابها پایین بیایید. با اینکه در اکثر مکانها دست و بالتان به همین حرکات بسته است، اما وجود چنین مکانیکی باعث شده تا بازی به یک اثر صرف اکشن- بکش-برو-جلو تبدیل نشود.
بازی در برخی مراحل اجازه سوار شدن به ماشین معروف بازی، استون مارتین را میدهد. با اینکه حضور یک مسابقه رانندگی در ابتدای بازی به جهت آموزش اصول رانندگی در بازی، مخاطب را به تجربه هیجان ماشینسواری امیدوار میکند اما، رانندگی در بازی به چند تجربه کوتاه محدود شده است که صرفا جابهجایی را در به ارمغان میآورد. در طول بازی تنها یک تعقیب و گریز با ماشین وجود دارد که آن هم خیلی طول نمیکشد.
هرچند همان تجربه اندک سواری، یک تجربه بسیار روان، سرگرمکننده و هیجانانگیز است و ما را چشم به راه یک تعقیب و گریز تمام عیار جیمز باندی در نسخههای بعدی میگذارد.

گرافیک و عملکرد فنی 007 First Light روی PS5
به جرات میتوان گفت که از منظر گرافیکی، استودیوی سازنده هیتمن، یک اثر درخور نسل نهم را ارائه کرده است. یک “اما” بزرگ در اینجا وجود دارد! First Light از منظر گرافیکی و جزئیات طراحی عالی عمل میکند. بافت چهره و اندام شخصیتها، تکسچرهای محیطی و طراحی بصری بازی همه و همه به بهترین شکل ممکن در بازی پیاده شدهاند و بر روی کنسول PS5، تمامی این پیکسلها لذت را به مخاطب تزریق میکنند.
مکانهای بازی طراحی خوبی دارند و به لطف جاسوسبازی بیبدیل جیمز باند، در هر مرحله به کشور جدیدی میروید که زیبایی منحصربفرد خودش را دارد. از لندن پر زرق و برق در شب گرفته تا ساحل زیبای تایوان که موج آرامش را به بازیکن تزریق میکند.
امای بزرگ قضیه جاییست که بازی از حیث طراحی فنی و انیمیشنها یک نسل عقبتر از گرافیک بصری ایستاده است و تجربه شما را از یک بازی نسل نهمی خراب میکند. جزئیات حرکت شخصیتها و خصوصا لب زدن آنها به اوایل نسل هشتم شباهت دارد تا یک اثری که در سال ۲۰۲۶ منتشر شده است! حرکت خشک شخصیتها به خصوص در هنگام کاورگیری و شلیک یادآور بازیهای ریمستر نسل پیشین است که صرفا روی کنسولهای نسل جدید پورت شدهاند.
هر چند که در بسیاری از مواقع به لطف زیبایی بصری بازی و تجربه کوتاه کلی بازی، این مورد شما را اذیت نمیکند اما بیشترین آسیب را لودینگهای طولانی و افتفریمهای گاه و بیگاه به تجربهتان میزند. اوایل نسل، سونی با انتشار بازی Spider-Man 2 قدرت SSD کنسولش را به نمایش کشید، جایی که مکانیک Fast Travel بازی بدون کوچکترین لودینیگی شما را بین مکانهای مختلف نیویورک جا به جا میکرد.
همین چند ماه پیش بود که کوجیما با Death Stranding 2 نشان داد که این قدرت لودینگ محدود به داخل بازی نبوده و در لودینگ اولیه بازی نیز حافظه سریع کنسول، حسابی میتواند تجربه شما را از بازی متحول کند.
با وجود این تجارب اثبات شده از کنسول، انتظار میرفت تا IOI اندکی بازی را برای ارائه یک تجربه روانتر، نه در حد آن دو بازی بزرگ، بلکه در حد یک اثر نسل نهمی صیقل داده و آماده کند.
لودینگهای بازی چه در هنگام شروع و چه زمانی که میخواهید سیو قبلی را پس از مردن یا امتحان کردن مجدد مرحله باز کنید، به شدت طولانی هستند. شاید برای نسل قبلی این زمان لودینگ هیچ ایرادی نداشت اما برای سختافزار نسل نهمی، این زمان غیرقابل قبول است. در محیطهای شلوغ و جایی که بازی Autosave انجام میدهد، افت فریم کاملا مشهود بوده و میتواند آزاردهنده باشد. از آنجایی که بازی در حالت Quality با ۳۰ فریم بر ثانیه اجرا میشود، این افت فریم کاملا توی ذوق میزند.
در حالت Performance، بازی مجبور میشود برای پردازش تکسچرهای بازی، بسیاری از جزئیات سایهزنیها، نورپردازیها و بافتهای محیطی و شخصیتی را حذف کند که این موضوع در نسخه کنسولی بازی مشهودتر از نسخه کامپیوتری آن است.

موسیقی و صداگذاری
از حیث صداگذاری، نخستین بازی 007، عملکرد خوبی را از خودش به نمایش میگذارد. صداگذاری شخصیتها به خوبی صورت گرفته و تمامی بازیگران به خوبی از پس ایفای نقش خودشان برآمدهاند. صداگذاری محیطی نیز به همین شکل طراحی تقریبا بیاشکالی دارد.
از صدای دریا، ماشینها و پرندهها گرفته تا NPCهایی که در مراحل با یکدیگر مشغول گفتوگو هستند، همه از نظر پیادهسازی در بهترین حالت خودشان هستند. شلیک اسلحهها با وجود تنوع کمشان، یکتایی خاصی دارند و هر کدام از آنها حس متفاوتی را ایجاد میکنند.غرش موتور استون مارتین و باقی ماشینها در بازی نیز حس تعقیب و گریز را به خوبی به بازیکنان القا میکند.
کمپانی سازنده به خوبی به تاثیر موسیقی در تجربه یک اثر اکشن واقف بوده و در پیادهسازی نیز اصل آن را رعایت کرده است. تم اصلی بازی با الهام از ملودی معروف سری فیلمهای جیمز باند نوشته شده و همزمان حس نوستالژی و منحصربفرد بودن را القا میکند.
در باقی قسمتهای بازی از جمله مبارزات و تعقیب و گریزها، First Light به خوبی حس یک مبارزه جاسوسی پر پیچ و خم را القا میکند. موسیقی بازی به تناسب مراحل و نحوه پیشبردتان، تغییر کرده و شما را با موج درستی از ملودیهای هیجانی و آرامبخش مواجهه میکند.

جمعبندی نقد بازی 007 First Light؛ نقاط قوت و ضعف
بازی 007، اثری است که با عشق برای جیمز باند درست شده است، توسط کمپانی که تجارب بسیار خوب و موفقی از بازیهای جاسوسی و مخفیکاری دارد. پشتوانه جیمز باند و فن بیس طرفداران این سری میتواند دلیل بسیار خوبی برای موفقیت راه مامور ۰۰۷ باشد. IOI در انتشار یک پیش درآمد برای این سری تقریبا موفق عمل کرده است و یک اثر پر از اکشن، هیجانانگیز و ادامهدار را به مخاطبان و طرفداران هدیه میدهد.
ناشر بازی (IO Interactive) نسخه PS5 این اثر را به منظور نقد و بررسی در اختیار رسانه گیم پالت قرار داده است.

هرچند که حفرههای داستانی، ایرادات فنی و هوش مصنوعی ضعیف دشمنان آن را از تبدیل شدن به یک اثر بینقض باز میدارد اما این شرکت موفق شده است تا گامهای اولیه و بیس داستانی مامور جدید MI6 را به خوبی پیاده کرده و طرفداران را برای عرضه قسمتهای بعدی تشنه نگاه دارد. بازی جیمز باند جدید اثری است که تجربه کردنش در این وانفسای سیل بازیهای Open-World چندصد ساعته، نه تنها ضروری است بلکه لذت ناب یک اکشن خالص را برای ۱۰ ساعت به جان و روحتان تزریق میکند. اثری که اثبات میکند هنوز هم باید برای بازیهای خطی ارزش قائل بود.
اگر طرفدار بازیهای اکشن، مخفیکاری و جاسوسی هستید، این عنوان میتواند یکی از بهترین تجربههای امسال برای شما باشد. عنوانی که با ارائه یک محتوای غنی چند ساعته، و بجای تمرکز بر ماموریتهای فرعی بیهدف، به ریشههای بازیسازی غنی، یعنی ارائه یک تجربه هیجانانگیز و سرگرمکننده بازگشته است.
برای دسترسی بهتر به چپترهای بازی و یافتن راه حل دقیق پازلها یا رمز گاوصندوقها، راهنمای قدم به قدم 007 First Light را از طریق هاب راهنماها مطالعه کنید.
نقد و بررسی
007 First Light
007 First Light اثری است که تجربه کردنش در این وانفسای سیل بازیهای Open-World چندصد ساعته، نه تنها ضروری است بلکه لذت ناب یک اکشن خالص را برای ۱۰ ساعت به جان و روحتان تزریق میکند. اثری که اثبات میکند هنوز هم باید برای بازیهای خطی ارزش قائل بود
مثبت
- یک اکشن جاسوسی تمام عیار که به خوبی مخاطب را در خود غرق میکند!
- داستان جاسوسی سرگرمکننده و دارای پیچشهای خوب داستانی با توجه به کوتاه بودن آن
- گانپلی تمیز و شسته رفته که تجربه اثر را هیجانانگیزتر میکند
- مخفیکاری خوب به همراه عناصر زیاد محیطی و شخصی برای گمراه کردن دشمنان
- انتخابهای متنوع در نحوه پیشبرد مراحل
- مبارزات هیجانانگیز و پر تمطراق
- موسیقی و صداگذاری عالی و هیجانانگیز
- طراحی بصری و گرافیکی بازی کاملا شما را به صفحه بازی خیره خواهد کرد
منفی
- هوش مصنوعی ضعیف دشمنان که گاهی خندهدار میشود
- مشکلات فنی شامل افت فریم و لودینگهای طولانی بازی
- جزئیات انیمیشنها مانند تکان خوردن لبها و حرکات شخصیتها ضعیف کار شدهاند
- حفرههای داستانی و عدم پرداخت درست شخصیتها و محیطها

