بازی Split Fiction، جدیدترین اثر استودیوی هیزلایت، یک بازی دونفره داستانی است است که با ترکیب پازل، پلتفرمینگ و گیمپلی متنوع، تجربه هیجانانگیز و چالشبرانگیزی برای بازیکنان رقم میزند. روایت داستانی جذاب و طراحی بصری منحصر به فرد این بازی سبب شده تا خیلی زود بتواند جای خود را در دل علاقهمندان بازیهای چندنفره پیدا کند. در این نقد به بررسی دقیق جنبههای مختلف این بازی میپردازیم.
یک بازی دونفره با داستانی نوآورانه
نوآوری در روایت داستانی و شخصیتپردازی
چه میشد اگر میتوانستیم رویاهایمان را به تصویر بکشیم. چه میشد اگر میتوانستیم همان طور که خیلی راحت آنچه به ذهن ما خطور میکند را به قلم میآوریم، بدون هیچ زحمتی همان رویا یا همان داستان را با همان جزییات و به همان شکل که در ذهن خود تصور میکنیم، عینا تجربه کنیم. بازی Split Fiction دقیقاً بر پایه چنین ایدهای ساخته شده است. در این بازی دونفره داستانی، شما در نقش دو نویسنده به نامهای Mio و Zoe قرار خواهید گرفت که در تلاش هستند تا کتابهایشان را چاپ کنند و برای این کار با شرکت Rader قرارداد میبندند اما در روز انتشار، چهرهای دیگرd از این ماجرا برای آنها آشکار میشود.
شرکت Rader پلتفرمی را توسعه داده که میتواند داستانهای نوشته شده را عینا و با جزئیات کامل و دقیق آن به تصویر بکشد. با ورود به این پلتفرمها، هر نویسنده میتواند وارد دنیایی شود که خود آن را خلق کرده و داستان آن را تجربه کند. طی یک اتفاق غیر منتظره، Mio و Zoe در داخل یک پلتفرم قرار میگیرند. این موضوع باعث به وجود آمدن گلیچها و اختلالاتی میشود که برای برطرف کردن این گلیچها هر یک از شخصیتهای بازی باید وارد داستانهای یکدیگر شوند و با کمک یکدیگر آن داستان را به اتمام برسانند؛ این نکته باعث شکل گیری هسته همکاریمحور بازی میشود.

ساختار غیرخطی و چندلایه داستان
معمولا در بازیهایی که داستان محوریت اصلی آنهاست، شاهد فلاش بکهای متعدد و پیشزمینه چینیهایی برای معرفی شخصیتهای بازی و انگیزههای آنان هستیم. اما داستان بازی Split Fiction، اصلا نیازی به معرفی شخصیتهای خود و کلنجار رفتن با گذشته آنها ندارد. پرداخت به شخصیتها، در قالب همان داستانهایی شکل میگیرد که توسط خود آنها نوشته شده؛ مجموعهای از افکار عقاید و احساسات و عواطف آنها که سبب شکل گیری چنین داستانهایی شدند.
هر بار که برگ جدیدی از داستان این شخصیتها را ورق میزنید، با جزئیات زندگی، ویژگیهای شخصیتی و تیپ کاراکترها بیشتر و بیشتر آشنا میشوید و احساس همذات پنداری بیشتری میکنید. این همان جادوی اصلی روایت در این بازی کو-آپ داستانی است که آن را از دست به دامان شدن به کات سینهای فراوان، فلش بکهای متعدد و خسته کننده و دیالوگهای اضافی بی نیاز میکند.
دیالوگهایی که بین شخصیتها رد و بدل می شود، نه تنها جذاب و سرگرم کننده و گاهی اوقات حاوی درون مایه طنز هستند، بلکه زمان بندیهای بسیار مناسبی دارند. مخاطب هیچ گاه با شنیدن دیالوگها خسته که نمیشود هیچ، با دقت به آنها گوش میدهد تا به درک بهتری برسد از آنچه در ذهن کاراکترهای بازی میگذرد؛ اینکه چرا آنها دست به خلق چنین داستانی با چنین جزئیاتی زدهاند. به شخصه هیچ بازی روایت محور دونفرهای را سراغ ندارم که بتواند این گونه مخاطب را در جریان تک تک جزئیات داستانی قرار دهد؛ بدون آن که وقتی را از گیم پلی بازی قرض بگیرد و یا مجبور شود کاتسینهای متعددی را در خود جای دهد.

تاثیر شخصیتها بر روایت و انتخابهای داستانی
هرچه که بیشتر در داستان بازی Split Fiction پیش میروید، بیشتر ذهن خود را درگیر چگونگی خلق این داستانها میکنید و مدام از خود سوال میکنید آیا این روایتها تنها یک دست نوشته سادهای هستند که صرفا نویسنده قصد داشته تا به شکل جدیدی آنها را به تصویر بکشد؟ یا اینکه هر داستان برگرفته از خلق و خو، روحیات، عواطف و احساسات فردی هر یک از شخصیتهای بازی است که به طرز عجیب و غریبی به زندگی شخصی آنها نیز پیوند خورده است. به عبارتی، داستان هر نویسنده تنها حاصل یک تفکر ساده نیست بلکه حاصل آن چیزی است که در زندگی واقعی خود آن را تجربه میکنند و سعی داشته تا با آوردن آنها روی کاغذ، آن مشکلات و مسائل شخصی را به نوعی حل و فصل کنند.
این طور میشود که شاید زوئی یا میو قرار گرفتن درون این داستانها را در ابتدا جدی نگیرند اما هرچه که بیشتر در آنها پیش روی میکنند، بیشتر به آن علاقهمند میشوند زیرا داستان را به منزله فرصتی میشمارند تا بتوانند با مشکلات و موضوعاتی که تا پیش از این نمیتوانستند در زندگی خود آن را حل و فصل کنند و در ذهن آنها ناهنجاریهای بسیاری را ایجاد کرده بود، مقابله کنند و راهی برای پشت سر گذاشتن آنها پیدا کنند.
انتقال احساسات و روانشناسی شخصیتها از طریق داستان
به مرور و به شکل استادانهای وجود المانهای مختلف در هر داستان منطقیتر جلوه میکند. به نوعی که حتی دشمنان کوچکی که در هر داستان با آن روبرو میشوید، قصه منحصر بفردی در ذهن نویسنده دارند و در نهایت بازی وقتی شما را متعجب میسازد که بفهمید آنتاگونیستهای این بازی دونفره همانهایی هستند که زوئی و میو در داستانهایشان دست به خلق آنها زدند. گاهی با یک ربات غول پیکر مبارزه میکنید و گاه با یک اژدهای عظیم الجثه روبرو میشوید. هر کدام ناشی از همان ناهنجاریهای ذهنی و مشکلات عمیقی است که زوئی و میو در ذهن خود با آنها روبرو هستند و باید با تصمیماتی که در طول داستان میگیرند، به کمک همدیگر آن مشکل را پشت سر بگذارند.

این موضوع باعث میشود که به تدریج پیوند عمیقتری میان زوئی و میو شکل گیرد و در نهایت هم منجر به معرفی آنتاگونیست اصلی این بازی میشود؛ برگ برنده این بازی داستانی دونفره که تا پایان از آن رونمایی نمیشود. حدس آن شاید کار سختی نباشد اما تیم سازنده به شکل بسیار استادانهای به این شخصیت میپردازد و آرام آرام با رونمایی از ویژگیهای شخصیتی و انگیزههای این شخصیت، دلیل موجهی برای تبدیل شدن آن به یک شخصیت منفی و آنتاگونیست ارائه میکند. در نهایت، شاهد شکل گیری یکی از بهترین آنتاگونیستهای بازیهای ویدئویی هستیم که مدتها جای خالی آن در دنیای ویدئوگیم احساس میشد.
در مقایسه با سایر بازیهای دونفره داستانمحور به مانند بازی It Takes Two یا A Way Out، بازی Split Fiction تلاش میکند تا با بهرهگیری از روایتهای همزمان و شخصیتپردازی متضاد، تجربهای منحصربهفرد خلق کند. در حالی که It Takes Two بیشتر بر فانتزی و گیمپلی خلاقانه متمرکز است، Split Faction با تمرکز بر تعلیق داستانی و تمهای علمیتخیلی و فانتزی، عمق بیشتری به روابط میان شخصیتها میبخشد. به علاوه در بسیاری از بازیهای کو-آپ یکی از شخصیتها عموما غالبتر از دیگری است اما در این بازی، هر دو کاراکتر نقش یکسانی در روایت دارند و این تعادل، تجربهای واقعگرایانهتر و احساسیتر را برای بازیکنان رقم میزند.
تلفیقی از معماهای هوشمندانه و اکشن هیجانانگیز در یک بازی دو نفره
از نظر گیم پلی، اسپلیت فیکشن یک بازی کو-آپ پازل پلتفرمر است. اما اصلا و ابدا با یک بازی پازل پلتفرمر عادی با دوربین دو بعدی روبرو نیستید. تجربهای که در این بازی دونفره جدید، پیش روی شما قرار دارد یکی از نوآورانهترین پازل پلتفرمرهایی است که در طول عمرتان آن را تجربه کردید. تک تک پازلهایی که در بازی وجود دارند با ظرافت و وسواس دقیق طراحی شدهاند. هر داستان در این بازی با توجه به نوع شخصیت تم متفاوتی دارد. زوئی داستانهای فانتزی مینویسد و میو نیز نویسنده داستان علمی تخیلی است. بنابراین شکل پازلها در هر مرحله و یا هر داستان کاملا متفاوت است. به همین دلیل با توجه به نوع داستان، زوئی و میو هرکدام قابلیتهای مختلفی دارند که از آنها برای حل پازلها، پلتفرمنیگ و پیشروی در بازی استفاده میکنند.

تنوع مراحل و تغییر مکانیکها در هر چپتر
اما جدای از پازل و پلتفرمینگ در بازی که بخش عمدهای از گیم پلی دونفره این بازی ماجراجویی را تشکیل میدهند، سازندگان برای متنوعتر کردن بازی، المانهای مختلفی از سبکهای متفاوت بازیها را در بازی گنجاندهاند. به نوعی که گاهی اوقات برای پیش روی در بازی شما باید دشمنان خاصی را از سر راه بردارید و برای این کار بازی ابزارهای متفاوتی را در اختیار شما قرار میدهد.
یک بار با شمشیر سامورایی باید به نبرد دشمنان بروید یک بار باید با یک سفینه فضایی پرواز کرده و هم زمان بازیکن دیگر به هواپیماهای جنگی دیگر تیراندازی کند یا با یک هفت تیر به سبک بازیهای 2 بعدی کلاسیک محبوب به جان دشمنان و باسهای بازی بیافتید. یا به سبک بازیهای خاطره انگیز آتاری برای دقایقی با یک هواپیمای جنگی دشمنان به جان یک ربات غول پیکر میافتید و یا حتی سوار بر اژدهای خود شوید و با پرواز بر فراز آسمان مسیرهای جدید را آزاد کنید و یا موانع خاصی را از سر راه بردارید. حتی بازی طرفداران بازیهای سولزلایک را هم بینصیب نگذاشته است و به خصوص در نیمه پایانی بازی، به سبک بازیهای سولز در یک باس فایت ناب، هیجان انگیز و منحصر بفرد شرکت میکنید و یک نبرد تمام عیار را تجربه خواهید کرد.
این المانها قطعا از عناوین مختلفی الهام گرفته شدهاند اما این ایدئولوژی و نبوغ سازندگان بازی بوده که باعث شده تا این المانهای مختلف در کنار یکدیگر منسجم و یکپارچه باشند و جدا از هم به نظر نرسند. به علاوه سازندگان بازی با نبوغ خود، نوآوریهایی به این المانها اضافه کردهاند و به شکل هنرمندانهای آن را با گیم پلی بازی پیوند زدهاند.
این نوآوری در پازلهای بازی هم به وفور یافت میشوند. سازندگان تلاش کردهاند تا در این بازی، تمام پازلها از یکدیگر متفاوت باشند و محال است که پازلهای مشابهی در بازی پیدا کنید یا اگر پازل مشابهی نیز در بازی وجود داشته باشند، غیر ممکن است روش حل این پازلها با یکدیگر متفاوت نباشند. شاید گمان کنید حل مداوم پازلها در یک بازی دونفره خسته کننده و ملال آور باشد اما به جرات میتوانم بگویم به جز چند پازل محدود در چپتر دوم بازی ( که البته کاملا سلیقهایست)، تمامی پازلها ماهیت بسیار جذابی دارند.
چالشهای همکاری دو نفره و نحوه تعامل بازیکنان
روشهایی که برای حل کردن این پازلها وجود دارند آنقدر جذاب و سرگرم کننده هستند که محال است حتی لحظهای از حل کردن آنها در گیم پلی بازی Split Fiction خسته شوید. پازلهای دونفره بازی نه آنقدر سخت هستند که حل کردنشان ناممکن باشد نه آنقدر آسان، که به راحتی حل شوند. به خصوص که هر شخصیت قابلیتها و قدرتهای متفاوتی در اختیار دارد. به طور مثال در یکی مراحل بازی هر شخصیت کنترل یک اژدها را در دست میگیرد. اما قابلیتهای این دو اژدها بسته به نوع شخصیت متفاوت خواهد بود. زوئی با اژدهای خود تنها قادر به غلط زدن است در حالی که میو میتواند با اژدهای خود در آسمان پرواز کند.
در مرحلهای دیگر میو قابلیت هک کردن را به دست میآورد که به کمک آن میتواند به بسیاری از دستگاههای الکترونیکی نفوذ کند و یا کنترل یک سلاح خاص را از طریق هک کردن به دست آورد و با از بین بردن موانع، راه را برای عبور زوئی هموار کند. برعکس این مورد، در مواردی این زوئی و قابلیتهای اوست که موانع را از سر راه میو برمیدارد. بگذارید این طور بگویم که Split Fiction یک بازی دونفره تمام عیار است که شما به عنوان یک گیمر، دائما در حال همکاری با یکدیگر و پیدا کردن راهی برای پیشروی هستید.
با توجه به اینکه قابلیتها و قدرتهای هر شخصیت در هر داستان (چپتر) متفاوت است، هیچگاه از تنوع مراحل بازی و گیم پلی این بازی پازل محور داستانی کاسته نمیشود و دائما بازی سعی میکند با معرفی یک المان جدید، یک دشمن متفاوت و یا قرار دادن شما در موقعیتهای مختلف، تنش و هیجان را در بازی زنده نگهدارد.
نقش ساید استوریها در عمق بخشیدن به گیم پلی
در هر چپتر، شاهد مراحل داستانی فرعی با عنوان ساید استوری هستیم. ساید استوریها یکی دیگر از نبوغ سازندگان این بازی داستانی کو-آپ محسوب میشود که به نظر حکم مراحل جانبی و یا به عبارتی داستانهای کوتاه را دارند که شما را به دنیای متفاوتی میبرند و داستان متفاوتی را برای شما بازگو میکنند.
به جای آنکه سازندگان یک مسیر فرعی در هر داستان اضافه کنند و صرفا در آن مسیر، یک باس فایت یا یک ماموریت فرعی جدید قرار دهند، با ساید استوریها، شما را در جهانهای متفاوتی قرار میدهند که در آنها، مراحل متفاوت و گاها بامزهای را تجربه میکنید. به نوعی سازندگان تلاش کردهاند تا برخی ایدههای نوآورانه و یا داستانهای کوتاه را در قالب سایداستوریها به گیمپلی این بازی اکشن ماجراجویی اضافه کنند. این ساید استوریها اگرچه اختیاری هستند، اما آنقد متنوع، سرگرم کننده و متفاوت از مراحل اصلی بازی دنبال میشوند که محال ممکن است از آنها لذت نبرید.
سبک هنری و آرت استایل منحصربهفرد
در زمینه بصری باید گفت که بازی اسپلیت فیکشن در زمینه ارائه یک تجربه بصری غنی، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند. به لطف استایل بصری خاص بازی، از همان لحظه اول که وارد اولین چپتر میشوید، کیفیت بصری خارق العاده و جزئیات بالای محیطها توجه شما را به خود جلب میکنند. اصولا در بازیهای دونفره داستانی، کیفیت گرافیکی در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد اما استودیوی هیزلایت به جزئیات بصری داستانهای بازی نیز توجه ویژهای معطوف کرده است.
تفاوت محیطهای علمی تخیلی و فانتزی
همان طور که پیشتر نیز گفتیم، با توجه به نوع کاراکتر، هر یک از داستانها، تم علمی تخیلی یا فانتزی دارند. به طور مثال در یکی از مراحل اولیه بازی، وارد یک داستان علمی تخیلی میشوید و عموما یک دنیای سایبرپانکی را مشاهده میکنید. دنیایی که رنگهای آبی سرد همراه با نئونهای بنفش برای القای غم، انزوا و آیندهی کنترلشده را نمایش میدهند. استفاده از المانهای سایبرپانکی مثل شبه شب بودن، وجود آسمانخراشها، تبلیغات نئونی غول پیکر و حضور شرکتهای غول پیکر که کنترل کننده اصلی جامعه هستند، حضور هک و امنیت سایبری و سایبورگها، همگی جزئیاتی هستند که نه تنها به باورپذیرتر شدن و زندهتر شدن محیطهای علمی تخیلی بازی کمک شایانی میکنند، بلکه تجربه متفاوتی از یک بازی اکشن ماجراجویی توام با یک کواپ جذاب را رقم میزنند.
در طرف مقابل، داستانهای فانتزی را داریم که به سبب فانتزی بودن، محیطها، رنگهای متنوع تری دارند؛ از سبز گرفته تا قرمز و سیاه که هر کدام مفهوم خاصی را القا میکنند. به طور مثال در محیطهای اولیه داستانهای فانتزی، شاهد محیطهای جنگلی، و المانهای بصری رایج فانتزی به مانند جادو، موجودات غول پیکر فانتزی و درختان کهن هستیم. این موارد به تدریج جای خود را به معماری گوتیک به مانند برجها و قلعههای بلند و موجودات افسانهای به مانند اژدهایان میدهند و در نهایت به محیطهای تاریک و سیاهی ختم میشود که با استفاده از المانهایی مثل گرد و غبار و مه آلودگی و کنتراست بالا، فضایی غیر واقعی و رازآلود ایجاد میکنند.
توجه به این حجم از جزئیات در طراحی تمام دنیاها به گونهای که یکی از دیگری متفاوت باشد به خودی خود تحسین برانگیز است. زیرا در بازیهای داستانی کو-آپ که این حجم از جزئیات را در خود جای میدهند، معمولا هدف زیبایی بصری نیست بلکه هدف القای هویت فلسفی و احساسی جهانی است که داستان یک اثر در آن جریان دارد. اما با این وجود کیفیت بافتها و انعکاسها و افکتهای گرافیکی به کار رفته به مانند آتش، مه، باران و نور در بازی نیز به طور کلی از کیفیت خوبی برخوردار هستند.
در حقیقت استودیوی هیزلایت چنان با دقت و هنرمندی تمام موفق شده تا این المانهای بصری مختلف را با سبک هنری و آرت استایل زیبای بازی ترکیب کند که نتیجه نهایی، یک اثر شگفت انگیز است که نمونه آن را در هیچ بازی پازل پلتفرمینگ دیگری مشاهده نکردیم؛ جهانی که در عین زیبایی، مفهوم بصری عمیق خود را به خوبی به مخاطب منتقل میکند.
ارتباط طراحی بصری با روحیات شخصیتها در Split Fiction
طراحی شخصیتهای بازی نیز از جزِییات و ظرافت خوبی برخوردار است که با آرت استایل بازی به خوبی همخوانی دارد. اما نکته جالب و هوشمندانه در این مورد، همخوانی شخصیتها با حالات، روحیات، رفتارها و حتی داستانهایی است که نوشتهاند. این طور نیست که با دو کاراکتر مشابهی روبرو باشیم که صرفا فقط رفتار متفاوتی دارند یا داستانهای متفاوتی مینویسند. در بخش داستان بازی نیز اشاره کردیم، داستانهای هر شخص، ریشه در زندگی و ویژگیهای شخصی زوئی و میو دارند. پس برای باورپذیرتر کردن تجربه روایی در بازی، شخصیتهای بازی نیز باید به گونهای طراحی شوند تا مخاطب احساس کند میان شخصیتها و جهانی که خلق کردهاند، پیوند عمیق و طبیعی وجود دارد.
به همین سبب زوئی بسیار پر جنب و جوشتر طراحی شده که واکنش و حالات چهره او نسبت به بسیاری از اتفاقاتی که در بازی جریان دارد، واقع گرایانهتر به نظر می رسد. این موضوع باعث میشود تا ما با شخصیت زوئی همذاتپنداری بیشتری داشته باشیم و احساس کنیم که او در دنیایی زنده و ارگانیک زندگی میکند (داستانهای فانتری). در مقابل Mio به مانند یک سرباز آموزش دیده طراحی شده که چهره بسیار سردی دارد و واکنشهای او نسبت به اتفاقات بازی، بسیار خشک، مینیمال و اکثرا بی تفاوت است. حتی اگر به حالت چهره میو دقت کنید، متوجه میشوید که صورت او کمترین تغییرات را در مواجهه با حوادث غیرمترقبه در بازی داراست. انگار که افکار و احساسات Mio متعلق به دنیایی است که بسیار به دنیاهای سایبرپانکی شباهت دارد و انگار Mio بر خلاف زوئی، وظیفه محور زندگی میکند.
نرخ فریم و پایداری گرافیکی
از نظر عملکرد فنی بازی اسپلیت فیکشن تقریبا عملکرد بی نقصی دارد. همان طور که پیش تر گفتیم، گیم پلی این بازی دونفره لحظه به لحظه در حال تغییر است و در هر داستان مکانیکهای متنوعی را در بر میگیرد. به علاوه بازی به صورت اسپلیت اسکرین است و با توجه به اینکه نسبتا با گیم پلی و دنیای شلوغی در هر داستان روبر هستیم. منابع زیادی برای رندر کردن احتیاج است و این موارد ممکن است عملکرد بازی را تحت شعاع قرار دهند.
اما خوشبختانه باید با اطمینان بگویم که بازی اسپلیت فیکشن در تمام مراحل و داستانهای بازی نرخ فریم 60 را ارائه میدهد و عملکرد با ثباتی دارد. همین موضوع باعث شده تا انیمیشن راه رفتن، دویدن، مبارزات و پلتفرمینگ سرعت بالایی داشته و بسیار نرم و روان به نظر برسند. به طور کلی حتی در مبارزات و سکانسهای شلوغ نیز هیچ افت فریم و مشکلات فنی دیگر نظیر دیر لود شدن تکسچرها، مشکلات سایه زنی و نورپردازی را تجربه نخواهید کرد.
ترکیب موسیقی و روایت: پلی میان احساسات و داستان در Split Fiction
از نظر موسیقی و صداگذاری نیز بازی اسپلیت فکشن تجربه شنیداری خوبی را رقم میزند. انتخاب و چینش موسیقیهای بازی به شکل هنرمندانهای صورت گرفته است. موسیقیهایی که اتفاقا از تنوع بسیار خوبی برخوردارند و کاملا با فضا و تم بصری هر داستان (علممی تخیلی یا فانتزی) تطابق دارند و در هر لحظه تنش و هیجان را به مخاطب القا میکنند. از نظر صداگذاری نیز، با توجه به اینکه زوئی و میو دو شخصیت کاملا متضاد هم هستند انتخاب صداپیشهای که بتواند دقیقا همان حس و حال و روحیات و عواطف و احساسات را منتقل کند بسیار اهمیت داشت. شاید در اوایل بازی گمان کنید که تنها با دو صداپیشه عادی طرف هستید اما به مرور که در داستان بازی Split Fiction پیش میروید بیشتر به نقش مهم صداپیشهها پی میبرید.
بر خلاف زوئی که نسبتا فردی خوش رو شوخ طبع است، میو یک دختر خشک با رفتاری سرد، کم حرف ولی جدی و قاطع است که آنچنان شوخیهای زوئی را نمیپسندد. خوشبختانه دوبلورهای انگلیسی بازی به نحو احسنت از پس نقش های خود بر آمدهاند و در خلق شخصیتهای منحصر بفرد بازی و هویت بخشیدن به آنها موفق بودهاند. این مورد حتی برای دیگر شخصیتهای فرعی بازی که بسیاری از آنها حضوری کوتاه در حد یک باس فایت دارند نیز صدق میکند و صداپیشگان این شخصیتها از هیچ تلاشی برای جان دادن به آنها دریغ نکردهاند.
سخن پایانی؛ وقتی نوآوری به اوج میرسد
این بازی بر روی PS5 تجربه و بررسی شده است

اگر Split Fiction را همچون یک تابلوی نقاشی در نظر بگیریم، این بازی ترکیبی چشمنواز از رنگها، طرحها و مفاهیم هنری است که با دقت و ظرافت تمام، بر بوم خلاقیت نقش بستهاند و اثر هنری ارزشمندی را خلق کردهاند. بازی دونفره Split Fiction نهتنها اثری منسجم و درخشان و ادامهای شایسته بر ایدههای پیشین است که به لطف نبوغ و ذوق هنری سازندگان به بلوغ کم نظیری رسیدهاند، بلکه تبلوری از یک تجربهی هنری در قالب بازی ویدئویی است؛ اثری که تمام معیارهای یک شاهکار را در خود جای داده است.
نقد و بررسی
Split Fiction
بازی Split Fiction نهتنها اثری منسجم و درخشان و ادامهای شایسته بر ایدههای پیشین است که به لطف نبوغ و ذوق هنری سازندگان به بلوغ کم نظیری رسیدهاند، بلکه تبلوری از یک تجربهی هنری در قالب بازی ویدئویی است؛ اثری که تمام معیارهای یک شاهکار را در خود جای داده است.
مثبت
- داستان شخصیت محور همراه با روایتی چندلایه، جذاب و نوآورانه
- پازل های جذاب و خلاقانه که از تنوع بسیار خوبی برخوردارند و دائما همکاری و تعامل جذابی میان دو شخصیت بازی شکل می دهند
- کفیت و تنوع بصری شگفت انگیز، و ظرافت در طراحی جهانهای متفاوت به گونه ای که هر جهان ویژگی های بصری منحصر بفرد خود را داراست و آن را از دیگری متمایز میکند
- گیم پلی بازی شامل مراحل متنوعی میشود که دائما با تغییر مکانیکها در هر چپتر، تنوع و پویایی خود را حفظ می کند
- ساید استوریها که به داستان و گیم پلی بازی عمق بیشتری میبخشند
- المانهای مختلف بازی در کنار یکدیگر بسیار منسجم و یکپارچه هستند و
- موسیقی بی نظیر بازی که گشت و گذار، مبارزات و حل پازلها در بازی را لذت بخشتر میکند به خصوص که این موسیقی با تمهای مختلف بازی سازگاری داشته و از تنوع بسیار خوبی برخوردار است
- صداگذاری فوق العاده و انتخاب صداپیشههایی که از پس نقشهای خو به خوبی برآمده و کاملا با ویژگیهای شخصیتی کاراکترها مطابقت دارند
- عملکرد فنی پایدار و حفظ نرخ فریم 60 در حین مبارزات و پلتفرمینگ
- تکرارپذیری بالا به سبب وجود دو شخصیت متفاوت که هر کدام برای حل پازلهای بازی قابلیتهای متفاوتی در اختیار دارند
منفی
- ندارد



















