• صفحه خانگی
  • اخبار بازی
  • نقد و بررسی بازی ها
  • مقالات بازی
    • بیوگرافی
    • تاریخچه بازی‌ ها
    • داستان بازی
    • نیم نگاه
    • معرفی کتاب
  • راهنمای بازی
  • ویدیو
    • بازی برتر
    • بررسی فنی
    • تریلر بازی ها
    • روزی روزگاری
    • گیم فکت
    • نقد ویدیویی
  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • ورود
  • ثبت نام
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
رسانه خبری تحلیلی گیم پالت
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
رسانه خبری تحلیلی گیم پالت
صفحه اصلی بازی ها نقد و بررسی بازی ها

نقد و بررسی بازی The Blood of Dawnwalker؛ سفری تاریک در دنیای خون‌آشام‌ها

حامد محمدپور توسط حامد محمدپور
آگوست 31, 2026
در نقد و بررسی بازی ها, PlayStation 5
0 0
0
نقد و بررسی بازی The Blood of Dawnwalker؛ سفری تاریک در دنیای خون‌آشام‌ها

در نقد و بررسی The Blood of Dawnwalker، جدیدترین ساخته Rebel Wolves را بررسی می‌کنیم؛ یک نقش‌آفرینی دارک فانتزی با اتمسفری خیره‌کننده، ایده‌های جاه‌طلبانه و مشکلاتی که مانع تبدیل شدن آن به یک اثر ماندگار شده‌اند.

تسخیر اروپا به دست خون‌آشام‌ها

بازی The Blood of Dawnwalker  يك اثر سوم شخص در سبک اكشن نقش آفرينی است که توسط تیم تازه تاسیس شده  Rebel Wolves ساخته و توسط BANDAI NAMCO منتشر شده است. بخشی از اعضای Rebel Wolves را توسعه‌دهندگان سابق CD Projekt تشکیل می‌دهند؛ افرادی که سابقه همکاری روی مجموعه The Witcher را در کارنامه دارند. همین موضوع باعث شده است اولین پروژه این استودیو از همان ابتدا با انتظارات بالایی همراه باشد.

  از این رو استودیو ريبل در اولین اقدام خود گامی بزرگ برداشته و با معرفی The Blood of Dawnwalker تلاش کرده‌اند تا اثری فاخر آن هم در ژانر نقش آفرينی بسازند. در واقع حضور افراد با سابقه‌ای مثل Konrad Tomaszkiewicz و Daniel Sadowski باعث شده تا اميدها و سطح انتظارات برای موفقیت و با کیفیت بودن بازی به مراتب در سطح بالايی در بين عموم قرار بگیرد.

جهانی تاریک با اتمسفری خیره‌کننده

همان طور که اشاره کردیم Dawnwalker در يك دنيای دارك فانتزی رخ می‌دهد. شخصیت اصلي ما  Coen (کوئن) نام دارد. کوئن در کنار خانواده خود درتاريك‌ترین روزهای تاریخ دردل اروپای میانه زندگی می‌کند؛ جایی که طاعون بيماری و قحطی سرتاسر کشور را فرا گرفته است. زندگی مردم تحت تاثیر جنگ، بیماری و کمبود منابع قرار گرفته و بسیاری برای ادامه بقا به روش‌های مختلف تامین نیازهای خود روی آورده‌اند. در این بین اما خون آشام‌ها به دلیل ضعف حکومت مركزی از فرصت استفاده کرده و با توسل به خرافات کهن و دلایل  فریب دهنده در بین مردم نفوذ کرده‌اند.

ظلم حکومت مركزی از يك طرف و نفوذ خون آشام‌ها از طرفی باعث شده تا شكاف عميقی بين سربازان حکومتی و مردم شكل بگیرد و مردم به دلایل مختلف از جمله انتقام یا کسب قدرت و هر چیز ديگری و برخلاف ميل باطنی خودشان بیشتر جذب گروه خون آشام‌ها شوند. مردم برای حفظ امنیت و ادامه زندگی، مجبور به پذیرش قوانین و خواسته‌های خون‌آشام‌ها شده‌اند.

بازی در يك شروع دراماتيك به خوبي شخصیت‌های منفی و مثبت و مرز بین خیر و شر را به ما نشان می‌دهد. با وجود تلاش کوئن براي فرار از شَر، اما او و خانواده‌اش درگیر جریان ظلمِ شکل گرفته می‌شوند و در این بین خانواده او گروگان گرفته می‌شود. شروع داستان بازی نيز از همین صفحه رخ می‌دهد. به خاطر يك سری اتفاقات (به دليل جلوگيری از لو رفتن داستان از گفتن جزییات پرهيز می‌كنيم) کوئن خود نيز به يك خون‌آشام تبدیل می‌شود اما چیزی در وجود کوئن است که او را متمایز از هرخون‌آشام دیگری می‌کند و همین امر او را به يك Dawnwalker تبدیل می‌کند.

ایده‌های جاه‌طلبانه‌ای که کامل اجرا نمی‌شوند

داون‌واکرها موجوداتی میان انسان و خون‌آشام هستند؛ آن‌ها بخشی از توانایی‌های خون‌آشام‌ها را در اختیار دارند، اما همچنان بخشی از ماهیت انسانی خود را حفظ کرده‌اند. کوئن يك داون‌واکر است. او در روز به ماند انسان ها به راحتی رفت آمد می‌کند و در شب نیز می‌تواند از توانانی‌های خون آشامی استفاده کند. این اتفاق نه تنها محتوای داستانی او را نشان می‌دهد بلکه فرم گیم پلی را هم شکل می‌دهد. خانواده کوئن توسط رهبر خون آشام‌ها که برنسیس (Brencis) نام دارد گروگان گرفته شده است. کوئن تنها 30 روز وقت دارد تا خودش را به آن‌ها برساند و آن‌ها را نجات دهد.

شروع داستان بازی مصادف است با روز يكم و بازی شما را وارد دنيای بزرگی می‌کند. نجات خانواده هدف اصلی بازی و ماموریت‌های بین آن در تمام طول مدت 30 روز اهداف کمکی برای رسیدن به خانواده است. داستان در آغاز از نگاه كلی يك اثر جدید و قابل قبول است. اتمسفر بازی شرايطی را به وجود آورده است که مخاطب به خوبی می‌تواند با کلیت شخصيت‌ها و يک جهان طاعون زده ارتباط برقرار کند.

ماهیت اتمسفر تاريك و فانتزی بازی به زيباترين شکل ممكن تعريف و مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد. همین امر به يک محرك قوی برای مخاطب تبدیل می‌شود. تیم سازنده به خوبی توانسته است يك تصویر دقيق از يك اروپای قرن چهاردهمی که با بيماری، جنگ و قحطي درگیر است بسازد. این تصویر دقیق وقتي با فانتزی وجود خون آشام‌ها ترکیب می‌شود نتيجه کار را به اثری قابل قبول و در خور توجه تبدیل می‌کند.

فشار حاصل از قحطی و گرسنگی روي رفتار شخصیت‌ها و حتی دیالوگ‌ها به خوبی پیداست و بازی از این رو توانسته است نمره قبولی را دریافت کند. اما سناریو یا به عبارتي روايت داستانی آنطور که باید دندان گیر نشده است. چيزی که مشخص است این است که تیم سازنده جزيبات زيادی را در روایت داستانی قرار داده‌اند اما همین جزییات زیاد در کنار هم به کلیت اثر آسیب وارد کرده است.

وقتی یک خون‌آشام مهربان می‌شود

شخصیت اصلي يک انسان معمولی است؛ جوانی خام که در تحت تاثیر رویدادهای وحشتناک زندگی وارد ماجراجویی خطرناکی شده است اما این جوان نه به مانند “گرالت” يك شمشیرزن حرفه‌ای است و نه يك خون آشام قهار است او فقط يك جوان ساده است که خانواده‌اش را از دست داده و به واسطه اتفاقات روزگار قدرتی ماورایی کسب کرده است. اما بازی در ارائه تصویری متناسب از شخصیت او بسیار متزلزل عمل می‌کند و نمی‌تواند میان پیشینه، توانایی‌ها و اتفاقات مختلف بازی ارتباط معناداری برقرار کند.

در نتیجه در همان ابتدای بازی سوالاتی مدام ذهن مخاطب را به خود مشغول خواهد کرد؛ آیا کوئن يك شمشير زن ماهر است؟ آیا یك خون‌آشام است؟ با اینکه هیچ کدام نیست ولی از ابتدای بازی همیشه در حال نبرد و مبارزه با خون آشام‌ها و دشمنان مختلف است. اگر از این نکته چشم پوشی کنیم تعاملات شخصیت‌ها با یکدیگر نیز بسیار عجیب است. واکنش شخصیت‌ها نسبت به اتفاقات تلخ داستان همیشه با شدت اتفاقات هماهنگ نیست.

برای مثال، در برخی صحنه‌ها انتظار می‌رود شاهد واکنش‌های احساسی شدیدتری باشیم، اما بازی این لحظات را با سردی بیشتری نمایش می‌دهد. طبیعی است که مخاطب با مشاهده این تناقضات نتواند ارتباط عاطفی مناسبی با  آنچه در بازی رخ می‌دهد برقرار کند و به تدریج نسبت به اتفاقات داستانی بی اهمیت باشد.

کوئن يك جوان کشاورز زاده ساده در يك روستای دور افتاده است که از قضا بخت و اقبال با او یار بوده و کشته نشده است. این همان چیزی است که بارها در طول روایت بازی بر آن تاکید می‌شود اما پیشینه‌ای که برای کوئن تعریف شده با اعتبار و جایگاه او در دنیای بازی همخوانی ندارد. با توجه به پیشینه‌ای که بازی برای کوئن تعریف می‌کند، میزان شناخت و واکنش برخی شخصیت‌ها نسبت به او گاهی با جایگاه معرفی‌شده‌ برای او همخوانی ندارد.

با این وجود، شخصیت‌پردازی برخی کاراکترها و کشش داستانی آن‌ها باعث می‌شود مخاطب همچنان  به شناخت کوئن و شخصیت‌ها اطراف او علاقه‌مند باشد. چهار خون‌آشام اصلی که در مسیر رسیدن به هدف نهایی مقابل کوئن قرار می‌گیرند، از مهم‌ترین عناصر داستانی بازی هستند و رویارویی با آن‌ها، هم از نظر روایت و شناخت شخصیت‌ها و هم از نظر گیم‌پلی، جذابیت خاص خود را دارد. در مقابل، تعداد محدودی ماموریت فرعی در بازی وجود دارد که برخی از آن‌ها داستان‌های مستقلی را روایت می‌کنند، اما کیفیت کلی این ماموریت‌ها چندان چشمگیر نیست و جهان بزرگ بازی نمی‌تواند محتوای فرعی متناسب با وسعت خود ارائه دهد.

The Blood of Dawnwalker یک نقش‌آفرینی است که سازندگان در طول مراحل ساخت بارها بر تاثیر تصمیمات و انتخاب‌ها تاکید داشتند. اما تجربه نهایی با آنچه که وعده داده شده بود کاملا مطابقت ندارد. در بخش زیادی از ساعات ابتدایی، بسیاری از گفتگوها و تصمیم‌ها بیشتر به یک مسیر مشخص هدایت می‌شوند و تاثیرگذاری آن‌ها کمتر از انتظاری است که از یک نقش‌آفرینی با سابقه سازندگان The Witcher داریم. حتی انتخاب‌های اشتباه با گزینه‌های متفاوت نیز تغییر محسوسی را رقم نزدند.

در بخش‌های بعدی، تغییرات در تصمیم گیری به تلاش برای راضی کردن دشمن برای حفظ آرامش یا مبارزه خلاصه می‌شود. در نتیجه و برخلاف آن چیزی که تیم سازنده قبلا بسیار روی آن تاکید داشت و با توجه به سابقه‌ای که آنها روی عنوانی مثل ویچر داشتند، اثر نهایی آنچنان که باید و شاید نمی‌تواند سیستم انتخاب و تصمیم گیری را به یکی از نقاط قوت خود تبدیل کند. تصمیمات تنها در مواردی محدود آن هم در مراحل پایانی،  تاثیر قابل توجهی بر روی داستان بازی دارند.

سیستم مبارزات؛ بزرگ‌ترین ضعف بازی

در بخش گیم‌‍پلی بازی بیشتر از آن که عمق نقش‌آفرینی خودش را حفظ کند تجربه‌ای نزدیک به یک بازی اکشن ماجراجویی ارائه می‌دهد. اگرچه عناصر نقش آفرینی در بازی وجود دارند اما تاثیر آن‌ها در بازی بسیار نامحسوس است. همان‌طور که نتایج تصمیمات ما آنچنان روی روند بازی تاثیر ندارند، استفاده از آیتم‌های مختلف از جمله لباس‌ها زره و امکانات مختلف تاثیر چندانی روی سطح‌بندی (Level) منطقه حاضر شما ندارد. چرا که این یک اصل در بازی نقش‌آفرینی است.

مورد بعدی که باز هم تیم سازنده روی آن تاکید داشتند تنوع مبارزات به خاطر دو بخشی بودن آن است. همان‌طور که اشاره کردیم شخصیت اصلی یعنی کوئن یک داون واکر است. کوئن مجبور است در مقابله وسوسه‌های خون آشامی خود مقاومت کند تا آسیبی به عزیزان خود وارد نکند و این بخش عمیقا او را عذاب می‌دهد. او خون‌آشامی است که می‌تواند در روشنایی روز بیرون آمده و وجهه انسانی خودش را داشته باشد و در شب به مانند یک خون‌آشام از قدرت‌های خون آشامی خودش استفاده کند. روی کاغذ همه چیز جذاب به نظر می‌رسد اما به انجام رساندن آن کاری است دشوار که تیم سازنده از پس آن برنیامده است.

کوئن در روز یک انسان معمولی است بنابراین نمی‌تواند از قدرت‌های خون‌آشامی خودش استفاده کند. پس از شمشیر استفاده می‌کند. در طول روز اون یک شمشیرزن است و مخاطب باید روی مهارت‌های او در روز دقت داشته باشد. در کنار سلاح سرد پرک‌ها و قابلیت‌هایی وجود دارند که آن‌ها نیز دو بخش مخصوص به روز و شب دارند. مخاطب باید بر اساس نوع مبارزه خود به ترتیب آن‌ها را ارتقا دهد. قابلیت ارتقا و افزایش سطح مهارت از جمله موارد جذابی است که مخاطب را برای ارتقا و دست‌یابی به آن‌ها تشویق می‌کند.

کوئن در شب یک خون‌آشام ترسناک است. در کنار سلاح سرد، کوئن می‌تواند از انگشتان تیز خودش در مبارزات استفاده کند. او می‌تواند سریع‌تر حرکت کند و توانایی جا به جا شدن در لحظه را دارد. بخش خون‌آشامی کوئن نیز قسمت‌های قابل ارتقا و پرک‌های مخصوص به خودش را دارد که هر مخاطبی بنا به سلیقه خودش می‌تواند آن‌ها را ارتقا دهد. وجود سه مسیر مهارتی مختلف در ظاهر آزادی زیادی ایجاد می‌کند، اما در حقیقت تفاوت میان بیلدهای منختلف آن‌قدر عمیق نیست که بتوان سبک مبارزه و گیم پلی بازی را کاملا مطابق با سلیقه شخصی خود شکل داد.

تقسیم‌بندی مهارت‌ها و کسب امتیاز در طول بازی آنقدرها هم سخت نیست و با انجام ماموریت‌های فرعی و شرکت در مبارزات مختلف می‌توانید امتیاز کسب کرده و در درخت مهارت از آن‌ها استفاده کنید. تنوع سلاح‌های بازی چندان گسترده نیست و بخش زیادی از مبارزات به استفاده از شمشیر وابسته است. اگرچه برخی تجهیزات و تفاوت‌هایی در قدرت و قابلیت‌های سلاح‌ها وجود دارد، اما انتظار تنوعی در حد بسیاری از نقش‌آفرینی‌های بزرگ را نباید از بازی داشت

این موضوع حتی در مورد حالت خون‌آشامی بازی هم صدق می‌کند. اگرچه در این حالت، کون می‌تواند از قابلیت‌های خون اشامی خود استفاده کند و با چنگال‌های بلند خود به مبارزه با دشمنان بپردازد اما تنوع تجهیزات در این بخش هم بسیار پایین است و همچنان استفاده از شمشیر می‌تواند گزینه‌ای موثرتر باشد اما چیزی که کمی مبارزات در هر دو بخش لذت بخش‌تر می‌کند تنوع قابل قبول جادوهای بازی است. دسترسی به آن‌ها در ساعات ابتدایی سخت است اما به مرور و با کسب مهارت، پرک‌های جدیدی باز می‌شود که استفاده از آن‌ها در پیش‌برد مبارزات بسیار موثر خواهد بود.

سیستم اینونتوری و مدیریت آیتم‌ها یکی از بخش‌هایی است که بازی به آن توجه کرده است. برخلاف بسیاری از نقش‌آفرینی‌ها، وزن آیتم‌ها محدودیت جدی ایجاد نمی‌کند. بازیکن می‌تواند منابع مختلفی از جمله مواد مصرفی، خوراکی‌ها و اشیای قابل فروش را از طریق جستجو در محیط و لوت کردن به دست آورد. سکه نیز یکی از منابع مهم بازی است که برای خرید و فروش و برخی تعاملات مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگرچه به دست آوردن آن چندان دشوار نیست، اما داشتن پول کافی می‌تواند در برخی گفتگوها و تصمیم‌ها مسیرهای بیشتری را در اختیار بازیکن قرار دهد.

همه چیز برای داشتن مبارزاتی تن به تن و نفس‌گیر آماده است. یک خون‌اشام قدرتمند با سلاحی سرد و تکنیک‌های فوق‌العاده آمده‌ است تا نفس دشمنان را بگیرد. چقدر این تصویر زیباست اما متاسفانه بازی در حساس‌ترین بخش خود آسیب بزرگی دیده است و به راحتی این تصویر را خراب می‌کند. هر چقدر که تیم سازنده روی تنوع مبارزات در دو بخش رو زو شب تاکید داشته‌اند، اما عملا تفاوتی میان مبارزه در روز و شب مشاهده نمی‌شود. شاید در قدم اول و زمانی که روز رخت می‌بندد و شب می‌شود، تغییر فرم کوئن و استفاده از قابلیت‌های خون‌آشامی جذاب به نظر می‌رسد اما طولی نمی‌کشد که خواهد فهمید چه روز باشد و چه شب، این شمشیر و سلاح سرد است که کاربردی‌تر و بهتر عمل می‌کند.

شمشیر تنها سلاح کاربردی بازی در مبارزات است و همین موضوع باعث می‌شود تفاوت میان دو جنبه انسانی و خون‌آشامی کوئن آن‌طور که باید در گیم‌پلی احساس نشود. برای من، تفاوت میان شب و روز نیز اهمیت چندانی نداشت؛ چرا که در نهایت مهم‌ترین مسئله استفاده از تجهیزاتی بود که بهترین نتیجه را در مبارزات ارائه می‌داد. در نهایت، تفاوت میان روز و شب بیشتر به یک تغییر ظاهری و دسترسی به چند قابلیت جدید محدود می‌شود و تفاوت اساسی در شیوه مبارزه وجود ندارد.

مبارزاتی که قربانی مشکلات فنی می‌شوند

سیستم مبارزات کند، بی‌روح و عمدتا تکراری است. کند از این نظر که در اکثر صحنه‌ها با نبردی آرام و قابل پیشبینی روبرو هستیم. انیمیشن‌های مبارزات بسیار کند و سنگین هستند و بدتر از آن سیستم پری بازی که زمان بندی مناسبی ندارد. اصرار سازندگان به جهت گیری در هنگام دفاع و پری کردن نه تنها کمکی به واقع گرایانه‌تر شدن یا لذت بخش‌تر شدن مبارزات نمی‌کند، بلکه مبارزات را به یک تجربه عذاب آور تبدیل می‌کنند.

مبارزات بازی نه سرعت و سبک مبارزات در عناوینی مثل سوشیما را دارد و نه قدرت و چابکی گرالت در آن دیده می‌شود. با وجود ماهیت نیمه‌خون‌آشامی کوئن، انتظار می‌رود تفاوت محسوسی در سرعت و قدرت مبارزه او نسبت به یک انسان معمولی وجود داشته باشد. یکی از مشکلات اصلی مبارزات، دوربین و سیستم قفل کردن روی دشمنان است. زمانی که تنها با یک دشمن روبه‌رو هستید، این مشکل چندان خود را نشان نمی‌دهد، اما کافی است تا دو الی سه دشمن همزمان به شما حمله کنند؛ در این صورت حتما با چالش جدی مواجه خواهید شد و توانایی‌های کوئن حتی در استفاده از جادوها یا پرک‌ها نیز به او کمک نخواهند کرد.

برای مثال هنگامی که روی یک دشمن قفل کرده‌اید و مبارزه با وی نیز به خوبی پیش می‌رود، استفاده از پرک دود و خاک می‌تواند باعث شود تا دست برتر را در مبارزه داشته باشید و حریف را راحت‌تر از پای درآورید اما ناگهان تغییر زاویه دوربین و قفل شدن آن روی دشمن دیگر  عملا هدف اصلی و مبارزه را از کنترل شما خارج می‌کند.  این رویداد مهلک وسط یک میدان نبرد چند نفره وافعا عذاب‌آور است. جهت‌گیری به موقع برای دفاع و مهم‌تر پری کردن، از نکات کلیدی مبارزات است اما آنقدر بدقلق و کند انجام می‌شود که عملا تمام قوا و انرژی مخاطب را می‌گیرد.

حال سوال اینجاست که قدرت‌های خون‌آشامی به چه دردی می‌خورند؟ کوئن می‌تواند بخشی از سلامتی خودش را با مکیدن خون حیوانات به دست بیورد. هرچقدر خون زیادی مکیده یا خورده شود نه تنها نوار سلامتی کوئن  پر می‌شود بلکه بطری‌های خون به عنوان یک آیتم بسته سلامتی به دارایی‌های ما اضافه می‌شود.

کوئن می‌تواند به سرعت در لحظه چندمتری جابه‌جا شود. این مهارت به او کمک می‌کند تا از دیوار یا صخره‌ها بالا برود یا به سکو‌های بلند دسترسی داشته باشد. اما استفاده از این مهارت در مبارزات بیشتر از آن که کمک کند، دست‌وپاگیر است. کافی است در حین مبارزه سریع جابه‌جا شوید، بازی شما را درست درتیررس دشمن قرار می‌دهد و موقعیت شما در مبارزه به خطر می‌افتد.

مورد دیگری که بخش قابل توجهی از مبارزات بازی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد، تکراری بودن  سبک مبارزات است. در هنگام مواجهه با دشمنان انسانی و دشمنان حیوانی الگوی مبارزات آن‌ها کاملا مشابه است و در طول بازی کمتر با تکنیک‌ها یا رفتارهای جدیدی مواجه می‌شوید. حتی با پیشرفت در بازی نیز در فرم و شکل مبارزات آن‌ها تغییرات چندانی در مقایسه با اوایل بازی مشاهده نمی‌شود.

مشکل فقط به تکراری شدن مبارزات محدود نمی‌شود؛ تنوع پایین دشمنان نیز اجازه نمی‌دهد سیستم مبارزه در طول ساعات طولانی تازگی خود را حفظ کند و پس از مدتی بسیاری از نبردها الگوی مشابهی پیدا می‌کنند. از طرف دیگر سیستم مبارزات بازی از نظر فنی نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرد و افت فریم‌های متعدد به خصوص در صحنه‌های شلوغ باعث می‌شود ریتم مبارزات به طور کلی از بین برود و عملکرد قابل قبولی نداشته باشد.

زیبایی بصری در سایه مشکلات فنی

 کارنامه تیم سازنده در کنار توسعه بازی با موتور قرتمند آنریل انجین 5 این امید را می‌دهد که با یک اثر فاخر در بخش گرافیکی و بصری روبرو باشیم. اگرچه بازی در زمینه بصری ما را نامید نمی‌کند اما از نقطه نظر فنی ایراداتی به آن وارد است . بازی از نظر بصری فوق العاده است. جهانی باز با طبیعتی شگفت‌انگیز که اروپای بیمار قرن چهارده میلادی را به بهترین شکل ممکن به تصویر می‌کشد.

محیط‌های مختلف جنگلی، کوه‌سنگی، دورنماهای مناظر، خانه‌‌های روستایی و شهر ماتم زده زیبا و چشم نواز است. شخصیت‌های بازی با جزئیات بسیار خوبی طراحی شده و تیم سازنده نیز در طراحی چهره‌ها، به نمایش احساسات و عواطف آن‌ها توجه زیادی معطوف کرده است. اما متاسفانه در زمان بررسی اولیه، نبود حالت Performance یکی از مشکلات اصلی نسخه کنسولی بود؛ موضوعی که روی تجربه روان بازی تاثیر منفی می‌گذاشت؛ هرچند این مشکل با انتشار پچ روز اول برطرف شد.

بازی The Blood of Dawnwalker دارای دو حالت کوالیتی و بالانس است که هر دوی آن‌ها در ارائه کیفیت نهایی تفاوت آنچنانی با هم ندارد و فقط در حالت بالانس تاحدودی نرخ فریم بالاتری (بالای 30) ارائه می‌دهد که آنچنان محسوس نیست. مشکل اصلی بازی به افت فریم در هنگام مبارزات سکانس‌های شلوغ بر می‌گردد که روان بودن مبارزات بازی را عمیقا تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در کنار مشکلات فنی،  باگ‌های کوچکی هم در بازی وجود دارند که گاهش اوقات تجربه بازی را چالش خاصی روبرو می‌کنند. از گیر کردن بازیکن در گوشه و کنار یا عدم عبور از جاهای مشخص گرفته تا سیستم ذخیره سازی بازی که در برخی مواقع قابل اعتماد نیست و می‌تواند باعث تکرار بخش‌هایی از مسیر شود.

جستجو در جهانی بزرگ با ریتمی کند

به مانند بسیاری از بازی‌های نقش افرینی دیگر، روش اصلی برای جابجایی در بازی قابلیت Fast Travel است. در بازی Shrineهای مختلفی وجود دارند که می‌توان میان آن‌ها جابجا شد. البته مشکل اصلی این Shrineها این است که زمانی قابل استفاده خواهند بود که حتما یک بار از آن‌ها بازدید کرده باشید؛ موضوعی که می‌تواند جابجایی در بازی در طول روز را کمی سخت و طاقت فرسا کند. به علاوه برای ازاد کردن برخی Shrine‌ها باید ماموریت‌های فرعی خاصی را انجام دهید که این خود به زمان تجربه بازی می‌افزاید ؛ ماموریت‌هایی که از نظر محتوا نیز تفاوتی با دیگر ماموریت‌های بازی ندارند.

زمان مهم‌ترین عنصر بازی و یکی از مکانیزم‌ها و ایده‌های جالب بازی است. برخلاف بسیاری از بازی‌های نقش‌آفرینی‌ که بازیکن می‌تواند بدون نگرانی تمام ماموریت‌ها را انجام دهد، اینجا هر انتخاب هزینه‌ای دارد و مخاطب باید تصمیم بگیرد کدام مسیر ارزش صرف زمان را دارد.  اگرچه این سیستم در نیمه دوم بازی همیشه به بهترین شکل از پتانسیل خود استفاده نمی‌کند، اما ایده‌ای است که به ماجراجویی کوئن هویت متفاوتی می‌بخشد.

نوار زمان در طول بازی مانند یک فشار دائمی عمل می‌کند. انجام ماموریت‌های فرعی، ارتقای مهارت‌ها، بررسی اتفاقات مختلف و برخی فعالیت‌های جانبی همگی از این زمان کم می‌کنند. به‌خصوص در بخش‌هایی از بازی، این حس به وجود می‌آید که فرصت کافی برای انجام همه کارها وجود ندارد و بازیکن باید میان پیشروی در داستان اصلی و کشف بخش‌های دیگر جهان انتخاب کند.

با این حال، تمام شدن زمان به معنای پایان فوری بازی نیست و روند داستان همچنان ادامه پیدا می‌کند. مشکل اصلی اینجاست که بخش قابل توجهی از زمان بازیکن صرف فعالیت‌هایی می‌شود که همیشه ارزش کافی در برابر زمانی که می‌گیرند ندارند. برای مثال، کوئن پس از تبدیل شدن به خون‌آشام قابلیتی به نام Focus به دست می‌آورد که امکان مشاهده ردپاها، پیدا کردن سرنخ‌ها و تعامل با ارواح را فراهم می‌کند. ایده این قابلیت جذاب است، اما اجرای آن اغلب کند بوده و ریتم بازی را کاهش می‌دهد. در بسیاری از مواقع، بازیکن زمان زیادی را صرف پیدا کردن سرنخ‌ها و دنبال کردن گفتگوها می‌کند، اما نتیجه نهایی همیشه به اندازه این زمان و تلاش رضایت‌بخش نیست.

موسیقی و صداگذاری؛ نقطه درخشان ماجرا

اولین چیزی که شما را جذب بازی خواهد کرد، استفاده از قطعات و آهنگ‌های مخصوص به قرن 14 میلادی است. موزیک‌های حماسی و شگفت‌انگیز که مدام نواخته می‌شوند و بسیار گوش‌نواز هستند. اقای Nikola Kołodziejczyk به دقت توانسته است موزیک کلاسیک و سنتی اروپای مرکزی را  با استفاده از سازهای سنتی اروپایی و ترکیب آن‌ها با موسیقی ارکسترال لحظات به یادماندنی و جذابی را رقم بزند. صداگذاری خوب بازی نیز باعث شده است حتی در لحظاتی که روایت داستانی ضعف دارد، شخصیت‌ها همچنان حضور قابل قبولی داشته باشند و فضای سنگین دنیای بازی حفظ شود.

سخن پایانی:

ناشر بازی (Bandai Namco) نسخه PS5 این اثر را به منظور نقد و بررسی در اختیار رسانه گیم پالت قرار داده است

بازی The Blood of Dawnwalker نشان می‌دهد که تجربه و سابقه سازندگان، تضمینی برای خلق یک اثر بی‌نقص نیست. Rebel Wolves در اولین پروژه خود جهانی جذاب، ایده‌هایی جاه‌طلبانه و فضایی متفاوت خلق کرده است، اما مشکلاتی در طراحی مبارزات، تاثیرگذاری انتخاب‌ها و برخی تصمیم‌های فنی باعث شده این تجربه نتواند به جایگاهی که پتانسیل آن را داشت برسد. با این حال، این بازی می‌تواند شروعی امیدوارکننده برای استودیویی باشد که هنوز مسیر زیادی برای رسیدن به بهترین نسخه خود پیش رو دارد.

نقد و بررسی

The Blood of Dawnwalker

7.8 امتیاز

The Blood of Dawnwalker نشان می‌دهد که تجربه و سابقه سازندگان، تضمینی برای خلق یک اثر بی‌نقص نیست. Rebel Wolves در اولین پروژه خود جهانی جذاب، ایده‌هایی جاه‌طلبانه و فضایی متفاوت خلق کرده است، اما مشکلاتی در طراحی مبارزات، تاثیرگذاری انتخاب‌ها و برخی تصمیم‌های فنی باعث شده این تجربه نتواند به جایگاهی که پتانسیل آن را داشت برسد. با این حال، این بازی می‌تواند شروعی امیدوارکننده برای استودیویی باشد که هنوز مسیر زیادی برای رسیدن به بهترین نسخه خود پیش رو دارد.

مثبت

  • گرافیک بصری فوق‌العاده زیبا و چشم نواز
  • جو واتمسفر فوق‌العاده از دوره اروپای قحطی زده
  • گشت و گذار در یک دنیای بزرگ و پرجزییات
  • داستانی جذاب به همره شخصیت‌های به یادماندنی
  • استفاده از پرک‌ها و وجود درخت مهارت پرجزییات

منفی

  • ماموریت‌های فرعی تکراری و بی‌کیفیت
  • عدم تاثیرگذاری انتخاب‌ها و تصمیم‌ها
  • عدم وجود تفاوت محسوس در گیم پلی بازی میان دو جنبه انسانی و خون‌آشامی
  • سیستم مبارزات کند، تکراری و بی‌رمق
  • افت فریم‌های محسوس و نبود حالت Performance در زمان انتشار نقد
  • وجود باگ‌های متعدد

تفکیک نقد و بررسی

  • داستان و روایت 0
  • گیم‌پلی و مبارزات 0
  • گرافیک و جلوه‌های بصری 0
  • عملکرد فنی 0
  • موسیقی و صداگذاری 0
برچسب ها: The Blood of Dawnwalker
پست قبلی

نقد و بررسی بازی Onimusha: Way of the Sword؛ شمشیرزن افسانه‌ای

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • مقالات بازی
  • معرفی کتاب
  • بازی های موبایل

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟ ثبت نام

ایجاد حساب جدید!

برای ثبت نام فرم های زیر را پر کنید

همه فیلدها الزامی است. ورود به سیستم

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • اخبار بازی
    • راهنمای تروفی و اچیومنت
    • نمرات بازی ها
  • نقد و بررسی بازی ها
  • مقالات بازی
    • راهنمای بازی
    • پیش نمایش
    • بازی های موبایل
    • بیوگرافی
    • تاریخچه بازی‌ ها
    • داستان بازی
    • سیستم پیشنهادی
    • معرفی کتاب
    • نیم نگاه
  • ویدیو
    • بازی برتر
    • بررسی فنی
    • تریلر بازی ها
    • روزی روزگاری
    • گیم فکت
    • نقد ویدیویی