صنعت بازیهای ویدیویی مستقل همواره بستر مناسبی برای جاهطلبیهای هنری و ایدههای آوانگارد بوده است؛ فضایی که توسعهدهندگان، فارغ از فشارهای تجاری و فرمولهای تکراری ناشران بزرگ، میتوانند مرزهای خلاقیت را جابهجا کرده و تجربیاتی منحصربهفرد خلق کنند. کمپینهای کیکاستارتر نماد بارز این آزادی عمل هستند، اما تاریخچه این پلتفرم بارها به ما ثابت کرده است که داشتن یک ایده درخشان و هنری، لزوماً تضمینکننده یک خروجی بینقص و سرگرمکننده نیست.
بازی Celestial Return، ساخته استودیوی Metaphor Games، دقیقاً در همین نقطه پرالتهاب میایستد. این عنوان با الگوبرداری از شاهکارهای داستانمحوری چون Disco Elysium و ترکیب آن با اتمسفر تاریکِ سایبرپانکی، وعده یک تجربه نوآر و عمیق را به مخاطبان داده بود. اما آیا این بازی توانسته است ایدههای بلندپروازانه خود را به درستی در قالب یک گیمپلی منسجم پیادهسازی کند؟ در این مقاله از گیم پالت، با من همراه باشید تا به بررسی دقیق و موشکافانه این عنوان بپردازیم و ببینیم آیا سفر به خیابانهای بیرحم و تاریک نِدِروِیل (Netherveil) ارزش وقت و اعصاب شما را دارد یا خیر.
جهانسازی و روایت: ورود به تاریکی نِدِروِیل (Netherveil)
داستان بازی در یک ویرانشهر به شدت سرمایهداری و رو به زوال به نام Netherveil روایت میشود؛ شهری که در آن اختلاف طبقاتی، فساد و ناامیدی در خیابانهای نئونیاش موج میزند. روایت بازی ما را به سه سال قبل میبرد. جایی که شخصیت اصلی بازی، کارآگاه «هاوارد» (Howard)، رهبری یک تیم ضربت را برای ورود به لانه یک «ابسترکت» (Abstract) بر عهده داشت. این موجودات انتزاعی و ماورایی، ناهنجاریهایی هستند که از میان شکافهای واقعیت به دنیای انسانها نفوذ کردهاند. در جریان آن ماموریت، هاوارد گلی را از باغ این موجود به دست میآورد که در نهایت به یک ابسترکت توسعهنیافته به نام «رُز» (Rose) تبدیل میشود.

با پرش به زمان حال، شهر Netherveil بیشتر از همیشه در حال فروپاشی است. یکی از دوستان قدیمی هاوارد در اداره پلیس، یک پرونده قتل به ظاهر غیرقابل حل را به او میسپارد و این آغازگر یک تحقیقات گسترده در سطح شهر میشود. از سالنهای خالکوبی و کافههای تاریک گرفته تا گورستانها و فاضلابهای شهری، هیچ سنگی برای یافتن حقیقت دستنخورده باقی نمیماند.
در این مسیر، رُز به عنوان یک همراه ماورایی که توانایی صحبت با مردگان را دارد، به کمک هاوارد میآید. ترکیب این عناصر ماوراءالطبیعه (که یادآور سری بازیهای Shin Megami Tensei است) با نقدهای گزنده ضدسرمایهداری، فضایی به شدت سنگین و درگیرکننده خلق کرده است که یکی از بزرگترین نقاط قوت بازی محسوب میشود.
مکانیکهای نقشآفرینی: کلمات و ویژگیهای شخصیتی
اگر پیشتر Disco Elysium را بازی کرده باشید، رابط کاربری Celestial Return برایتان بسیار آشنا خواهد بود. بخش عمدهای از داستان از طریق یک کادر متنی در سمت راست صفحه روایت میشود. پیشروی در داستان این بازی نقش آفرینی به انتخابهای هاوارد بستگی دارد و این انتخابها مستقیماً با ویژگیهای شخصیتی او گره خوردهاند. این ویژگیها شامل فضیلت (Virtue)، ادراک (Perception)، حماقت (Foolishness)، مشکلات خشم (Anger Issues) و هوش (Intelligence) میشوند. شما در طول بازی میتوانید این صفات را ارتقا داده و نسخههای قدرتمندتری از آنها را آزاد کنید.

نویسندگی بازی در این بخش بسیار قدرتمند است. بازی شما را مستقیماً به دل اکشن و معماها پرتاب میکند و بدون اینکه اطلاعات را به صورت خستهکننده به شما دیکته کند، مجبورتان میکند از طریق تعاملات و کشفیات خود، جهان پیرامون را بشناسید. دیالوگها تیز، تاملبرانگیز و کاملاً در خدمت اتمسفر نوآر بازی هستند.
اقتصاد تاسها: یک قمار مرگبار و خستهکننده
بازی برای تعیین موفقیت یا شکست در انتخابهای حساس، از شما میخواهد که تاس بریزید. این کار با استفاده از دو تاس چهار وجهی (D4) انجام میشود. تا اینجای کار همهچیز شبیه به یک بازی رومیزی کلاسیک به نظر میرسد. اما مشکل از جایی شروع میشود که بازی سیستم تاسهای محدود از بازی Citizen Sleeper را قرض میگیرد و آن را به شکلی نامتعادل پیادهسازی میکند.
در Celestial Return، تاسها منابعی مصرفی و کاملاً محدود هستند. هنگامی که تاسی را برای یک چالش استفاده میکنید، آن تاس برای همیشه از بین میرود. شما باید از طریق انجام ماموریتها یا گشت و گذار در محیط، تاسهای جدیدی پیدا کنید که برخی از آنها پاداشها یا ویژگیهای خاصی دارند. اما بزرگترین ضربه به گیمپلی این است که شما نمیتوانید مانند بازیهای مشابه، با خوابیدن و استراحت کردن، تاسهای خود را بازیابی کنید. بدتر از آن، واحد پول درون بازی نیز همین تاسها هستند؛ بنابراین اگر بخواهید آیتمی از فروشگاه بخرید، باید تاسهای خود را فدا کنید.
سیستم تاسها در گیمپلی بازی در ابتدا تنش بسیار جذابی به آن تزریق میکند؛ اما به دلیل کمبود پرداخت نهایی و بالانس نبودن طراحی، به سرعت به یک کابوس و عامل خستگی مخاطب تبدیل میشود.
بنبستهای داستانی: بازگشت به دوران تاریک بازیهای ماجراجویی
یکی از بزرگترین دلایلی که نمره این بازی را کاهش میدهد، طراحی بیرحمانه و غیرمدرن موانع بازی است. در یک بازی نقشآفرینی مدرن، شکست در یک چالش تاسی معمولاً داستان را به مسیرهای جایگزین و جذاب دیگری هدایت میکند. اما در Celestial Return، کمبود تاس یا شکست در تاس ریختن به معنای واقعی کلمه میتواند پیشرفت شما را کاملاً متوقف کند (Softlock).

بازی هیچگونه سیستم محافظتی برای جلوگیری از گیر کردن بازیکنان ندارد. اگر در یک دیالوگ مهم گیر بیفتید و تاس کافی برای پرداخت هزینه ادامه مسیر را نداشته باشید، بازی هیچ راه فراری به شما نمیدهد و تنها چاره شما، بارگذاری یک فایل ذخیره قدیمی است. گاهی اوقات این موضوع به معنای از دست دادن ساعتها از پیشرفت در بازی است.
در یک نقشآفرینی داستانمحور که دهها ساعت زمان میبرد، این طراحی چیزی جز اتلاف وقت و ضربه زدن به تجربه بازیکن نیست. در اواخر بازی، سازندگان متوجه این ضعف شدهاند و ناگهان یک تاس به صورت جادویی ظاهر میشود تا شما را از یک پایان بدِ اجباری نجات دهد؛ اتفاقی که نشاندهنده ضعف مفرط در طراحی ساختاری مراحل است.
جلوههای بصری و هنری: پیروزی هنر انسانی بر ماشین
اگر بخواهیم از ایرادات گیمپلی چشمپوشی کنیم، باید به ستایش کارگردانی هنری بازی بپردازیم. توسعهدهندگان با افتخار اعلام کردهاند که در ساخت هیچیک از بخشهای هنری بازی از هوش مصنوعی استفاده نشده است. گرافیک بازی ترکیبی از هنر پاپآرت دستکشیده و محیطهای سهبعدی الهامگرفته از دوران گرافیکی پلیاستیشن ۱ و ۲ است. استفاده هوشمندانه از فضاهای تاریک و سایههای عمیق، حس بینظیری از یک شهر سایبرپانکی رو به زوال را منتقل میکند.

طراحی کاراکترها به شدت خاص است و ادغام بدنهای انسانی با ساختارهای انتزاعی مکانیکی، به بهترین شکل ممکن پیامهای بازی را به تصویر میکشد. موسیقی و جلوههای صوتی نیز همپای گرافیک پیش میروند. اتمسفر صوتی بازی بلافاصله پس از اجرای آن شما را در بر میگیرد و حس پارانویا و ناامیدی حاکم بر Netherveilرا در تکتک نتها به شما تزریق میکند.
ناهماهنگیها و شکستن دیوار غوطهوری
داستان این اثر نقش آفرینی به سه «کتاب» بسیار کوتاه تقسیم شده است. کاتسینهایی که در ابتدا و انتهای این کتابها پخش میشوند، از نظر هنری کاملاً نامنظم و آشفتهاند. استفاده از ویدیوها و تصاویر دنیای واقعی در برخی از این کاتسینها، حس و حال بازی را شبیه به یک موزیک ویدیوی مستقل کرده است که هیچ سنخیتی با فضای کلی بازی ندارد.
علاوه بر این، پرتره شخصیت اصلی (هاوارد) در بخشهای مختلف بازی تفاوتهای فاحشی با هم دارند؛ به طوری که گاهی احساس میکنید در حال نگاه کردن به سه فرد کاملاً متفاوت هستید. از سوی دیگر، برخی انتخابهای نویسندگی باعث از بین رفتن توهمِ بودن در یک جهان دیگر میشود.
به عنوان مثال، استفاده از نام برند واقعی «اوبر» (Uber) به جای کلمات معمولی مانند «تاکسی»، یک اشتباه غیرحرفهای است که غوطهوری (Immersion) بازیکن را به شدت خدشهدار میکند. در کنار این موارد، برخی مشکلات فنی نظیر ظاهر شدن صفحههای سیاه چشمکزن در هنگام اجرای اولیه بازی، نشان میدهد که بازی قبل از عرضه به تستهای بیشتری نیاز داشته است.
نتیجهگیری نهایی
ناشر بازی، نسخه PC این اثر را به منظور نقد و بررسی در اختیار رسانه گیم پالت قرار داده است

بازی Celestial Return مانند یک قطعه الماس تراشنخورده است. داستان، جهانسازی، هنر دستساز و موسیقی آن، پتانسیل تبدیل شدن به یکی از شاهکارهای مستقل دهه را داشتند. سازندگان با شجاعت تلاش کردهاند تا مکانیکهای پیچیده مدیریت منابع را با روایتهای عمیق نقشآفرینی ترکیب کنند. اما متاسفانه، فقدان تعادل در سیستم تاسها، وجود بنبستهای داستانی اعصابخردکن که نیازمند بارگذاریهای مداوم فایلهای ذخیره هستند، و ناهماهنگیهای عجیب در کارگردانی هنری، جلوی شکوفایی این پتانسیل را گرفته است. این بازی بیشتر شبیه به یک ایده هنری ناتمام است که به دلیل جاهطلبیهای بیش از حد و عدم یکپارچگی، در میانه راه زمین خورده است.
نقد و بررسی
Celestial Return
بازی Celestial Return عنوانی است که داستان، جهانسازی، هنر دستساز و موسیقی آن، پتانسیل تبدیل شدن به یکی از شاهکارهای مستقل دهه را داشتند. اما متاسفانه، فقدان تعادل در سیستم تاسها، وجود بنبستهای داستانی اعصابخردکن و ناهماهنگیهای عجیب در کارگردانی هنری، جلوی شکوفایی این پتانسیل را گرفته است
مثبت
- جهانسازی عمیق، درگیرکننده و تلفیق بینظیر تمهای سایبرپانک و ماورایی
- سبک بصری پاپآرت فوقالعاده و طراحی هنری ۱۰۰٪ دستساز (بدون دخالت هوش مصنوعی)
- موسیقی متن اتمسفریک و صداگذاری بسیار تاثیرگذار
- نویسندگی قدرتمند و دیالوگهای تاملبرانگیز که داستان را به خوبی پیش میبرند
منفی
- مشکلات شدید تعادل در اقتصادِ تاسهای محدود و مصرفی
- بنبستهای داستانی (Softlocks) مخرب و پایانهای بدِ غیرمنطقی که بازیکن را مجازات میکنند
- ناهماهنگیهای بصری (تغییر مکرر چهره شخصیت اصلی) و باگهای فنی در هنگام اجرا
- شکستن دیوار غوطهوری در بازی (Immersion) با استفاده از نامهای دنیای واقعی و کاتسینهای بیربط

