امروز در وبسایت خبری تحلیلی گیم پالت به بررسی دقیق و موشکافی بسته الحاقی بزرگ و مورد انتظار بازی Cyberpunk 2077 یعنی Phantom Liberty خواهیم پرداخت. پس با من و گیم پالت همراه باشید تا باهم نگاهی به دست پخت جدید سیدی پراجکت در بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ بیاندازیم.
بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ از آن دست بازیهایی بود که باوجود پتانسیل بالای خود و هایپ فوقالعادهای که پیرامون آن در زمان عرضه وجود داشت. هرگز به بازخوردی که لیاقتش را داشت، دست نیافت. دلیل این امر هم مشکلات فنی متعدد و در کل آماده نبودن بازی برای انتشار در آن تاریخ بوده است. عاملی که خود درنتیجه برخی تصمیمات غلط خود سازندگان در جریان معرفی و اعلام تاریخ انتشار بازی و فشار بالای سرمایهگذاران، ناشران و همچنین طرفداران روی استودیو، پیش از عرضه اثر، پیش آمده بود. با وجود این همه نقدهای منفی که بازی سایبرپانک در ابتدا با آنها مواجه شد، شرایط عنوان بهقدری وخیم شد که حتی به طور موقت از استور پلی استیشن حذف شد.
اما سیدی پراجکت هرگز امید خود را از دست نداد و به مرور و با انتشار آپدیتهای متعدد برای تبدیل کردن بازی به آنچه که طرفداران و خود سازندگان انتظارش را داشتند، تلاش کرد. اکنون اینجا هستیم، در سال ۲۰۲۳. جایی که حال وضعیت بازی سایبرپانک 2077 نسبت به روزهای ابتدایی عرضع بسیار بسیار بهبود یافته و بهخصوص در چند هفته اخیر هایپ پیرامون بازی سر به فلک کشیده بود.

زیرا که علاوه بر نزدیک شدن به زمان انتشار آخرین آپدیت بزرگ بازی که به گفته سازندگان، نود درصد مشکلات باقی مانده را حل کرده و تجربه کلی را از هر جهت ارتقا خواهد داد، همچنین شاهد عرضه شدن یک دیالسی بزرگ و مهم داستانی هم برای بازی با فاصله چند روزه از این آپدیت خواهیم بود. اما حال بالاخره و همین چند روز قبل، آپدیت مذکور و سپس بسته الحاقی فانتوم لیبرتی عرضه شدند. حال ما اینجا هستیم که به همین بهانه، از این بگوییم که آیا بازی سایبرپانک 2077 پس از سه سال پشتیبانی پیاپی و فشرده سیدی پراجکت را پس از عرضه اثر، آیا بالاخره و اکنون تبدیل به همان شاهکاری شده است که انتظارش را داشتیم یا خیر.
اینکه سیدی پراجکت چقدر موفق شده تا مشکلات مختلف را برطرف کرده و تجربه مخاطبان را بهبود دهد. در نهایت نیز به این سوال مهم و پایانی پاسخ خواهیم داد که اگر تا کنون سراغ بازی سایبرپانک رفتهاید و به قصد تجربه مجدد آن را دارید و برای تجربه دیالسی برگشتهاید یا تازه میخواهید برای اولین بار به سراغ آن بروید. آیا اثر ارزش وقت و حوصله شما را در سناریو مذکور و در شرایط فعلی خود دارد یا نه، اگر که بله، چرا و به چه صورت.
پیچیده، جذاب، عمیق و گیرا
یک قانون نانوشته درزمینه داستانگویی وجود دارد. قانونی که میگوید اگر یک داستان در حالت فعلی خود عالی است و پایانبندی باکیفیتی نیز دارد. هرگونه تلاش درجهت ادامه دادن یا اضافه کردن نکات جدیدی به آن، باعث صدمه دیدن هسته و تم معنایی و هدف اصلی روایی اثر خواهد شد. از همین رو وقتی فانتوم لیبرتی معرفی شد و حتی باوجود تجربه روایی فوقالعادهای که Hearts Of Stone و Blood And Wine تقدیم مخاطب کرده بودند، نمیتوانستم دست از نگرانی بردارم.

اما خوشبختانه حال و پس از تجربه مجدد اثر و تمام کردن بسته الحاقی موردانتظار آن، میتوانم به جرات بگویم که نهتنها بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی هیچ ضربهای به کیفیت روایت داستانی بازی و مفهوم و سوگیری فرامتنی خط روایی وارد نکرده بلکه تماما در امتداد همان مسیر جلو رفته است. از نوع اتمسفر و شخصیتپردازی تا مسیرها و تصمیمات مختلف و نتایج آنها، سیدی پراجکت کاملا همسو با اثر اصلی جلو رفته است. اصلا میتوانیم بگوییم که اتفاقات جدیدی که فانتوم لیبرتی به داستان V اضافه کرده، نهتنها باعث ایجاد تناقض و رنگ باختن تم اساسی آن نشدهاند بلکه در تمامی بخشها، داستان را تکمیل کرده و حتی درمجموع روایت کلی را از نظر کیفی ارتقا بخشیدهاند.
سیدی پراجکت در طی سالها در خلق پایانهای تلخ و شیرین و داستانهای بزرگسالانه، عمیق و پخته به استادی رسیده است و فانتوم لییرتی هم دقیقا همان چیزهایی را به داستان اضافه میکند که به آن نیاز داشت. چیزهایی مثل یک پایان خاص و جدید که جای خالی آن احساس میشد. اما ابدا این پایان جدید یا اتفاقاتی که در تعامل با شخصیتهای جدید میافتند به گونهای نیستند که تماما شاد یا مثلا غمگین باشند، آنها بیشتر حکم آپشنها و گزینههای بیشتری را دارند که مخاطب میتواند در صورت علاقه سراغشان برود یا آنها را انتخاب بکند یا نکند.
درواقع بهگونهای درست، مکمل اثر هستند. البته که حتی بدون تجربه دیالسی هم میتوانید بازی را تمام کنید یا حتی پس از تجربه آن به یکی از اندینگهای اصلی برگردید و آنها را انتخاب کنید اما یک گزینه مخفی جذاب و مهم جدید هم پیریزی شده است. حال که این توضیحات کلی داده شد، بهتر است نگاهی به شخصیتپردازی، ایدهپردازی و روایت داستانی در فانتوم لیبرتی داشته باشیم. تا اینکه شاهد باشیم که آیا استودیو سازنده توانسته تا در هر یک از این بخشها، همان کیفیت بالای داستان اصلی را تکرار کند و حتی ارتقا دهد یا خیر.

در زمینه ایدهپردازی، باید گفت که بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی آنچنان هسته مرکزی جدید و خلاقانهای ندارد. درواقع با یک داستان جاسوسی سایبرپانکی معمول روبهرو هستیم که قبلا بارها نمونههای مشابه آن را در آثاری مثل نیورومنسر و شبه درون پوسته، خوانده و دیدهایم. اما همین فرمول تکراری وقتی با چاشنی مخصوص، ریزهکاریها و دقت فوقالعاده نویسندگان سیدی پراجکت همراه میشود، تبدیل به روایتی گیرا، عمیق، نفسگیر و فوقالعاده میشود.
داستان فانتوم لیبرتی هم به صورت منفرد و جداگانه عالی است و هم وقتی به صورت بخشی کوچکتر از قصه عظیم بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ به آن نگاه میکنیم. نحوه روایت داستان تقریبا سرراست است اما زمان و نحوه پردهبرداری از گذشته شخصیتها، رازهای مهم داستانی و پلات توئیستها، چیزی است که مخاطب را تا آخر پای داستان نگه میدارد. میتوان گفت قصهی بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی هیچوقت از ریتم نمیافتد و از لحظه اول تا به آخر، هیجانانگیز و درگیرکننده باقی میماند.
بعضی اوقات حتی شاهد غافلگیری مخاطب هستیم، این مورد به این دلیل که کاربر از قبل مسیر اصلی قصه را میداند، در نوع خود حرکت ارزشمند و جالبی است. زیرا سختی غافلگیر کردن مخاطب آن هم وقتی که پایان قصه و مسیر آن را حدس میزند و سیر روایت برای او قابل پیشبینی است، بسیار سختتر از قبل خواهد بود.

روایت در فانتوم لیبرتی بهخودی خود چندان پیچیده نیست و مستقیم دنبال میشود. اما کاشتها و برداشتهای بهموقع، ایجاد درست سوالات و پاسخ دادن درست به آنها در کنار آغاز و پایان درجه یک، بهیادماندنی و پخته داستان از نقاط قوتی است که این روایت ساده را تا این حد تاثیرگذار کردهاند. بازی سایبرپانک 2077 بهخوبی کاربر را با شخصیتهای جدید دنیای خود آشنا کرده و ترتیبی میدهد تا کاربر به حد کافی با هر یک از آنها وقت گذرانده و بیشتر انگیزهشان را درک کند، همین عامل هم باعث میشود، سرنوشت آنها برای مخاطب حائز اهمیت بسیار باشد.
داستان با هالهای مرموز آغاز شده و به سرعت کاراکترهای جدید را وارده قصه میکند، با ادامه یافتن همین منوال و معرفی و پرداخت مناسب هر یک از شخصیتها با سرعت بالا، چیزی نمیگذرد که پلیر تا خرخره خود را غرق در دل یک قصهی جنایی سایبرپانکی مییابد. از آن طرف هرچقدر از زیبایی و ظرافت پایانبندیهای این دیالسی صحبت کنیم، کم گفتهایم. از زمینهچینیهای بهموقع تا تاثیر بالای عاطفی روی پلیر بهدلیل کارگردانی عالی صحنههای دراماتیک و سیر همذاتپنداری کاربر با شخصیتها، همه چیز باعث شده تا این پایانها، بهیادماندنی باشند.
سیدی پراجکت با هوشمندی چهار پایان را برای DLC در نظر گرفته است که سه تای آنها تاثیر بالای خود را میگذارند ولی پس از اتمام دیالسی، مخاطب گویی از ماجراجویی متفاوت دیگری برگشته باشد، به روال عادی بازگشته و دنبال جواب و پایان قصه خود در بین آپشنهای قبلی و همیشگی میگردد. گرچه هریک از این پایانها خود دارای زیرشاخهها، تصمیمات بنیادی، پیامدها و جذابیتهای خود هستند. اما مهمترین نقطه قوت پایانبندی فانتوم لیبرتی مربوط به پایان چهارم آن میشود که خود یک زیرشاخه فرعی دیگر دارد.

این پایان نهتنها داستان بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی را بهخوبی جمع میبندد بلکه یک پایان مخفی و آپشن ارزشمند دیگر را نیز برای پایانبندی کل قصه اصلی پیش روی مخاطب قرار میدهد. عاملی که بسیار مهم و باارزش و لایق تقدیر است. از این رو میتوان گفت که شاید در نگاه اول در زمینههای ایدهپردازی و روایت، فانتوم لیبرتی را دستکم بگیریم اما پس از چند ساعت و وقتی عمق ظرافت طراحان استودیو لهستانی سیدی پراجکت را در مدیریت و طرحریزی و اجرای کوچکترین جزئیات داستانی و پیرنگهای مختلف دیدیم. تازه به آنها ایمان آورده و میفهمیم با چه داستان طراز اول، بینقص و باکیفیتی طرف بودهایم و اینجاست که ایستاده برای استودیو سازنده و کارمندان خوش ذوق آن، دست میزنیم.
در زمینه شخصیتپردازی با اثری معرکه در حد استانداردهای کاراکترهای داستان اصلی مواجه هستیم. برخی از کاراکترهای قدیمی مهم، همچنان در قصه حضور دارند، مثل جانی و V و میستی و ویکتور که در یک کامئو کوتاه اما تاثیرگذار، این دو را میبینیم. تمامی شخصیتهای نامبرده از لحاظ کیفیت پردازش و جایگاه خود در قصه، بهواسطهی محتوای DLC حتی پردازششدهتر از قبل شدهاند. بعضا حتی میتوان گفت که داستان آنها در بسته الحاقی تازه پایان واقعی و کامل خود را پیدا کرده لست.
این شخصیتها کاملا مطابق با الگوی شخصیتی سابق خود در اثر حاضر شده و گسترش داده شدهاند. از آن طرف با کاراکترهای کاملا جدیدی نیز مثل سولومون رید (Solomon Reed)، سانگ سو می (Song So Mi)، کلونل هنسن (Colonel Kurt Hansen) و الکس (Alex) در کنار شخصیتهای جانبیتری مثل دوقلوهای موقرمز (Redhead Twins) مواجه هستیم که برای اولین بار معرفی شده و در مرکزیت قصه فانتوم لیبرتی قرار دارند.

خبر خوب اینکه تکتک این شخصیتهای جدید هم طبق میثاق کهن سایبرپانک عمیق، چندبعدی، پرداختشده، باورپذیر و جذاب کار شدهاند. از خود رید بگیرید تا سو می. کاراکترهای جدید اکثرا از طراحی ظاهری کاریزماتیک، خاص و شدیدا واقعگرایانه و پرجزئیاتی بهره میبرند که مطابق با المانهای معروف جهانهای سایبرپانک 2077 است. همین عامل خود در وهله اول، مخاطب را جذب میکند. از آن سو اما فارغ از داستانگویی بیوقفه، کاربلدانه و درجه یک سیدی پراجکت، موتور محرک این داستان عظیم و یکی از اصلیترین نقاط قوت قصه فانتوم لیبرتی، چیزی نیست جز عمق پرداخت شخصیتهای آن و خلق جهان و فیگورهایی تماما خاکستری.
شخصیتهای اصلی بسته الحاقی فانتوم لیبرتی درست مثل خط روایی اصلی، کاراکترهایی کاملا انسانی ترسیم شدهاند. افرادی که هیچ کدام مطلقا خوب یا بد نیستند و اشتباهات مخصوص به خود را داشتهاند. انگیزه هر کدام از این شخصیتها از دید خودشان و حتی کاربر و برخی کاراکترهای دیگر، قابل فهم و لایق احترام است. درحالی که اگر همین انگیزه و هدف را از دیدی دیگر نگاه کنیم، شاید کاملا عمل هم صحیح و شریفانهای نباشد.
همین عامل باعث شده تا دنیاسازی و بهخصوص شخصیتپردازی در نود درصد مواقع تاحد زیادی خاکستری باشد. درواقع همین مورد باعث شده تا کاربر بهخوبی حس عدم اعتماد موجود بین افراد مختلف در یک جهان دیستوپیایی و سایبرپانکی را احساس کند. هرکس نظری در مورد دیگری دارد، انگیزه هر کاراکتری هم در جای خود درست به نظر میرسد، هیچکس مطلقا خوب نیست و همه به دنبال منافع خود هستند. حتی جالب اینجاست که بعضا شخصیتهای حاضر در قصه نسبت به هم نیز ابراز همذاتپنداری میکنند. بهشکلی که ممکن است کسی که میخواهد از انجام یک کار توسط یک فرد دیگر جلوگیری کند، خود در اعماق قلب خود انگیزه او را درک کند و به او حق میدهد اما به دلایلی مجبور باشد مانع او شود.

چنین پرداخت چندوجهی و عمیقی از کاراکترهای قصه، چهرههایی پیچیده، باورپذیر و لایق همذاتپنداری ساخته است. همچنین تصمیمگیریها نیز بهطبع از اهمیت و دشواری بالاتری برخوردار شدهاند. وقنی جان تکتک شخصیتها مهم است و به خوشحالی همه آنها اهمیت میدهیم و همگی را بهعنوان انسانهایی دوستداشتنی پذیرفتهایم. طبیعتا که انتخاب یک مسیر از بین گزینههای مختلف هم بسیار دشوار خواهد بود. هر مسیری که انتخاب کنیم، به نفع یک شخصیت و زیان نسبی شخصیت دیگر خواهد بود و از همین نظر نه از لحاظ انگیزهها و نوع پرداخت و نه از لحاظ پایانبندی، هیچ انتخاب و فرد مطلقا خوبی وجود ندارد.
همه چیز کاملا به نقطه نظر و نوع دید مخاطب وابسته است که چه کاری دا درست ببیند و به چه شخصیتی اعتماد کرده و طرف او را بگیرد و درنهایت چه پایانی را برای شخصیت خود معادل رستگاری و خوشبختی نهایی ببیند و آن را برگزیند. همه اینها باعث شده تا فانتوم لیبرتی تاحد زیادی به ترجیح شخصی و احساسات مخاطب خود بها داده و به آن وابسته باشد و هیچ مسیر از پیش تعیین شده بهتر و درستی را برای او تعیین نکند. خود این عامل لایهای دیگر به عمق شخصیتپردازی بازی افزوده است. بهگونهای که هرکس به یک اندازه حق دارد و اعتماد به هر گروه، حزب و فردی هم، بهای خودش را دارد.
برای مثال بهتر است به همین کاراکتر رید دقت کنیم. سولومون رید در نگاه اول یک مامور مخفی تیپیکال است. ایدئالیست، جدی، صادق، وظیفهشناس، دارای حس مسئولیت و میهنپرستی قوی و درنهایت شم کارآگاهی و احتیاط بالا. اما وقتی بیشتر با او آشنا میشوید، متوجه میشوید که همه چیز در مورد سولومون و انگیزههای او بسیار عمیقتر و شخصیتر از چیزی است که در نگاه اول حدس میزدید. تازه اینجاست که میفهمیم چقدر این کاراکتر با کلیشههای رایج فاصله دارد. هنگامی که بیشتر با گذشته او آشنا شته، تصمیمات غلط قبلی او و تاثیر نتایج این تصمیمات بر آینده و حال و روز و انگیزههای فعلی رید را میبینیم و بررسی میکنیم.

متوجه میشویم که او نیز انسانی بینقص نیست و همه چیز را برای منفعت کشورش انجام نمیدهد. همانطور که مقامات کشور و سیستم هم، آن افراد بزرگوار و مهربانی که وانمود میکردند نیستند. جالب اینکه محرکها و اهداف هر کدام از این شخصیتها از جمله رید از دید خودشان و حتی مخاطب صحیح و قابل درک است. درواقع ما بعد آشنا شدن با رید کاملا با او همذاتپنداری کرده و به او حق میدهیم که چرا، موضعی را که دارد در مورد یک مسئله خاص اتخاذ کرده است. همهی اینها از شخصیتهای قصه افرادی عمیق و پیچیده ساختهاند که خود به نوبه خود بهپختگی و عمق کلی روایت نیز افزوده است.
یا مثلا Songbird را در نظر بگیرید. این کاراکتر بهراحتی یکی از بهترین و عمیقترین شخصیتهای ویدئوگیمی خلق شده در طی یکی دو سال اخیر است. سو می، در نگاه اول ممکن است فردی کاملا صادق و مظلوم با نیتی تماما خیر به نظر بیاید، سپس خودخواه، سودجو و بیرحم شناسایی شود و درنهایت بهعنوان کاراکتری انسانی با ضعفها و اشتباهات و همچنین خوبیها و اهداف و عملهای مثبت خود، پذیرفته شود. همین روند تغییر پله به پله احساسات مخاطب به این شخصیت همگام با سیر فکری V و خود سو می، نشان میدهد که چقدر سازندگان در پردهبرداری صحیح و بهموقع رازهای او و پرداخت عمیق پیشینه و انگیزهها و محرکهای این شخصیت، موفق بودهاند.

همهی این موارد نیز درجای خود از سانگ، شخصیتی باورپذیر، لایق همذاتپنداری، چندوجهی و پیچیده میسازند. شخصیتی که لزوما و مثل همهی کاراکترهای دیگر، نمیتوانید به او کاملا اعتماد کنید ولی موضعگیری او و احساساتش را باور میکنید و نسبت به آنها احترام قائل میشود. البته در این میان یک استثنا هم وجود دارد. آن هم کاراکتر سرهنگ هنسن است. هنسن بهعنوان گرداننده یک سیستم دیکتاتور خودکامه و مستقل و حاکم تحت تعقیب منطقه داگ تاون، پتانسیل بسیار خوبی از خودش برای تبدیل شدن به یک آنتاگونیست بهیادماندنی نشان میدهد.
اما همه چیز در رابطه با او در ادامه داستان، به کلیشهایترین شکل ممکن پیش رفته و تمام میشود. هنسن هیچوقت، عمق و لایههای بیشتری از نظر روایی دریافت نمیکند و گرچه تاحدی با گذشته او آشنا میشویم. اما بهعلت درگیر نکردن احساسات مخاطب، مبهم ماندن بسیاری از نکات در مورد اهداف و پیشینه او و عدم بررسی صحیح انگیزهها و دلایل این انگیزهها و محرکها در این کاراکتر، این آشنایی هم کمکی به عمیقتر شدن لین شخصیت نمیکند. بهشکلی که درنهایت هم یک شخصیت تکبعدی میماند.
از همین رو هم، داستان او قابل پیشبینی دنبال شده و تمام میشود. درحالی که مخاطب اصلا اهمیتی به او و سرنوشتش قائل نیست و ارتباطی برقرار نکرده است. به نظرم اصلا در چنین جهان و داستان خاکستری مه عملا روی مفاهیم بسیار متفاوتی زوم کرده است، اصلا نیازی به وجود یک آنتاگونیست تماما کلاسیک و تکبعدی نبود. اما حال که این شخصیت وجود دارد، ضعف در پرداخت آن و کم بودن عمق پرداختی این ویلن نسبت به سایر کاراکترها بهشدت احساس میشود.

درمجموع نیز باید گفت که بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی، تمام انتظاراتی را که از دید روایی داشتیم را برآورده میکند. قصه کاملا هم سو با روایت اصلی و تم آن پیش رفته و هیچ جا به منطق روایی خط داستانی اصلی خیانت نمیکند و حتی آن را تکمیل میکند. همه شخصیتها به غیر از آنتاگونیست اصلی از پرداختی چندبعدی، عمیق و انسانی بهره میبرند و بهشدت مخاطب را درگیر داستان زندگی خود میکنند. بهشکلی که انتخاب در این دنیای عمیقا خاکستری و بین این افراد باورپذیر و تماما انسانی، تبدیل به امری طاقتفرسا میشود.
آنتاگونیست محوری قصه همانطور که گفته شد پرداخت مناسبی ندارد. اما جز آن در بحث ایده داستانی و نحوه روایت و زمانبندی پیچشهای داستانی و غافلگیریها و… هم با اثر بسیار باکیفیتی مواجه هستیم. اثری که شاید بهاندازه داستان اصلی در وهله اول جسور، خلاقانه و پیچیده به نطر نرسد و روایت و ایده آن، خیلی مستقیمتر و آشناتر به نظر بیایند. اما سازندگان بهخوبی و با پرداخت به جزئیات ریز و مدیریت و کارگردانی حرفهای قصه و ارائه یک پایانبندی تاثیرگذار، عمیق، تلخ و شیرین و در عین حال سازگار با تم و مفهوم کلی بازی و اتمسفر نایت سیتی، آن را کاملا جبران میکنند.
کاملتر از همیشه
در ساحت گیمپلی، در سادهترین بیان ممکن میتوان گفت که فانتوم لیبرتی تمام نقاط قوت بنیادین و محوری گیمپلی بازی اصلی را حفظ میکند. اما در کنار آن برخی از مشکلات آن را نیز هنوز در خود جای داده است. از آن سو حجم و کیفیت محتوای اضافه شده به بازی با این بسته الحاقی درمجموع بسیار رضایتبخش و مناسب است. از همین رو، ابتدا به بررسی این موضوع میپردازیم که أیا از دید طراحی سناریو و لول دیزاین، ماموریتهای اضافه شده به بازی در چه سطح کیفی، ردهبندی میشوند. سپس نگاهی اجمالی به برخی جنبههای مهم گیمپلی و بهخصوص مکانیزمهای جدیدتر آن میاندازیم.

بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی چیزی حدود ۱۰ ساعت محتوای داستانی جدید در کنار ۲۱ مرحله فرعی و کار جانبی تازه را به اثر اضافه میکند. مراحلی که روی هم رفته چیزی حدود ۲۰ الی ۲۵ ساعت ماجراجویی کاملا جدید را تقدیم کاربر میکنند. خوشبختانه خبر خوبی برای طرفداران بازی سایبرپانک دارم، آن هم اینکه، نهتنها کیفیت Gigsها و Side Jobهای فانتوم لیبرتی از دید طراحی سناریو داستانی، خلاقیت و طراحی مرحله، چیزی کم از محتوای فرعی خود بازی ندارند بلکه حتی بسیار بهتر از آن نیز هستند.
این بار شاهد داستانکهای بهتری در بخش گیگز هستیم که بهوضوح نشان میدهد که سازندگان از تکراری شدن این ماموریتها و ضعف های روایی این مراحل در بازی اصلی آگاه بوده و درس گرفتهاند و هنگام ساخت فانتوم لیبرتی، هزینه و وقت بیشتری را برای طراحی هر یک از Gigها گذاشتهاند. بهشکلی که اسنادی که در محیط این مراحل پیدا میکنید و تعاملاتی که با انپیسیها و اشیای محیط دارید، معمولا در آخر مرحله در کنار هم قرار گرفته و به خردهداستانی جذاب منتهی میشوند.
از آن طرف شاهد اضافه شدن ۹ مرحله فرعی داستانی جدید به بازی هستیم. گرچه این رقم در ابتدا شاید در مقایسه با میزان محتوای بازی اصلی در همین زمینه، ناامیدکننده به نظر برسد. اما باید بگویم سازندگان با خلق ماموریتهایی بسیار خلاقانه، خاص و لذتبخش که بعضا مدت زمان طولانیتری نیز برای تمام کردن آنها نسبت به سایر ساید کوئستها نیاز دارید، کاملا این کمبود را برطرف کردهاند.

درواقع چه وقتی که از حیث طراحی مرحله و ساختار لولهای جدید حرف میزنیم و چه زمانی که داستان این پیرنگهای فرعی را از زیرنظر میگذرانیم. شاهد این مورد هستیم که حقیقتا بسیاری از این فعالیتهای مکمل از کیفیت بسیار بالایی برخورداراند. درواقع میزان وقت و هزینهای که سیدی پراجکت برای خلق برخی از مراحل فرعی دیالسی فانتوم لیبرتی مثل ماموریتهایی در ارتباط با کاراکترهای Aguilar و Aaron گذاشته است، بهوضوح بیشتر از وقتی است که برخی ابرشرکتهای دیگر برای کار روی محتوای داستان اصلی بازی خود صرف میکنند.
معماها، پلتفرمینگ و مخفیکاری نقش پررنگتری در محتوای جانبی دیالسی نسبت به نسخه اصلی دارند و این مکانیزمها نیز معمولا همگی از کیفیت مناسبی بهره میبرند. درحالی که مبارزات نیز لذت و هیجان وصفناشدنی خود را حفظ کردهاند و همچنان عنصر اصلی گیمپلی در کنار سیستم هدایت وسایل نقلیه هستند.
درکنار این محتوای مکمل خلاقانه که دارای چنین سطح کیفی بالایی است، طبیعی است که شاهد ماموریتهای اصلی و داستانی جدید بسیار باکیفیت، خلاقانه، خاص و بعضا زیبایی نیز هستیم. طراحی مراحل اصلی از دید لول دیزاین و داستانگویی دارای تنوع و کیفیت بسیار پیشتاز و خارقالعادهای است. برای مثال بازی هرگز روی اکشن یا مخفیکاری یا هر المان دیگری، بیش از حد نیاز زوم نمیکند. شما در برخی مراحل خود را درحالی مییابید که عملا به دو مکان مختلف سفر کردهاید و در این بین تماما در حال گفتگو با شخصیتهای مختلف بودهاید، بدون اینکه شاهد صحنه اکشنی باشید.

در نگاه اول شاید چنین سیستمی بیشتر تمی سینمایی داشته و از این دید جذاب باشد و جدای از آن، حوصله سربر بهنظر برسد. اما اگر چنین فکری بکنید، کاملا در اشتباهید. زیرا کار نویسندگان سیدی پراجکت آنقدر خوب است که با دیالوگهای خود، حتی از کاری مثل تعامل صرف با شخصیتها و نهایتا فشردن چند دکمه هم امری هیجانانگیز و جذاب ساختهاند. در برخی مراحل از آن سو با هیجانی خالص و مبارزاتی نفسگیر و طولانی طرف هستیم. حتی چند باس فایت هم در بسته الحاقی جدید، گنجانده شدهاند که البته برخی از آنها کاملا قابل اجتناباند. گروهی از مرحلهها هم بیشتر روی مخفیکاری و المانهای اتمسفریک و القای تنش روانی بر ضمیر مخاطب تمرکز میکنند.
بهگونهای که بیش از هر چیز دیگری، حاوی تعامل ساده با محیط، هک کردن برخی وسیلهها، حل کردن معماهای ساده و پنهان شدن از دست دشمن یا دشمنان حاضر در محیط، میباشند. این تنوع باعث شده تا تجربه کاربر از بازی یکنواخت نشده و او را زده نکند. این عامل را درکنار خلاقیت سازندگان در خلق برخی از جادوییترین، خاصترین و غریبترین موقعیتها و تجربیات سمعیبصری ناب موجود در برخی از مراحل اصلی نیز بگذارید تا متوجه شوید که سازندگان ویچر از هر فعالیت به ظاهر کسلکننده سادهای هم در اثر خود، تجربهای لذتبخش خلق کردهاند.
حتی از فعالیتهایی چون شرط بستن با مکانیزمی ساده در حال گفت و گو با کاراکترهایی دیگر در یک مهمانی و یا در حال تماشای یک اجرای سحرآمیز زنده موسیقی. درواقع مراحل اصلی فانتوم لیبرتی هر سه معیار کیفیت، تنوع و خلاقیت را در بحث لول دیزاین و سناریو داستانی پشت ماموریتها، تیک میزنند. از این نظر با عنوان بسیار محشری در این زمینه مواجه هستیم.

هوش مصنوعی بسیار بهتر از قبل شده است و حداقل در طی مبارزات مربوط به محتوای بخش دیالسی، شاهد بروز رفتارهای غیرمنطقی بسیار کمتری از دشمنان و کاراکترهای همراه هستیم. همچنین سطح کلی هوش مصنوعی سایر دشمنان در کمپین اصلی هم تاحدی بهتر شده و برخی مشکلات آزاردهنده و شدید برطرف شدهاند. از این نظر بالاخره شاهد سطح مطلوب هوش مصنوعی در بازی سایبرپانک 2077 هستیم. گرچه باید مدنظر داشت که برخی مشکلات هنوز هم رفع نشدهاند.
مشکلات که حتی پس از این همه آپدیت نیز، بهبود چندانی پیدا نکردهاند. مشکلاتی مثل خشک و آزاردهنده بودن سیستم کنترل برخی از خودروها و گروهی از باگها و مشکلات فنی مربوط به بخش گیمپلی. البته سازندگان بهخوبی سعی کردهاند روی این دو زمینه نیز تا حد توان کار کنند و در کل شاهد بهبودهایی هستیم اما متاسفانه این تلاشها برای حل تمامی مشکلات موجود، ابدا کافی نبودهاند.
اما انصافا موردی که اکثریت گیمرها روی آن اتفاق نظر داشتند، سیستم مبارزات بسیار ملموس و لذتبخش بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ بود. موردی که به لطف استفاده ممتاز استودیو از قابلیت تریگرهای تطبیقی و دیگر ویژگیهای خاص دوال سنس، حتی بسیاربسیار ملموستر و بهتر از قبل حلت عادی نیز شده بود. هر اسلحه هندلینگ و تجربه کاملا متفاوتی داشت. بهگونهای که به لطف همین موارد و سفت و شل شدن مناسب تریگرها و لرزشهای دسته، هر اسلحه در بازی تجربه کاملا منحصر به فرد و خاصی را برای پلیر به ارمغان آورده بود.

تکتک ضربه زدنها و ضربه خوردنها کاملا احساس میشد. این ضربات بسته بهشدت خود و نوع سلاح استفاده شده، سنگینی و لرزش متفاوتی داشته و از لحاظ شدت، لگد متغیری نسبت به هم داشتند. البته صداگذاری بسیار جذاب مبارزات و افکتهای دقیق و عالی برخورد گلولهها و سلاحهای سرد به اعضای بدن و افکت انفجارها و در کل صدای مختلف تفنگها همه نیز در جای خود، در خلق این تجربه عمیق و ملموس، موثر بودهاند. بازی همچنان تمام نقاط قوت فوق را حفظ کرده و علاوه بر آن در فانتوم لیبرتی شاهد افزوده شدن پکیج گسترده جدیدی از سلاحهای تازه هستیم.
موردی که تنوع و گوناگونی آرشیو اسلحههای جذاب و قدرتمند سرد و گرم بازی سایبرپانک 2077 را حتی بیشتر از پیش کرده است. عاملی که بیشک برای هر کسی که عاشق نبردهای عنوان بود، خبر بسیار هیجانانگیزی است. هیجان ناشی از اینکه برای اولین بار این سلاحهای تازه جذاب و قدرتمند را پیدا کرده و از نبرد با آنها لذت ببرد. درنتیجه شاهد تحول گستردهای در بخش سیستم مبارزات نیستیم. هرچند که نبردها کاملتر از قبل شدهاند. در اصل بازی اصلا به یک تغییر اساسی در سیستم مبارزات نیازی نداشت و همانطور هم عالی بود و اکنون اما در بهترین و کاملترین حالت خود قرار دارد.
جدای از مکانیکهای کلی گیمپلی و بحث لول دیزاین، شاهد افزایش کیفیت و حضور گستردهتر المانهای مخفیکاری و پلتفرمینگ هم در شالوده مراحل بازی هستیم. جنبههایی که به لطف پیشرفت هوش مصنوعی، جذابتر از قبل شدهاند و به هسته هیجانانگیز و ریتم سریع مراحل نیز، تقریبا هیچگاه ضربهای وارد نکردهاند.

حتی رابط کاربری نیز دچار تغییراتی شده است که همه در جهت مثبت و هرچه واضحتر و قابل فهمتر شدن منوها و لیست ماموریتها برای کاربر بوده است. بخش Journal و نحوه نشان دادن لیست مراحل نیز دچار تحول گستردهای شده و آیکونهای روی نقشه هم اکثرا عوض شدهاند. این موارد گرچه شاید در ابتدا برای کاربری که قبلا اثر را تجربه کرده است، حس دافعه داشته باشند. اما وقتی به آنها عادت کنید، متوجه میشوید که اکنون همه چیز حتی سادهتر، تمیزتر، واضحتر و کارآمدتر از پیش شده است.
یک شاخه کاملا جدید هم به درخت عظیم مهارتهای بازی اضافه شده که برای ارتقای آن و آزاد کردن مهارتهای جدیدش به پوینتهای کاملا خاص و متفاوتی نیاز دارید. این بخش واقعا جذاب است و تواناییهای جدید جذاب و بسیار قدرتمندی و کارآمدی را وارد گیمپلی میکند. نکته جالبتر اینکه این قسمت خود از تنوع و گزینههای بالایی نیز برخوردار است و به نوبه خود، یک لایه دیگر به عمق سیستم مبارزات بازی افزوده است.
سایر بخشها نیز آپشنهای جدیدی دریافت کرده و کاملتر از قبل شدهاند. اکنون آیتمهای بیشتری برای خرید و فروش و ساخت و ساز وجود دارد. بهگونهای که میتوانید Cyberwareهای قوی و جدیدی از Ripper Docهای سراسر نقشه خریداری کرده و بر روی خود نصب کنید. همچنین تفنگهای لول بالا و قدرتمند بسیار بیشتری هم برای پیدا کردن و یا خریدن در محیط و فروشگاههای بازی تعبیه شدهاند. از همین رو و در یک کلام میتوان گفت که بازی سایبرپانک با این آپدیت نهایی از دید عمق و کیفیت سیستم خرید و فروش و کرفتینگ، مکانیزم لولآپ و ارتقا، قطعات سایبری قابل نصب بیشتر و بهتر برای نصب کردن و استفاده در حین مبارزات، درخت مهارتها و تنوع اسلحهها، بهتر و کاملتر از همیشه شده است.

از همین رو و درکل میتوان گفت که اگر تاکنون بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ را تجربه نکردهاید. اکنون با بهترین پکیج موجود از گیمپلی آن مواجه هستید. همچنین اگر قبلا یک بار در نایت سیتی به ماجراجویی پرداختهاید. اکنون بازی بهقدری محتوای جدید دریافت کرده، مکانیزمهای خود را ارتقا بخشیده، مشکلاتش را برطرف کرده و در کل بهتر از قبل شده است که ارزش یک بار دیگر قدم گذاشتن در شهر شب را داشته باشد.
آوای درآمیختگی انسان، ماشین و هیاهوی شهری زنده و پویا…
در زمینه موسیقی باید گفت که فانتوم لیبرتی همان مسیر بازی اصلی را دنبال میکند. قطعات موسیقی آلبوم، اکثرا شامل همان ترکهای ارجینال بازی سایبرپانک 2077 میشوند و فقط تعداد کمی قطعه موسیقی جدید برای بازی نوشته شده است. اما به جرئت میتوان ادعا کرد که تکتک این قطعات جدید از کیفیتی مثالزدنی برخوردار هستند. درواقع آهنگهای فانتوم لیبرتی نهتنها مکملی فوقالعاده بر اتمسفر خفقانآور و هولناک داگ تاون هستند و حس و حال درماندگی و فساد را در ضمیر و روان کاربر تقویت میکنند.
بلکه بعضی از آنها مثل قطعه نهایی Credits دیالسی و ترک You Khow My Name که در یکی از مراحل در یک مهمانی بزرگ پخش میشود، بهقدری گوشنواز و عالی هستند که خارج از دنیای بازی هم ارزش گوش سپردن برای بارهای متوالی را دارند. همچنین موسیقی در فانتوم لیبرتی طبق سنت بازی اصلی بهخوبی تقویتکننده آدرنالین خون مخاطب است. قطعات هیجانانگیزی که در طی نبردها پخش میشوند جز ضربآهنگ شورآور، استرسزا و تنشزا، بهزیبایی حس و حالی سایبرپانکی و نامتعارف دیستوپیایی را به تکتک لحظات مبارزه، تزریق کردهاند.

از این رو میتوان گفت که آلبوم موسیقی بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی در تمام مواقع کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام میدهد. چه موقعی که درگیر یک نبرد تنگاتنگ با دهها Cyber Psycho و اوباش خیابانی هستید و چه زمانی که به آرامی به سرگذشت تراژیک زندگی یک کاراکتر خاص از زبان خودش گوش فرا میدهید. حس زندگی در آیندهای تاریک و یاسآلود، حس غم در لحظات اندوهگین و القای نوعی تنش و تعلیق به سراسر تجربه سمعی مخاطب، نشان میدهد که چقدر بازی سایبرپانک از نظر تحریک عاطفی مخاطب خود و برانگیختن احساسات مختلف او به واسطه موسیقی، موفق بوده است.
سازهای غالب استفاده شده در خلق آلبوم موسیقی دیالسی را بهمانند خود اثر، گیتار الکتریک، ویالون الکتریک، پیانو و سینتی سایرز تشکیل داده است. این سازها در همنوازی باهم، حس و حالی الکترونیکی و ماشینی به سراسر قطعات موسیقی بازی تزریق کردهاند که بهخوبی با فضاسازی و ذات سایبری دنیای آن، همآهنگ است.
کار صداپیشگان حاضر در فانتوم لیبرتی در کوتاهترین بیان ممکن، خارقالعاده بوده است. تکتک این صدابازیگران از گویندگان نقش شخصیتهای مهم تا کاراکترهایی فرعی با حضور کوتاه، نقش خود را به طرزی بهیادماندنی، استادانه، کاملا سازگار با کاراکتر و حرفهای انجام دادهاند. دیالوگنویسی پخته، درجه یک، عمیق و کاربلدانه تیم سازنده هم چاشنی این صداپیشگی درجه یک شده است.

در بیانی دیگر کار صدابازیگران بهقدری خوب است که تمام شخصیتها درنتیجه این لحن گویش خاص و مناسب و نحوه ادای هوشمندانه و استادانه جملات، جان گرفتهاند و ماهیتی جداگانه یافتهاند. برای مثال دوقلوهای مو قرمز را در نظر بگیرید، لحن صحبت کردن فرانسوی غلیظ این دو خواهر و برادر در کنار تن صدای خاص آنها، باوجود حضور کوتاهشان از این دو، کاراکترهایی بهیادماندنی و ملموس ساخته است.
جالب اینکه کم حرف زدن و لحن جدی و متفکرانه برادر درتناقض با لحن گرم، اجتماعی، شیک و اغواکننده خواهر، بهخوبی این دو شخصیت را از یکدیگر متمایز کرده و به هر یک از این به اصطلاح دوقلوها، هویت خاص خود را اعطا کرده است. موردی که در کمتر عنوانی شاهد آن هستیم. چرمای لی در نقش V مونث همچنان گل کاشته است و کیانو ریوز هم باری دیگر برگشته تا با صدای کاریزماتیک و لحن مخصوص خود، مخاطبان را شیفته خود گرداند.
سایر دوبلورهای نقشهای فرعی و اصلی هم دقیقا به همین کیفیت، وظیفه خود را انجام دادهاند و به کاراکترهای خود جان بخشیدهاند. موردی که به لطف دیالوگنویسی بینظیر هنرمندان سیدی پراجکت، حتی بیش از پیش تقویت شده است. بهشکلی که بهخوبی انگیزه، پیشینه، تیپ شخصیتی و در کل همه چیز کاراکترهای خود را برای مخاطب لایق همذاتپنداری، پذیرفتنی و قابل لمس گردانیده است. بد نیست نگاهی هم به شخصیت سولومون رید با بازی ادریس آلبا بیاندازیم.

کاراکتری که از مهمترین شخصیتهای تازه اضافه شده در فانتوم لیبرتی بهشمار میرود. بهجرئت میتوانیم بگوییم که البا در نقش رید، یکی از بهترین اجراهای تمام عمر خود را به جای گذاشته است. لحن صحبت جدی، صادقانه و مصمم او در کنار صدای خشدار، قدرتمند و باابهتش کاملا به جان شخصیت رید نشسته و از او کاراکتری نمادین و دوستداشتنی ساخته است.
تازه البا برای این نقش نوع لحن کلی و تم صدای خود و شیوه بیان هر یک از دیالوگها با توجه به بار عاطفی آن لحظه را به کلی تغییر داده و تنظیم کرده است. موردی که با توجه به ابنکه البا صداپیشه نیست، بسیار لایق تقدیر است. اگر همه این موارد کافی نیست، باید اضافه کنم که ادریس البا جدای از گویندگی در بخش موشن کپچر و اسکن چهره هم یک نقشآفرینی درجه یک و بیبدیل از خود به جای گذاشته است. زبان بدن آلبا در ببشتر لحظات در کنار حرکات خطوط چهره، ابروها و حالت چشمان او، برای انتقال احساسات کاراکتر رید و شرایط خاص حاکم بر آن لحظه، کافی هستند.
بهشکلی که اصلا نیازی به دیالوگ نیست، حال شما این زبان بدن و میمیکهای عالی و تاثیرگذار را با صداپیشگی فوقالعاده او همراه کنید تا متوجه شوید که آلبا چه اجرای بینظیری از خود به جای گذاشته است. در اصل او هرکاری را که میتوانست برای هرچه بهتر ایفا کردن نقش خود، انجام داده است. از حرکات خاص و متناسب اجزای چهره در سکانسهای مختلف در اولین تجربه نقشآفرینی بهعنوان مدل یک شخصیت در یک ویدئو گیم تا تغییرات لحن و تن صدای خود. آلبا تمام تلاش خود را به کار گرفته و از سولومون رید، شخصیتی دوستداشتنی، کاریزماتیک، جذاب و عمیق ساخته است.

صداپیشگی یک طرف اما کیفیت بالای صداگذاری فانتوم لیبرتی عامل دیگری است که در کنار آلبوم موسیقی سازگار و درجه یک آن و گویندگی بینظیر دوبلورها، بخش سمعی این اثر را تا این حد باکیفیت کرده است. صدای شلیک و برخورد گلولهها به ایمپلنتهای سایبری و رباتیک بدن دشمنان، نوای راه رفتن V روی زمینهای براق خیابانها، صدای حرکت ماشینها و موتور، نوای تبلیغهای مختلف رو مانیتورها و بیلبوردهای گویا در سرتاسر خیابانها، همهمه و شلوغی، نوای درگیری و زد و خورد، موسیقی الکتریکی و سایبری که در بارها و مغازهها در حال پخش است.
همگی و همگی و در یک بیان کلی، تمام صداهای ریز و درشت و نواهایی که در سایبرپانک 2077 میشنوید، به نحو احسن صداگذاری شدهاند. از افکتهای هک و شکستن قفل مانعهای مجازی تا صدای هیاهوی وسایل نقلیه و خیابانهای شلوغ، هر نوایی که در بازی سایبرپانک و همچنین فانتوم لیبرتی به گوش میرسد، بخش مهمی از بار احساسی آن را به دوش میکشد. شاید در نگاه اول این صداها آنچنان مهم و تأثیرگذار به نظر نرسند اما وقتی دقیقتر فکر میکنیم، همین اصوات و افکتهای صوتی درجه یک هستند که در کنار هم باعث شدهاند تا مخاطب حس و حال دقیق زیستن در یک جهان سایبرپانکی را با گوشت و پوست خود احساس کند.

درواقع همه این صداها در کنار هم کاری کردهاند که در پس زمینه ذهن مخاطب، همواره تصویری از یک جهان پیشرفته و سایبرپانکی نقش ببندد. همهی این همهمهها و اصوات به ظاهر بیاهمیت در کنار هم به دنیای الکتریکی و ماشینی سایبرپانک جان بخشیده اند و آن را تبدیل به تجربهای آشنا، ملموس و در عین حال کاملا متفاوت با جهان واقعی کردهاند. این دقت و کیفیت بالا در امر صداگذاری درکنار درخشش در بخش موسیقی و صداپیشگی، در کل ساحت سمعی بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ را بینقص و فوقالعاده کرده و از آن تجربهای مثالزدنی و الهامبخش برای سایر آثار و استودیوها، ساخته است.
زیباتر، پرجزئیاتتر و سحرآمیزتر از همیشه
در زمینه گرافیکی شاهد بهروزترین و پولیششدهترین نسخه بازی سایبرپانک تا به امروز هستیم. درواقع کیفیت کلی سایبرپانک ۲۰۷۷ پس از آپدیت بزرگ قبلی تا الان، تغییر زیادی نکرده است. کلیت جلوههای بصری به همان منوال است و برخی باگهای بصری هم همچنان در بازی وجود دارند. اما باوجود همهی اینها، میتوان ادعا کرد که امروز نایت سیتی، زیباتر، ظریفتر و کمایرادتر از همیشه شده است. خطوط چهرهها اکنون به واضحترین حالت خود رسیده و با گذشت زمان و بهروزرسانیهای مختلف، حال بازی سایبرپانک در تمامی بخشها به سطح فوقالعادهای دست یافته است.
حجم زیادی از مشکلات فنی برطرف شدهاند و برخی جزئیات بهبود یافته و کارهایی نیز روی ریزهکاریها، جدیدا انجام پذیرفتهاند. از این رو فانتوم لیبرتی هم انگیزه کافی را برای بازگشت مجدد مخاطبان به شهر شب را در اختیار آنها میگذارد و هم بهترین فرصت را برای آن دست از کاربران فراهم میکند که هنوز در نایت سیتی غرق نشدهاند، تا اکنون آن را در چشمنوازترین حالت خود، نظاره کنند.

با همهی این اوصاف در زمینه بصری شاهد حرکت بسیار بزرگی نسبت به وضعیت بازی در آپدیت عظیم قبلی نیستیم. اما همه چیز در سطح قانعکننده و مشهودی پیشرفت کرده است. ابتدا به بررسی جنبه فنی بازی میپردازیم تا ببینیم پس از این همه سال و بهروزرسانیهای متعدد و پشتبانی سیدی پراجکت، وضعیت بازی سایبرپانک 2077 در سال ۲۰۲۳ به چه صورت است.
اول از همه باید گفت که ثبات و کیفیت کلی تجربه سایبرپانک، اکنون تقریبا به سطح رضایتبخشی رسیده است. البته با همه این اوصاف بهشخصه در تجربه مجدد بازی اصلی، چندین بار با مشکلاتی مثل باگهای مختلف و کراش کردنهای گاه و بیگاه مواجه بودم. بهگونهای که تقریبا در طی ۳۰ الی ۴۰ ساعت پلی تایم تا الان، بازی چهار یا پنج بار برای من کراش کرد. از آن طرف برخی باگهای قدیمی در مورد ماموریتها و سیستم Quest Giving مراحل هنوز هم سرجایشان هستند.
همچنین در برههای از تجربه خود شاهد چند باگ مضحک همچون فرو رفتن افراد در اشیا، پرتاب شدن جنازهها به آسمان و تغییر نکردن لباسهای کاراکتر اصلی بودم. مورد آخر البته به طرز ویژهای احمقانه و آزاردهنده بود، بهشکلی که شما از Inventory، لباس جدیدی انتخاب میکردید و با موفقیت پوشیده و از مزایای آن بهرهمند میشدید اما تفاوتی در ظاهر شخصیت شما ایجاد نمیشد. گویی که همان لباسهای قبلی را به تن داشت. چندین باگ دیگر نیز به ویژه در بخش داستان اصلی وجود دارند که هنوز برطرف نشدهاند.

باگهایی مثل خط خطی شدن آسمان و حرکات عجیب و غریب ابرها بهطور ناگهانی. اما با وجود تمام ایرادات ذکر شده، خبری از افت فریم، لگ و گروهی از باگهای دیگر مه قبلا حضور پررنگی داشتند در بازی نمیباشد. بهطوری که درمجموع شاهد ثبات نسبی هستیم. عوامل نام برده نیز گرچه آزاردهنده هستند اما بهقدری متعدد یا شدید نیستند که به تجربه نهایی کاربر، ضربه مهلکی وارد کنند.
سیدی پراجکت همچنین استفاده بسیار خوبی نیز از تواناییها و قابلیتهای PS5 و کنترلر آن کرده است. بهکارگیری قابلیت تریگرهای تطبیقی و تاثیر آن در گیمپلی در بازی سایبرپانک بهسادگی یکی از ملموسترین، ویژهترین و برترین نمونههای موجود است. سازندگان تقریبا در تمام بخشها از ویژگیهای خاص دوال سنس استفاده کردهاند که تجربه کاربر را عمیقتر کنند.
چه وقتی در حال رانندگی هستید یا زمانی که در حال راه رفتن و پریدن یا حتی تیزاندازی هستید. در تمامی این فعالیتها لگد سنگین و لذتبخش تریگرهای تطبیقی را حس میکنید. اینگونه تجربه استفاده از هر سلاح واقعا متمایز از یکدیگر شده و هنگام رانندگی با موتور یا ماشین هم شاهد چند درجه متقاوت از سفت شدن تریگرها بسته به وسیله نقلیه و شرایط محیط هستیم. موقع راه رفتن، پریدن، ضربه زدن و ضربه خوردن هم این عامل کاملا به چشم میآید.

از این رو باید ایستاده سیدی پراجکت را تشویق کرد. بازی در حالت کوالیتی به صورت روان و مناسب روی رزولوشن 4K و بههمراه ری تریسینگ اجرا میشود. در این حالت فریم ریت پایدار است و هرگز از ۳۰ پایینتر نمیآید و بعضا حتی به چهل نیز میرسد. در حالت پرفورمنس هم با یک تجربه شصت فریمی درجه یک با رزولوشن 4K طرف هستیم. البته در این حالت ری تریسینگ طبیعتا فعال نمیباشد.
لودینگها هم بسیار کوتاه هستند و برای بسیاری از فعالیتها در بازی یا لودینگ بهکلی وجود ندارد. اگر هم در مواردی وجود دارد، زمان آن غالبا به یک ثانیه هم نمیرسد. این مورد برای عنوانی با عظمت و گستردگی سایبرپانک، شگفتانگیز است و نشان میدهد که سازندگان بهخوبی از سرعت و قدرت SSD پلی استیشن پنج بهره جستهاند. باتوجه به همهی موارد بالا، باید گفت که سیدی پراجکت تا اینجای کار، یکی از بهترین استفادهها را از سختافزار کنسولهای نسل نهم کرده است.
در ساحت بصری شاهد هرچه بیشتر و بهتر شده جزئیات در سراسر تجربه بازی و دیالسی آن هستیم. اکنون چهرهها پرجزئیاتتر، طبیعیتر و فوقالعادهتر از همیشه شدهاند. انیمیشنها و فیزیک و حرکات، روانتر و ظریفتر گشتهاند و محیطها هم از لحاظ بصری با ریزهکاریهای بیشتری همراه شده و از لحاظ هنری خیرهکنندهتر شدهاند.

بافتها بسیار متراکم هستند و چه وقتی در مورد محیطها و چهرهها و چه هنگامی که در مورد یک اسلحه، گیاه، ساختمان و شی صحیت میکنیم، بسیار باکیفیت کار شدهاند. در زمینه جزئیات بهکار رفته در ترسیم و طراحی هر محیط و تعدد و ریزهکاریهای اجزای موجود در آن، بازی سایبرپانک 2077 اکنون با واقعیت، فاصله بسیار کمی دارد. چهرهها نیز کاملا انسانی و طبیعی شدهاند. بهقدری که شوخی نکردهایم، اگر که که بگوییم که برای تشخیص چهره ادریس آلبا در بازی و واقعیت، نیاز به چشم مسلح دارید.
چه هنگامی که یک ماشین یا موتور را از نظر میگذرانید و چه وقتی نظارهگر جلوهی رنگهای نئونی و برجهای سر به فلککشیده در مناطق مختلف نایت سیتی هستید، جزئیات بصری بیداد میکنند. از آن طرف دورنماها، حاشیهها و لبههای اشیا، چهرهها و قابهای مختلف محیطی به قدری تمیز و زیبا از کار درآمدهاند که به راحتی مخاطب را قانع میکنند که کیفیت تکسچرها در سایبرپانک ۲۰۷۷، حرف ندارند. از کوچکترین جسم پرت شده در گوشه یک محیط تا موهای ریش یک شخصیت جانبی، طراحان سیدی پراجکت در هیچ زمینهای کمکاری نکردهاند.
ریزههای شنهایی که زیر چرخ موتورها در بیابانهای بیانتهای نایت سیتی جولان میدهند. یا تکه غبارهای پهن شده روی سطح داخلی خودرو سولومون رید، سازندگان حتی چنین جزئیاتی را هم از نظر دور نگه نداشتهاند.
از چهرهها گفتیم. حال بهتر است نگاهی دقیقتر به کم و کیف طراحی چهرهها در سایبرپانک ۲۰۷۷، داشته باشیم. اول از همه باید گفت که جدا از انیمیشنهای حرکت و حرف زدن بسیار طبیعی و جزئیات فوقالعاده صورت، تکتک اجزای سر و بدن کاراکترها نیز از نهایت کیفیت ممکن برخورداراند. لباسها، خطوط بدن، دستها، پاها و در کل اجزای بدن شخصیتها و انیمیشنهای حرکت آنها بینهایت طبیعی و باکیفیت کار شدهاند. وقتی به چهره یک کاراکتر مهم نگاه میکنید. نهایت جزئیات ممکن را شاهد هستید.

تکتک تارهای موی سر یا صورت، خطوط ریز یا عمیق روی پوست، چشمها و نوع حرکات و نگاههای آنها، بینی و دهان و دندانهای شخضیتها، همگی با چنان وسواس و ریزبینی ترسیم شدهاند که واقعا شگفتی مخاطب را برمیانگیزانند. این مورد بهخصوص پس از آپدیت بزرگ نهایی و انتشار دیالسی، بیش از پیش تقویت شده و به چشم میآید. چنین جزئیات و دقتی در طراحی مدلهای شخصیتها باعث شده که اغلب اصلا نیازی به دیالوگ نباشد. در بیشتر سکانسها، تنها یک نگاه، یک حرکت کوچک سر، تکان دادن دستها و یا نوع باز و بسته شدن دهان شخصیتها حین حرف زدن بهقدر کافی گویای احساسات درونی و واکنش واقعی آنها است.
بهشکلی که بیشتر حجم احساسات و مضامین دیالوگها در کنار احساسات درونی این کاراکترها با همین میمیکها و اجزای چهره قابل بیان است. گویی اصلا نیازی به صداپیشگی بینظیر صدابازیگران نیست. این فاکتور نشاندهنده اوج موفقیت و کیفیت یک بازی ویدئویی در زمینه طراحی چهره است، موردی که کمتر آثری تاکنون توانسته که در سطح کیفی خود به استانداردهای سایبرپانک ۲۰۷۷ در این ساحت، نزدیک شود.
چهرهها تنها چیزهایی نیستند که در فانتوم لیبرتی حتی چشمنوازتر از قبل شدهاند. کیفیت کلی سایر محیطها و طراحی محله جدید داگ تاون نیز خیرهکننده و بینهایت پرجزئیات کار شده است. محیطها تنوع بسیار خوبی داشتند و حال Dogtown نیز به جمع آنها اضافه شده است. شهرکی که همواره در آن حکومت نظامی برقرار بوده و درواقع بیشتر شبیه نسخهای مخروبه و پسا جنگی از محله هیوود به نطر میرسد.
جلوههای خاص داگ تاون، تجلیگر محیطی است که تماما حس و حال ویرانی و فساد سایبری را القا میکند. این نکات و حال و هوای خاص، همه در کنار هم باعث شدهاند تا داگ تاون، یکی از برترین شهرکها در نایت سیتی بدانیم. حال حتی تنوع محیطی سایبرپانک بیش از پیش شده است. شهر شب اکنون از بیابانهای بزرگ تا شهرهای پر زرق و برق و زیبا، محلههای گرمسیری سواحل پاسیفیکا و داگ تاون را شامل میشود. از این نظر هرگز در طی تجربه خود از لحاظ بصری خسته نخواهید شد.

نایت سیتی شامل چندین و چند محیط کاملا متفاوت است که همگی به زیباترین شکل ممکن طراحی شدهاند. وقتی محله ژاپنیها، محیط داخلی ابرشرکت آراساکا و یا سایر مناطق را چک میکنید، کاملا به این موضوع پی میبرید. از آن سو داگ تاون بهعنوان جدیدترین محیط اضافه شده به بازی و مکانی که اتفاقات بازی سایبرپانک 2077: فانتوم لیبرتی در آن جریان دارند، تمرکز اصلی ما را به خود اختصاص خواهد داد. داگ تاون از نورپردازی و سایهزنی بینظیری برخوردار است.
هنرمندان تیم گرافیک، با سایهها و رنگها در سراسر داگ تاون، جلوههای سحرآمیز و منحصر به فردی آفریدهاند. چنین دقتی در امر نورپردازی جلوهای استتیک و در عین حال وهمانگیز و هولناک به داگ تاون داده است. تکتک اشعههای سبز و آبی رنگ نور که به شکل پراکنده و جنونآمیز که با الگوریتمی هرمی از مرکز شهر تا کوچه پس کوچههای پراکنده شده و کل محیط را پوشانیدهاند، بهشکلی هنرمندانه طراحی شدهاند.
البته یکی از دلایل اصلی دیگری که باعث درخشش داگ تاون بهعنوان یکی از برترین محیطهای بازی سایبرپانک 2077 شده و باعث القای بینظیر حس زندگی در یک جهان دیستوپیایی سایبرپانکی بوده است. چیزی نیست جز تاریک بودن و ذات تیرهتر این شهر نسبت به سایر محلهها. طراحی داگ تاون بیشتر حالتی غمآلود دارد و انگار هیچگاه خورشید بر فراز آسمان آن طلوع نخواهد کرد. این سیاهی و تاریکی محیط در بیشتر مواقع، باعث شده تا رنگها و سایهها، عرصه را برای جولان دادن خود، باز ببینند. رنگبندی و قاببندی در یک کلام شگفتآور است.

بازی بهگونهای طراحی شده که انگار در تمامی سکانسها در حال تماشای یک فیلم طراز اول هنری هستیم. در تکتک بخشهای گیمپلی و کات سینها، قاببندی به دقیقترین و استادانهترین شکل ممکن انجام شده و همین عامل حس و حال یک نقاشی یا فیلم سینمایی درجه یک را به کل اثر تزریق کرده است. خصوصا که در سایبرپانک، عملا با چیزی به نام کات سین با آن تعریف کلاسیک خود مواجه نیستیم و عملا کل تجربه به صورت گیمپلی دنبال شده و این لحظات گیمپلی هم بهشکلی باورنکردنی سینمایی و نزذیک به یک کات سین طراحی شدهاند.
همین عامل به سراسر تجربه مخاطب رنگ و بویی سینمایی داده است. رنگبندی غالب داگ تاون شامل رنگهای سیاه، لجنی، سبز و آبی تیره میباشد. سازندگان بهواقع در بازی با رنگها و رنگآمیزی استاد بودهاند. آنها نهتنها یک جهان یا به عبارت بهتر تابلو زیبا و خیرهکننده هنری از تمام نقاط دنیای اثر خود خلق کردهاند و توانستهاند تمام سکانسها را به طرز خیرهکنندهای استتیک طراحی کنند. بلکه در عین حال موفق شدهاند با این رنگها در جهت القای مفهوم و پیام اثر خود نیز حرکت کنند و اتمسفر خاص و حس و حال مورد نیاز را به پلیر القا کنند.

کوچه پس کوچههای داگ تاون حسی عمیق از پوسیدگی و مردگی دارند و بارقههای خیرهکننده و تیز نورهای نئونی هم که در سراسر شهر دیده میشوند، کورسوهای امیدی هستند که V در این جهان پسارستاخیزی و دیستوپیایی برای بقای خود دنبال آن میگردد. حس و حال کلی غم و مردگی به خوبی به پلیر القا میشوند و رنگهای لجنی و سیاه به ترتیب نمایانگر پوسیدگی و مرگ هستند.
همهی اینها فضاسازی خاص و بهیاد ماندنی گیرایی را برای داگ تاون خلق کردهاند. اتمسفری که در همراهی با موسیقی فوقالعاده بازی و ارتباط عمیقی که با بحثهای تماتیک و فرامتنی آن دارد، تجربهای را خلق خواهد کرد که بیشک به این زودیها حس قدم زدن در کوچه پس کوچههای داگ تاون را از یاد نبرید.
از این رو میتوان گفت که سازندگان واقعا در زمینه سینماتوگرافی گل کاشتهاند. سطح کیفی طراحی صحنه و لباس هم به همین منوال است. تکتک اجرای موجود در محیط و همچنین پوشش و ظاهر کاراکترها به گونهای است که تمام و کمال، حس زندگی در یک جهان سایبرپانکی را به مخاطب القا کند. بازی بارها شما را به یاد آثاری مثل Ghost In The Shell، بلید رانر و Neuromancer میاندازد. همین موضوع خود گویای توان فوقالعاده سازندگان در طراحی هنری و خلق یک صحنه و فضای سایبرپانکی درجه یک در کنار الهامگیری از لحن جاسوسی و جنایی این آثار در ساحت روایی است.

هر وسیلهای اعم از چراغ، سلاح، میز، ماشین و هر چیز دیگری که در محیط میبینید، جلوهای سایبرپانکی دارد. لباسهای شخصیتها نیز بهشکلی کاملا خلاقانه طراحی شدهاند و حس و حال عجیب و خاص و درعین حال مجذوبکننده زیستن در چنین جهانی را ایجاد میکنند. درواقع میتوان گفت جدای از این موارد، چشم اندازی که سازندگان به فشن، مود و کلا صنعت پوشاک در یک آینده خیالی دارند، علاوه بر زیبا و خیرهکننده بودن، در نوع خود جالب و لایق توجه است.
کارگردانی هنری نیز بهشکلی مثالزدنی و کاربلدانه صورت گرفته است. از زاویه دوربین تا نوع اسکرین پلی و در کل صحنهگردانی اثر، همگی بهشکلی کار شده که کاملا گویای ذوق بالای سینمایی و هنری کارگزدان بازی بوده است. دراصل کیفیت بازی در این زمینه نهتنها یک دستاورد بزرگ برای بازسیهای سینمایی محسوب میشود بلکه عملا شگفتانگیز است. کارگردان و تیم سینماتوگرافی، کاری با این پروژه عظیم کردهاند که با کمترین میزان سکانس های میان پرده سینمایی، بیش از نود درصد بازیهای کات سین محور موجود در بازار، سینمایی به نظر برسد.

این عامل یک پیشرفت بزرگ و نتیجه و ثمرهی شگفتانگیز تلاش مداوم CD Project Red است. لازم به گفتن نیست که نقش عواملی مثل زاویه دوربین و قاببندی و در عین حال اسکرینپلی چقدر در دستیابی به چنین سطحی از فوقالعاده بودن مهم بوده است. مواردی که به کمک استادی سازندگان در کار خود و آشنایی جامع آنها با اصول بنیادی دنیای هنر هفتم، بهشکلی بینقص انجام شده است. تکتک سکانسهایی که میبتیم با دقت و وسواس هرچه تمامتر از نظر زاویه دوربین، زاویه قرار گرفتن و نگاه کردن شخصیت به محیط و درونمای محیط نسبت به دیدگان مخاطب و آواتار در آن لحظه بهخصوص، تنظیم، پیریزی و طراحی شدهاند.
گرچه مفهوم فیلمبرداری به آن شکل در مورد یک بازی ویدئویی وجود ندارد. اما سازندگان بهقدری در عمر تنظیم دوربین، نشان دادن و مرتب کردن سکانسها، دورنماها، اجزای صحنه و در کل سینماتوگرافی خبره بودهاند که تصمیم گرفتم در یک کلام از آن بهعنوان اسکرینپلی بینظیر و کارگردانی هنری طراز اول یاد و تقدیر کنم.
درمجموع نیز میتوان گفت که هم از لحاظ گرافیک هنری و عواملی چون تن رنگی، کنتراست رنگ، رنگبندی، قاببندی و زاویه دوربین و طراحی صحنه و هم در زمینه طراحی چهره، شاهد کیفیت فوقالعادهای در بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ هستیم. کیفیتی که با آپدیتهای متعدد و انتشار بسته الحاقی جدید، به اوج خود رسیده است. محیطها تنوع بالایی دارند و Dogtown بهعنوان منطقه جدید نایت سیتی از طراحی پرجزئیات، گیرا و اتمسفریکی برخوردار میباشد.

نقطه قوتی که کاملا حس یک محیط و فضای ساییرپانکی ویران شده را القا میکند. از آن طرف در زمینه فنی و عملکرد بصری هم شاهد پیشرفتهای ملموسی هستیم. از همین رو بهسادگی میتوان گفت که بازی اکنون در بهترین حالت خود قرار دارد. بافتها، تکسچرها، نورها و بازتابها، عملکرد فنی و کم و کیف استفاده از قابلیتهای نسل جدید، اکنون در بازی سایبرپانک 2077 پررنگتر و عالیتر از همیشه شدهاند. بهاندازهای که میشود گفت، به سطح مطلوب و بعضا مثالزدنی و کمنظیری رسیدهاند. این کیفیت و نتیجه عالی، حاصل تلاشهای مداوم سیدی پراجکت پس از عرضه اثر، برای تبدیل کردن سایبرپانک به همان تجربه رویایی است که انتظارش را داشتیم. از همین رو نیز باید به تیم سازنده با صدای بلند آفرین گفت، چراکه سایبرپانک حال در زمینه گرافیک و جلوههای بصری، یک شاهکار است.
سخن پایانی
درنهایت و پس از بررسی موردی و بخش به بخش اثر، به انتهای مقاله خود رسیدهایم. سایبرپانک از هر لحاظی که فکرش را بکنید پیشرفت کرده است. درواقع اگر برخی مشکلات فنی همچنان موجود و خشم بودن کنترل برخی ماشینها را کنار بگذاریم. تقریبا با تجربهای بینقص مواجه هستیم. برخی باگها در بخش گیمپلی هم به چشم میخورند اما در کل تاثیر منفی عمدهای روی تجربه مخاطب نمیگذارند. داستان جدیدی که فانتوم لیبرتی به بازی اضافه میکند، بسیار تاثیرگذار، گیرا، درگیرکننده، باکیفیت و پرشده از سکانسها، اتفاقات و شخصیتهای فراموشنشدنی است.
داستانی که در تمامی بخشها بینهایت درخشان است و جدای از کیفیت بالای خود، حتی بهنوعی بخشهایی داستان اصلی و سرنوشت برخی شخصیتها را نیز کاملتر میکند. بهشکلی که اگر مشکل ریز مربوط به پرداخت آنتاگونیست اصلی در آن نبود، عملا با قصهای بینقص مواجه میشدیم.
گیمپلی کاملتر، صیقلکاری شدهتر، گستردهتر و جذابتر از همیشه شده است. همچنین در کنار حفظ مهمترین نقاط قوت خود، برخی از ضعفهای مشهود پیشین را نیز حذف کرده است. میزان محتوای بازی هم بسیار بالا و باکیفیت و جذاب بوده و سیستم مبارزات نیز از حیث هیجان و گیرایی، استثنایی است. سایبر بخشها نیز اکثرا از کیفیت بسیار بالایی برخوردارند.

در زمینه گرافیکی هم با یکی از سینماییترین، زیباترین، هنریترین و پرجزئیاتترین تجربیات عمر خود مواجه خواهید بود. تجربهای که جدای از بخش فنی، از طراحی چهره و محیطهای مختلف شهر نایت سیتی بگیر تا نورپردازی، رنگبندی، کیفیت بافتها و... تماما در سطح برترین استانداردهای روز قرار میگیرد. مبالغه نیست که حتی بگوییم سایبرپانک، اکنون خود در برخی جوانب گرافیکی نهتنها در لول برترین استانداردها است بلکه خود استانداردهای جدیدی برای مدیوم ویدئو گیم تعریف کرده است.
آلبوم موسیقی بسیار مناسب و بایبفیت کار شده است و اثر در بخش صداپیشگی و صداگذاری هم بهشدت درخشان است. بهشکلی که تجربه طراز اول، ماندگار و بینظیری را تقدیم مخاطبان میکند. تجربهای که حکایت از ذوق و علاقه بالای دستاندرکاران به پروژه خود و همچنین دقت و وسواس بالای آنها در زمینه رسیدن به بهترین استانداردهای کیفی موجود در تمام بخشها، دارد. در پایان و در یک بیان کلی نیز میتوان گفت که اگر تا امروز به تجربه بازی Cyberpunk 2077 نهپرداختهاید، اکنون بهترین فرصت است که خود را در بهترین و کاملترین نسخه موجود از آن، غرق کنید.
همچنین حتی اگر قبلا یک بار در کوچه پس کوچههای نایت سیتی با ماجراجوییهای V همراه شدهاید. اکنون بازی بهقدری بهتر شده، پیشرفت کرده و محتوای باکیفیت و درجه یک بیشتری دریافت کرده است که ارزش یک بار دیگر شیرجه زدن درون این جهان زیبا اما هولناک سایبرپانکی را داشته باشد. سایبرپانک 2077 بهسادگی یکی از بهترین، عظیمترین و کاملترین بازیهای جهان باز و نقشآفرینی چند سال اخیر است.
اثری که به راحتی میتوان آن را به تمام علاقهمندان داستانهای پیچیده، بینظیر و تاثیرگذار ، دوستداران فضاهای دیستوپیایی، علمی تخیلی و سایبرپانکی و در کل قشر عظیمی از طرفداران ویدئو گیمهای تکنفره داستانی پیشنهاد کرد. تجربهای جادویی برای تمام کسانی که زمانی آرزوی تجربه و زندگی کردن اثری مانند Blade Runner در مدیوم پویای ویدئو گیم را داشتند.
نقد و بررسی
Cyberpunk 2077: Phantom Liberty
اگر تا امروز به تجربه بازی Cyberpunk 2077 نپرداختهاید، اکنون بهترین فرصت است که خود را در بهترین و کاملترین نسخه موجود از آن، غرق کنید. همچنین اگر قبلا یک بار در کوچه پس کوچههای نایت سیتی با ماجراجوییهای V همراه شدهاید، اکنون بازی بهقدری بهتر شده، پیشرفت کرده و محتوای باکیفیت و درجه یک بیشتری دریافت کرده است که ارزش یک بار دیگر شیرجه زدن درون این جهان زیبا اما هولناک سایبرپانکی را داشته باشد.
مثبت
- آلبوم موسیقی بسیار سازگار، تاثیرگذار و باکیفیت درکنار صداپیشگی و صداگذاری محشر، معرکه و بینظیر دستاندرکاران
- سینماتوگرافی، اسکرین پلی و کارگردانی هنری بینهایت زیبا، هنرمندانه، سینمایی و استادانه
- جزئیات بسیار بالای مدل چهرهها، انیمیشنها و محیطها
- بافتهای متراکم و پرجزئیات درکنار نورپردازی و سایهزنی خارقالعاده
- سیستم مبارزات بسیار جذاب، گیرا و کامل
- المانهای پلتفرمینگ، مخفیکاری و حل معما از کیفیت راضیکنندهای برخوردار هستند
- ماموریتهای اصلی و فرعی جدید بسته الحاقی فانتوم لیبرتی هم از لحاظ حجم و هم از نظر کیفیت محتوای ارائهشده، حتی ارزشی بسیار بالاتر از قیمت تعیین شده برای دیالسی دارند
- سیستمهای درخت مهارتها، ارتقا و لول آپ، خرید و فروش و کرفتینگ عمیق و تاثیرگذار که اکنون کاملتر از همیشه شدهاند
- روایت، پایانبندی و ریتم بسیار جذاب، بیوقفه و استادانه قصه
- شخصیتپردازی بسیار عمیق، عالی و چندبعدی کاراکترهای اصلی و مکمل در کنار تأثیرگذاری و گیرایی بالای داستان در بحث همذاتپنداری و برانگیختن عواطف
- مفاهیم فرامتنی متعدد و ارائه یک روایت پیچیده لایق تفکر و فاخر درکنار کاملتر و تاثیرگذارتر کردن تم روایی، هدف نهایی و پایانبندی داستان بازی اصلی
منفی
- سطحی بودن و کاغذی بودن آنتاگونیست اصلی در قیاس با شخصیتپردازی فوقالعادهای سایر کاراکترها
- برطرف نشدن برخی باگها و گلیچهای آزاردهنده قبلی در کنار کراش کردنهای گاه و بیگاه
- همچنان مکانیزم کنترل و هدایت برخی از وسایل نقلیه خشک و آزاردهنده است


خیلی نقد کامل و خوبی بود با تشکر از آقا آرمان عزیز
نقد کاملی بود
بعد از خوندنش به شدت ترغيب شدم که بازیش کنم
خیلی خوب بود
تا جایی که اسپویل نشم رو خوندم
و اینکه خودمم سمت سایبر قرار بود برم و بعد این دی ال سی لذتش بیشتره و کامل تره
خیلی عالی بود نقدتون🔥🤌
سلام به اقا ارمان عزیز واقعا مقاله پر و پیمونی بوده و مشخصه حساااابی با گیم کشتی گرفتین و کامل زیر و روش کردین
این حرف یکم تکراری شده اما واقعا چیزی جز این نمیشه گفت این گیم بعد مدت ها تونست اون چیزی بشه که از اول قولشو داده بودن و با دادن این dlc هم سی دی پراجکت ثابت کرد هنوز جادوی خودشو حفظ کرده و میتونیم در اینده روی اثار این استدیو و کیفیتشون حساب ویژه ای باز کنیم