اولین دستپخت استودیو Aya Games روی کنسول ایکسباکس سری ایکس، یک تابلوی نقاشی سوررئال و مسحورکننده است که شما را با اتمسفر سنگین و روایت بدون دیالوگش به دل تاریکی میکشاند؛ اما دقیقاً زمانی که میخواهید غرق در این رویای مالیخولیایی شوید، کنترلهای شکسته، دوربین سرکش و باگهای فنی از راه میرسند تا یک بازی پلتفرمر ترسناک و پرپتانسیل را به آزمونی سخت برای سنجش صبر و اعصاب تبدیل کنند.
مرز باریکی میان یک شاهکار سوررئال و یک کلاف سردرگم وجود دارد. بسیار باریک. وقتی برای اولین بار وارد دنیای وارونه (Inverted World) در بازی Ayasa: Shadows of Silence روی کنسول ایکسباکس سری ایکس میشوید، همهچیز بوی یک تجربه هنری ناب و متفاوت را میدهد. کانسپت پلتفرمر ترسناک و ۲.۵ بعدی همیشه جذابیت خاص خودش را داشته است؛ زیرژانری که با عناوینی مثل Limbo، Inside و بهخصوص سری Little Nightmares به بلوغ رسید و نشان داد چطور میتوان بدون حتی یک خط دیالوگ، ترس را به جان مخاطب انداخت و همزمان یک قصه فلسفی عمیق تعریف کرد. اثر جدید استودیو Aya Games دقیقاً با همین رویا پا به میدان میگذارد.
من عاشق این کانسپت هستم. ترکیب پانتومیم، سایههای کشیده، موجودات عجیبوغریب و دنیایی که در سکوت مطلق در حال فروپاشی است، دقیقاً همان چیزی است که روی کاغذ میتواند هر طرفدار بازیهای ترسناک و اتمسفریک را میخکوب کند. اما کاغذ با واقعیت روی صفحه نمایش فرق دارد. خیلی هم فرق دارد.

تولد یک رویای تاریک؛ پیشینه استودیو Aya Games
قبل از اینکه به دل تاریکی بزنیم، باید بدانیم با چه تیمی طرف هستیم. بازی Ayasa: Shadows of Silence نخستین تجربه ساخت و انتشار بازی برای استودیوی مستقل Aya Games است. تیمی که حدود دو سال و نیم وقت صرف توسعه این پروژه کرده و به وضوح میشد دید که اعضای آن، شیفته هنر سوررئال و سینمای کلاسیک و فانتزی تاریک هستند.
سازندگان به شکل مستقیم از آثار بزرگان هنر و انیمیشن الهام گرفتهاند. از فضاسازیهای گوتیک و مالیخولیایی تیم برتون (Tim Burton) و جهانسازیهای عمیق هایائو میازاکی (Hayao Miyazaki) گرفته تا تابلوهای کابوسوار و آخرالزمانی زجیسواف بکشینسکی (Zdzisław Beksiński) و آثار انیماتور ارمنی، رابرت ساهاکیانتس (Robert Sahakyants). جاهطلبی استودیو برای اولین قدم، واقعاً تحسینبرانگیز است. آنها نمیخواستند یک بازی پلتفرمر ساده بسازند؛ هدفشان خلق یک تابلوی نقاشی متحرک درباره تقابل خیر و شر در روح انسان بود. بلندپروازی خالص. ولی همین بلندپروازی بدون داشتن تجربه فنی کافی در اولین پروژه، شمشیر دولبهای شده که در ادامه دست و پای بازی را در اجرا میبندد.
سقوط دنیا

در سکوت؛ داستان و نحوه روایت
داستان در جایی به نام «جهان وارونه» جریان دارد. دنیایی متشکل از شش سرزمین مجزا که هرکدام نماد یکی از مفاهیم انسانی هستند: ایمان (Faith)، امید (Hope)، عشق (Love)، طمع (Greed)، بیتفاوتی (Indifference) و خیانت (Betrayal). برای هزاران سال، موجودی مطلق به نام تاس (Tas) تعادل میان روشنایی و تاریکی را در این شش اقلیم حفظ کرده بود. اما ناگهان تاریکی طغیان میکند. تاس که دیگر توان مقابله با این فساد فراگیر را ندارد، آخرین ذرات قدرت باقیمانده خود را در گوشهوکنار این دنیای متلاشیشده پنهان میکند.
در این میان، شما کنترل آیاسا (Ayasa) را بر عهده میگیرید؛ دختری جوان و آخرین بازمانده از سرزمین امید که تاس او را در لحظه آخر نجات داده و بخشی از قدرتهایش را به او بخشیده است. وظیفه شما روشن است، اما مسیرتان نه. باید از این شش سرزمین عبور کنید، بقایای نور را بیابید و با انتخابهایتان تعیین کنید که آیا دنیا دوباره به تعادل میرسد یا برای همیشه در کام تاریکی فرو میرود.
نقطه قوت اصلی روایت، تکیه کامل آن بر اصل «نشان بده، نگو» (Show, Don’t Tell) است. بازی حتی یک کلمه دیالوگ یا متن راهنمای داستانی ندارد. همهچیز از طریق پانتومیم، طراحی محیط و نمادهای بصری روایت میشود. وقتی در محیط حرکت میکنید، مجسمههای عظیم با چهرههای غمگین، ساختمانهای ویرانشده و موجودات تغییرشکلیافته، خودشان قصه سقوط آن سرزمین را تعریف میکنند.
با این حال، این سکوت مطلق همیشه به نفع بازی کار نمیکند. در نیمه دوم بازی، استعارهها و نمادهای فلسفی آنقدر گنگ و مبهم میشوند که خط اصلی داستان از دستتان درمیرود. بازی هیچ سرنخ مشخصی برای درک عمیقتر لور (Lore) و پیشینه اتفاقات به شما نمیدهد و گاهی واقعاً از خودتان میپرسید: «من دقیقاً اینجا چه کار میکنم و چرا این اتفاق افتاد؟» یک افسانه تاریک و رویاگونه که ایده اولیهاش عالی است، اما در انتقال مفاهیمش بیش از حد به ابهام پناه میبرد.

کابوس کنترل و دوربین؛ کالبدشکافی گیمپلی
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که رویای زیبای استودیو Aya Games با دیوار سخت واقعیت برخورد میکند. هسته اصلی گیمپلی بر سه پایه استوار است: پلتفرمینگ ۲.۵ بعدی (حرکت در محورهای افقی و همچنین عمق تصویر)، حل پازلهای محیطی و بخشهای مخفیکاری. روی کاغذ، آیاسا قابلیتهای جذابی هم دارد؛ او میتواند با استفاده از بقایای قدرت تاس، زمان را به عقب برگرداند، از قدرت نور برای فعال کردن مکانیزمها یا آشکار کردن مسیرهای مخفی استفاده کند و حتی برای فرار از دید هیولاها نامرئی شود. اما در عمل؟ فاجعه.
اولین سیلی را فیزیک پرشها و کنترل شخصیت به صورتتان میزند. کنترل آیاسا با دسته ایکسباکس سری ایکس به طرز عجیبی «شناور» (Floaty)، کند و فاقد دقت است. بازی تاخیر ورودی (Input Lag) محسوسی دارد. وقتی در یک بازی پلتفرمر ترسناک ۲.۵ بعدی نتوانید عمق محیط را به درستی تشخیص دهید، حتی راه رفتن روی یک تنه درخت باریک یا پریدن از روی یک لبه ساده هم به شکنجه تبدیل میشود. بارها پیش میآید که کمی نزدیکتر به لبه میایستید و کاراکتر اصلاً دستور پرش را اجرا نمیکند، یا کمی عقبتر میروید و پرش شما کوتاهتر از حد انتظار از آب درمیآید.
دوربین بازی هم به جای کمک، نقش دشمن اصلی را بازی میکند. در حساسترین لحظات که نیاز به دید دقیق دارید، زاویه دوربین به بدترین شکل ممکن میچرخد و دید شما را کور میکند. طراحی مراحل (Level Design) نیز هیچ راهنمایی درستی برای مسیر بعدی ندارد. بارها در محیط سرگردان میشوید، نه به خاطر اینکه پازل پیچیدهای جلوی راهتان است، بلکه صرفاً به این دلیل که بازی به شما نشان نمیدهد کدام لبه قابل گرفتن است و کدام مسیر به مرگ منتهی میشود. در یکی از بخشها که باید از روی عقربههای یک ساعت عظیم به پایین بپرید، طراحی هیتباکسها (Hitbox) آنقدر ایراد دارد که حتی با فرود دقیق هم کاراکتر به شکلی غیرمنطقی به بیرون پرتاب شده و میمیرد.
پازلها چطور؟ متاسفانه اکثر معماها در چند ثانیه حل میشوند. بیشتر آنها به هل دادن یک جعبه روی کاشی مشخص یا بالا و پایین رفتنهای طولانی و خستهکننده با آسانسورهای زیرزمینی برای قطع کردن گاز سمی خلاصه شدهاند. هیچ چالش ذهنی هوشمندانهای که بتواند به گرد پای عناوینی مثل Inside برسد در اینجا وجود ندارد.
بخش مخفیکاری اما تیر خلاص را به اعصابتان میزند. آیاسا هیچ سلاحی ندارد و در برابر دشمنان کاملاً بیدفاع است. بنابراین باید مخفیانه از کنار آنها عبور کنید. مشکل اینجاست که هوش مصنوعی دشمنان بهشدت ناپایدار و شکسته است. در بسیاری از مواقع، حتی وقتی نشسته حرکت میکنید یا از قابلیت نامرئی شدن کمک میگیرید، دشمنان بلافاصله شما را میبینند! گاهی هم بازی درست بعد از اینکه هیولا شما را دید و کشت، تازه پیغام راهنمای «برای مخفی ماندن بنشینید» را روی صفحه نشان میدهد.
بسیاری از بخشهای فرار و تعقیبوگریز به آزمون و خطای کورکورانه تبدیل شدهاند؛ یعنی هیولایی از هیچجا جلوی رویتان سبز میشود و شما باید حداقل یک بار بمیرید تا بفهمید اصلاً قرار بوده به کدام سمت فرار کنید. این دیگر ایجاد تنش و ترس نیست. کلافگی محض است.

زیبایی مسحورکننده در کنار باگهای کشنده؛ گرافیک، اتمسفر و صداگذاری
اگر یک چیز باشد که بازی Ayasa: Shadows of Silence را از سقوط کامل نجات میدهد و باعث میشود دسته را به دیوار نکوبید، بدون شک اتمسفر، کارگردانی هنری و صداگذاری آن است.
بازی به جای استفاده از جامپاسکرهای (Jump Scare) ارزانقیمت و کلیشهای، ترس را از طریق اتمسفر سنگین، سایههای بلند و طراحی فوقالعاده دلهرهآور موجوداتش به مخاطب تزریق میکند. نورپردازی بازی عالی کار شده است. تضاد میان محیطهای غرق در مه بنفش و تاریکی مطلق با بارقههای کوچک نور، تصاویر خیرهکنندهای خلق میکند. طراحی هیولاها، بهخصوص موجودات عظیمالجثهای که دهها دست دراز و استخوانی دارند و در محیط گشت میزنند یا دستهایی که از آسمان به سمتتان چنگ میاندازند، واقعاً مو به تن آدم سیخ میکند. حتی موجوداتی که در پسزمینه حضور دارند و کاری به کار شما ندارند هم حس ناامنی مداوم را زنده نگه میدارند.
در بخش صوتی هم با کار تمیزی روبهرو هستیم. موسیقی متن بازی که بیشتر بر پایه قطعات آرام، غمگین و مالیخولیایی پیانو بنا شده، دقیقاً در خدمت تنهایی آیاسا در این دنیای ویران است. صداهای محیطی و افکتهای مکانیکی هم به خوبی حس سردی محیط را منتقل میکنند، هرچند استفاده تکراری از یک صدای خرخر مشخص (شبیه به صدای روح فیلم کینه – The Grudge) برای تمام دشمنان، بعد از مدتی کمی توی ذوق میزند.
اما وضعیت فنی بازی روی ایکسباکس سری ایکس اصلاً در حد و اندازه یک کنسول نسل نهمی نیست. بازی به شدت از کمبود پولیش و بهینهسازی رنج میبرد. یکی از عجیبترین و اعصابخردکنترین باگها، فرو رفتن ناگهانی کاراکتر به داخل زمین و سقوط به زیر نقشه (Falling through the map) است! بدتر اینکه گاهی بعد از مرگ، بازی شما را دقیقاً در همان نقطه باگدار اسپاون (Respawn) میکند و در یک حلقه مرگ بیپایان گیر میافتید.

علاوه بر این، اشیای معلق در هوا، انیمیشنهای ناتمام، افکت بلور (تاری دید) بیش از حد در برخی صحنهها و سیستم چکپوینت نامتعادل، مدام تجربه شما را قطع میکنند. زمان بارگذاری (Loading) صفحات بعد از هر بار مردن هم به شکل عجیبی طولانی است و وقتی در یک بخش به خاطر کنترل بد بازی ده بار پشت سر هم میمیرید، تماشای صفحه سیاه لودینگ و لگهای لحظه ورود مجدد به صحنه، صبر ایوب میطلبد. این اثر به وضوح نیازمند ماهها تست کیفی و زمان توسعه بیشتر پیش از عرضه بود.
سخن پایانی
بازی Ayasa: Shadows of Silence مصداق بارز یک ایده درخشان است که زیر بار مشکلات فنی کمر خم میکند. اولین ساخته استودیو Aya Games روی ایکسباکس سری ایکس، در خلق یک اتمسفر سنگین، کارگردانی هنری مسحورکننده، روایت محیطی بدون دیالوگ و موسیقی متن مالیخولیایی کاملاً موفق عمل میکند و پتانسیل بالای خود را به عنوان یک پلتفرمر ترسناک به رخ میکشد.
نقد وبررسی این اثر توسط کد ارسالی ناشر (Aya Games)، و بر روی ایکس باکس سری ایکس انجام شده است

افسوسی بزرگ. به محض اینکه کنترلر را به دست میگیرید، تاخیر در کنترلها، دوربین سرکش، پازلهای سطحی، هوش مصنوعی شکسته دشمنان و باگهای عجیبی مثل سقوط به زیر نقشه، تمام آن زیبایی بصری را به یک تجربه کلافهکننده تبدیل میکنند. اگر شیفته آثار تاریکی مثل Little Nightmares هستید و میتوانید به خاطر یک جهانسازی سوررئال و هنری، چشمتان را روی کمبود پولیش فنی و مکانیکهای خستهکننده گیمپلی ببندید، سفر به این «جهان وارونه» برایتان قابل تحمل خواهد بود؛ در غیر این صورت، Ayasa: Shadows of Silence بیشتر از آنکه شما را بترساند، صبر و حوصلهتان را آزمایش میکند.
نقد و بررسی
Ayasa: Shadows of Silence
Ayasa: Shadows of Silence با فضاسازی تاریک، طراحی هنری چشمنواز و موسیقی تأثیرگذارش، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک پلتفرمر ترسناک جذاب دارد؛ اما مشکلات فنی متعدد، کنترلهای نادقیق، پازلهای ساده و باگهای آزاردهنده مانع درخشش آن میشوند. اثری با ایدههای تحسینبرانگیز که اجرای ضعیفش اجازه نمیدهد به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل شود.
مثبت
- کانسپت جذاب پلتفرمر ترسناک و اتمسفر بسیار گیرا و سنگین
- کارگردانی هنری چشمنواز، نورپردازی عالی و طراحی دلهرهآور برخی هیولاها
- روایت محیطی و بدون دیالوگ که حس رمزآلود بودن دنیا را حفظ میکند
- قطعات موسیقی متن شنیدنی (بهویژه ملودیهای پیانو) و هماهنگ با فضای اثر
منفی
- کنترلهای شناور، غیر دقیق و دارای تاخیر محسوس (Input Lag)
- باگهای فنی متعدد؛ از جمله سقوط به زیر نقشه و گیر کردن در محیط
- هوش مصنوعی عجیب دشمنان و سیستم مخفیکاری کاملاً غیرقابل اعتماد
- پازلهای بیش از حد ساده، تکراری و فاقد چالش
- زوایای نامناسب دوربین، نبود راهنمایی درست در مسیرها و لودینگهای طولانی پس از مرگ
