بازی False Hero اثری است که توسط یک توسعهدهنده مستقل به نام Torchlight_Games در طول ۴ الی ۶ سال (بسته به ادعاهای مختلف مطرح شده در انجمنها و مصاحبهها) ساخته شده است. این بازی پیش از عرضه، با برگزاری یک دوره پلیتست (Playtest) خصوصی توانست نظر مثبت ۹۶ درصد از شرکتکنندگان را جلب کند. با تمام این اطلاعات بازی را پس از نصب، اجرا و به دل یک عفونت فیزیکی پرتاب شدم! در این بررسی بیایید لاشه این بازی را روی میز تشریح باز کنیم. میخواهیم ببینیم اثری که در نسخه دمو ۹۴ درصد رضایت کاربران استیم را جلب کرده بود، چرا در نسخه کامل ۱۵ ساعتهاش، بوی گند تکرار میدهد.
روایت در میان تعفن و مرگ
داستانگویی با قاشق چایی خوری نداریم! مرگ اینجا یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه یک پاتوژن است. یک عامل عفونی خشن که درست مثل ویروس تب برفکی به جان پادشاهی خرد (Kingdom of Wisdom) افتاده و همهچیز را فاسد و نکروز میکند. دنیایی که روزگاری دست خدایان زندگی بود، حالا بوی تعفن میدهد. شما در نقش پوسته خالی یک محقق وارد داستان میشوید در همان ابتدا با یک نقاب باستانی مواجه میشوید.
حالا باید تصمیم بگیرید. میخواهید برای خدایان زندگی بجنگید یا مثل یک انگل توکسوپلاسما گوندی که سیستم عصبی و رفتار میزبانش را هک میکند و به حواری مرگ تبدیل شوید. این یک انتخاب تزئینی برای تغییر کاتسین پایانی نیست. تکتک باسهایی که میکشید، روی زمین میافتند و سپس بازی میپرسد: ببخشم یا اعدامش کنم؟ دکمه را فشار میدهید و دستهایتان خونی میشود.

سمفونی استخوانهای خرد شده و باسِ Ignorance
قبل از اینکه به عمق فاجعه گیمپلی برسیم، باید از شاهکار صوتی بازی صحبت کنم. طراحی صدا مهلک است. وقتی با شمشیر به صورت یک هیولا میکوبید، صدای له شدن بافتهای نرم و ترکیدن کره چشم زیر ضربات سلاح، مستقیما در هدست میپیچد. فیدبک صوتی بهشدت فیزیکی و ملموس است. صدای کشیده شدن فلز روی سنگ و صدای خرد شدن استخوان قفسه سینه دشمنانی که زیر ضربات سنگین شما میشکنند.
موسیقی متن یک معجزه تاریک است. قطعهای که در زمان مبارزه با باس Ignorance پخش میشود، مو به تن شما سیخ میکند. ترکیبی از صداهای مکانیکی، ارهبرقیهای فرشتههای زرهپوش و کوبههای سنگین صنعتی. این موسیقی دقیقاً همان چیزی است که به مبارزات ریتم میدهد. موسیقی اینجا فقط یک پسزمینه تزئینی نیست بلکه ضربآهنگ نبرد است. نتها با ضربات شمشیر شما هماهنگ میشوند و حس وحشت و هیجان را مستقیما به سیستم عصبیتان تزریق میکنند.

سرقت مهارتها: وقتی خون جایگزین جادو میشود
False Hero یک بازی نقشآفرینی نیست. امتیاز تجربه (XP) نمیدهد، لولآپ ندارید و خبری از درخت مهارتی ده متری نیست. همهچیز در یک کلمه خلاصه میشود: سرقت. شما دیانای مبارزه دشمن را میبلعید. مثل یک وکتور ویروسی که ژنوم سلول هدف را هک میکند. یک دشمن ساده که کتاب دستش است را پنج شش بار میکشید. حرکات اولیه آنها کند و آهسته است. اما وقتی مهارتشان را میدزدید، خودتان میتوانید با یک کتاب سنگین جمجمه سایر دشمنان را خرد کنید.
به طور مثال هنگامی که باس اول را لتوپار میکنید (همان هیولای چندشآوری که در فاز دوم به یک عنکبوت خزنده تبدیل میشود) شاخکهای گوشتیاش را میدزدید. حالا این شما هستید که با شاخک، میتوانید دشمنان را تکهتکه کنید. یا در یک باس فایت دیگر یک ربات را نابود میکنید و توانایی پرتاب شعله آتش نیز به شما تعلق میگیرد.
شما چهار اسلات برای این حرکات (Combat Arts) دارید. اجرای آنها فوکوس (Focus) مصرف میکند. فوکوس نیز با نزدیک شدن و پاره کردن گلوی دشمن با شمشیر پر میشود. سیستم استگر (Stagger) نقطه اوج این طراحی است. باسها یک نوار استقامت نامرئی دارند. وقتی با ضربات پیاپی پر میشود، هیولا روی زانو میافتد. اما این نوار به یکباره صفر نمیشود و در پی ضربات با دمیج های کم به سرعت و پله پله شروع به خالی شدن میکند. اینجا باید دیوانهوار حمله کنید و ریتم مبارزات دقیقاً شبیه رقص وحشیانه در Black Myth: Wukong میشود.
به نوعی بازی فریاد میزند که به عقب نروید! زیرا نه سپری در کار است و نه جادوی دفاعی و بلکه بهترین دفاع همان حمله است. برای مثال در مبارزه با باس میمون غولپیکر، متوجه میشوید که استراتژی زنده ماندن، ساختن زنجیرهای از کمبوهای دقیق است. چه زمانی که با شمشیر بزرگ دزدیدهشده به دشمن وارد میکنید، یا ضربات سریع و .بنده را با پرتابههای از راه دور ترکیب میکنید، سرعت بازی در این لحظات آدرنالین خالص است و مبارزات را به یک رقص خشن و بیوقفه تبدیل میکند
سقوط آزاد: ۱۵ ساعت تکرار مکررات
اما ماسکها خیلی زود میافتند و بازی بعد از سه ساعت اول کاملا از هم میپاشد. دقیقاً همان چیزی که در ابتدا نقطه قوت به نظر میرسید، تبدیل به یک شکنجه تکراری میشود. وقتی سیستم لوت، ارتقای زره و مدیریت تجهیزات را حذف میکنید، باید تنوع گیمپلی را به شدت بالا ببرید. اما در False Hero شما ۱۵ ساعت تمام فقط چند دکمه ثابت را پشت سر هم میکوبید؛ همان کمبوی همیشگی.
انیمیشن شمشیر زدن پایه آنقدر خشک، چوبی و یکنواخت است که بعد از مدتی انگشتانتان بیحس میشود. با توجه به عدم خوانی سیستم دفع و جاخالی حملات باس ها، عمق استراتژیک بازی نیز سرابی بیش نیست. هیچ سلاح اصلی جدیدی در کار نیست؛ همیشه همان شمشیر و همیشه همان انیمیشن. در ادامه حتی مکانیک دزدیدن مهارتها نیز جذابیتش را از دست میدهد، زیرا در نهایت باید قویترین پرتابه دوربرد و قویترین ضربه نزدیک را نگه دارید و بقیه را دور میاندازید.
هیتباکسهای کثیف و دوربین نابینا
فاجعه بعدی سیستم دفاعی است. دفع حمله (Parry) در بازی وجود ندارد و تنها قادر هستید از حملات جاخالی (Dodge) بدهید. هیتباکسها کثیف و شکسته هستند. هنگامی که دکمه را سرِ ثانیه میزنید، انیمیشن جاخالی اجرا میشود، فریمهای مصونیت (I-frames) فعال میشوند و باید شما را نجات دهند. ولی دست غولپیکر باس از میان جاخالی رد میشود و نیمی از سلامتی شما را از بین میبرد. این دیگر یک چالش نیست؛ بلکه یک طراحی آماتور است. وقتی تنها ابزار دفاعی بازیکن درست کار نکند، سختی بازی از حالت منصفانه به حالت اعصابخردکن تغییر فاز میدهد.

دوربین یک کابوس مطلق است. در مبارزه با باس میمون غولپیکر، وقتی هیولا به هوا میپرید، دوربین مدام از کنترل خارج میشد به طوری که به شکل عجیبی درون اندامهای باس مورد نظر زوم کرده و تنها لایه ای از از مو، گوشت و بافتهای پیکسلی قابل مشاهده بود نمیدانید کجای میدان نبرد هستید و برای زنده ماندن گاهی مجبور میشوید قفل دوربین (Lock-on) را غیرفعال کنید و کورکورانه شمشیر بزنید.
جهان زیبا اما توخالی
از نظر بصری، نورپردازیها روی محیطهای رترو و سورئال میدرخشند. شهرهای متروکه، خرابههای باستانی و منطقه مرداب (Swamp Area) با وجود افت فریمهای مقطعی، اتمسفر سنگینی دارند. شما از طریق آسانسورها و مسیرهای در هم تنیده جابجا میشوید. طراحی دشمنان نیز معرکه است. اژدهایان، فرشتههای ماشینی که ارهبرقی به خودشان وصل کردهاند و موجوداتی که شبیه فرشتههای دقیق توراتی (Biblically Accurate Angels) هستند.
اما گشت و گذار در این نقشه یک شوخی بیمزه است. در ازای حل پازلها با قدرت خدایان عملا پاداش قابل توجهی به شما داده نمیشود؛ یک لباس جدید (Cosmetics). یا کمی جوهر (Ink) برای آپگرید مهارتها تنها پاداشی هستند که به دست میآورید. هیچ سلاح پنهانی وجود ندارد و هیچ حلقه جادویی یا زره افسانهای در صندوقچهها منتظر شما نیست. هیچ پاداش قابل توجهی در این دنیای خطی پنهان نشده است.
بازیکن خیلی زود یاد میگیرد که فقط باید خط مستقیم را در پیش بگیرد. کاوش در این دنیا، شبیه قدم زدن در یک تونل وحشت زیبا اما خالی است. نقشه بازی به جای یک جهان پویا، شبیه یک راهروی طولانی و تزئینشده است که تنها شما را از یک باسفایت به باسفایت بعدی هل میدهد.

دروغ بزرگ و دستهگل هوش مصنوعی
و اما شاهکار آخر توسعهدهنده. سازنده بارها تأکید کرده که این پروژه را طی چهار تا شش سال، تقریباً بهتنهایی ساخته و حتی یک خط کد از هوش مصنوعی در آن استفاده نکرده است. ادعایی که خیلی زود با شواهد داخل خود بازی زیر سؤال رفت.
در یکی از نامههایی که در جریان بازی پیدا میکنید، آمده است: «مرگ همه ما را فرا خواهد گرفت. آیا سخنان سازنده نقاب را نشنیدی؟ این منطقی است. اگر مرگی نباشد، زندگی نیز وجود نخواهد داشت…»
اما درست در ادامه همین متن، کاراکترها و نشانههایی دیده میشود که به خروجی تولیدشده توسط چتباتهای هوش مصنوعی، شباهت واضحی دارند. به نظر میرسد بخشی از این متن بدون ویرایش و به همان شکل اولیه وارد بازی شده است؛ اشتباهی که بهسادگی میتواند فضای فلسفی و جدی صحنه را از بین ببرد. چنین موردی، در کنار ادعای سازنده درباره روند ساخت بازی، بیش از باگهای دوربین توجه بازیکن را به خود جلب میکند.
جمع بندی
نقد و بررسی بازی بر اساس کد ارسالی ناشر و بر روی پلتفرم PC انجام شده است

در نهایت False Hero (قهرمان دروغین) دقیقاً هموزن نامش است؛ یک فریب! ساعات اول بازی شما را با بوی خون، صدای لهشدن غضروفها زیر تیغه شمشیر و توهم یک اکشن عمیق مست میکند. فکر میکنید الماسی پیدا کردهاید که قرار است استخوان بترکاند. اما پرده که میافتد، همهچیز بوی ماندگی میگیرد. پینه بستن انگشتان از کوبیدن مداوم یک دکمه تکراری، خفه شدن در بافتهای پیکسلی باسها، وقتی دوربین رسماً قفل میکندو هیتباکسهای کثیف بازی تمام زحماتتان را به باد میدهند.
دنیای بازی با تمام آن نورپردازیهای رترو و خیرهکننده، فقط یک تونل تزئینشده و پوچ است. هیچچیز دندانگیری در تاریکیهایش پنهان نشده. دروغ سازنده و لو رفتن ردپای چتبات در متنها هم میخ آخر این تابوت است. ایده دزدیدن مهارتها قرار بود بازی را نجات دهد اما نتوانست زیرا یک جسد عفونی با یک ایده خوب زنده نمیشود. حیف از آن موسیقی معرکه!
نقد و بررسی
False Hero
False Hero با ایدههایی جذاب، فضاسازی تاریک و موسیقی قدرتمند شروع میکند، اما خیلی زود زیر بار مشکلات فنی و طراحی ضعیف فرو میرود. مبارزات تکراری، هیتباکسهای ناعادلانه، دوربین آزاردهنده و محدود بودن سیستم دفاعی، بخش بزرگی از تجربه را به آزمون اعصاب تبدیل میکنند. در کنار این مشکلات، طراحی مراحل خطی، باسفایتهای کمعمق و روایت نهچندان منسجم باعث میشوند ایدههای خوب بازی هرگز به نتیجه مطلوب نرسند. False Hero نمونهای از اثری است که پتانسیل تبدیل شدن به یک بازی متفاوت را داشت، اما در اجرا نتوانسته از ایدههای خود فراتر برود.
مثبت
- ایده درخشان سرقت مهارتها و مکانیزم استگر (Stagger) هیجانانگیز
- طراحی صدای گوشتآلود، فیدبک لمسی بینظیر و موسیقی شاهکار باسها
- طراحی هنری سورئال و باسفایتهای بیرحم با ظاهری مسحورکننده
- بهینهسازی عالی روی سیستمهای ضعیف (Low-end PCs)
منفی
- تکراری شدن وحشتناک روند بازی و مبارزات بعد از سه ساعت اول
- سیستم جاخالی (Dodge) نامنظم، هیتباکسهای کثیف و شکسته
- دوربین فاجعهبار و سردرگمکننده در مبارزات شلوغ و محیطهای بسته
- جهان خطی و پوچ بدون هیچ پاداش و انگیزهای برای گشتوگذار
- انیمیشنهای بهشدت خشک سلاح اصلی و فقدان تنوع در اکشن پایه
- دروغ شاخدار سازنده درباره عدم استفاده از هوش مصنوعی در متنها

