در این مطلب به نقد و بررسی Reanimal: The Prisoner، اولین بسته الحاقی بازی Reanimal، میپردازیم؛ اثری که با معرفی شخصیتها و محیطهای تازه، داستان این جهان تاریک و کابوسوار را گسترش میدهد. در ادامه، داستان، گیمپلی، طراحی محیط و فضای ترسناک این DLC را بررسی خواهیم کرد.
بازی Reanimal یکی از آن تجربههایی بود که نشان داد استودیوی Tarsier هنوز هم میتواند از دل یک فرمول آشنا، تصویری تازه و آزاردهنده از مفهوم وحشت خلق کند. جهانی که در آن کودک بودن به معنای بیدفاع بودن است، هیولاها بیشتر از آنکه موجوداتی فقط ترسناک باشند، امتداد زخمهای انسانی هستند و همکاری با دیگری نه یک ویژگی جانبی، بلکه بخشی از هویت تجربه محسوب میشود.
The Prisoner اولین DLC بازی Reanimal و اولین فصل از مجموعه بستههای الحاقی The Expanded World است. مجموعهای که قرار است در سه فصل، جهان این اثر را گسترش دهد و اطلاعات بیشتری درباره اسرار آن ارائه کند. در این فصل دیگر خبری از خواهر و برادر اصلی بازی بهعنوان شخصیتهای محوری نیست و داستان روی دو شخصیت تازه، یعنی The Soldier و The Prisoner تمرکز میکند. این دو در میان خیابانهای ویرانشده و جنگزدهی جزیره گرفتار میشوند و خیلی زود وارد مسیری میشوند که آنها را به بخشهایی ناشناخته از دنیای Reanimal میبرد. در ادامه نگاهی دقیقتر به این بازی خواهیم داشت.
روایتی تازه در دل همان کابوس

The Prisoner از همان ابتدا تفاوت خود را با داستان اصلی نشان میدهد. این بار با دو شخصیت مواجه هستیم که برخلاف قهرمانان اصلی بازی، گذشته و رابطهی آنها با این جهان هنوز برایمان ناشناخته است. The Soldier و The Prisoner در شرایطی نامعلوم وارد ماجرا میشوند و خیلی زود مشخص میشود که هر دو به نوعی درگیر اتفاقاتی بزرگتر از چیزی هستند که در ابتدا تصور میکنند.
داستان این بستهی الحاقی همچنان همان زبان روایی مینیمال بازی اصلی را حفظ کرده است. Tarsier علاقهای ندارد همهچیز را برای مخاطب توضیح دهد و The Prisoner نیز از این قاعده مستثنی نیست. بسیاری از اطلاعات از طریق محیط، رفتار شخصیتها، موجودات عجیب و اتفاقاتی که در مسیر رخ میدهند منتقل میشوند.
این رویکرد همچنان جذاب است، اما تفاوت مهمی با بازی اصلی دارد. در Reanimal، ابهام بخشی از تجربهی کشف جهان بود، اما در The Prisoner، از آنجا که با یک فصل اول از یک داستان چندقسمتی مواجه هستیم، ابهام بیشتر حالت تعلیق پیدا میکند. بازی عمدا اطلاعاتی را نگه میدارد که احتمال دارد در فصلهای بعدی پاسخ داده شوند. در نتیجه اگر انتظار دارید The Prisoner تمام سوالهای مربوط به جهان Reanimal را پاسخ دهد، ناامید خواهید شد. اما اگر آن را بهعنوان آغاز یک روایت بزرگتر ببینید، داستان آن عملکرد بسیار بهتری دارد.
همچنین The Prisoner با نشان دادن بخشهای تازهای از جهان Reanimal، تصویری متفاوت از اتفاقاتی ارائه میدهد که در بازی اصلی دیده بودیم. حضور جنگ، سربازان و محیطهای ویرانشده باعث میشود جهان بازی کمی بزرگتر از آن چیزی به نظر برسد که در ابتدا تصور میکردیم. اینجا دیگر فقط با یک کابوس شخصی مواجه نیستیم؛ اتفاقات بزرگتری در پسزمینه در جریان هستند.
یک قدم دیگر به اعماق Reanimal

یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد Reanimal در میان بازیهای ترسناک سالهای اخیر هویت بصری متفاوتی پیدا کند، طراحی جهانی بود که Tarsier برای آن ساخته است. جهانی که در آن هیچچیز طبیعی به نظر نمیرسد. محیطها همزمان زیبا، متروک، غمانگیز و آزاردهنده هستند و هر گوشه از آنها میتواند نشانهای از گذشتهی تاریک جزیره را در خود جای داده باشد. The Prisoner نیز این ویژگی را حفظ میکند، اما به جای آنکه فقط همان مسیرهای آشنا را ادامه دهد، مخاطب را به بخشهایی متفاوت از این جهان میبرد.
مهمترین تفاوت بستهی الحاقی در همینجا خودش را نشان میدهد. بازی اصلی بیشتر روی سفر خواهر و برادر و عبور آنها از مجموعهای از محیطهای عجیب و کابوسوار تمرکز داشت، اما The Prisoner با توجه به داستان The Soldier و The Prisoner، فضای متفاوتی را به نمایش میگذارد. حضور جنگ، سربازان، ساختمانهای ویرانشده و نشانههای یک جامعهی فروپاشیده باعث میشود برای نخستین بار احساس کنیم اتفاقاتی که در جزیره رخ دادهاند، فقط به کابوسهای شخصی چند شخصیت محدود نبودهاند.
محیطهای Reanimal: The Prisoner همچنان همان منطق سورئال Tarsier را دنبال میکنند. در یک لحظه ممکن است در میان خرابههای یک منطقهی جنگزده حرکت کنید و چند دقیقه بعد وارد فضایی شوید که قوانین طبیعی در آن معنای چندانی ندارند. این جابهجایی مداوم میان واقعیت و کابوس یکی از ویژگیهایی است که باعث میشود طراحی مراحل هیچوقت قابل پیشبینی نباشد. حتی زمانی که فکر میکنید محیط را فهمیدهاید، بازی با تغییر مقیاس، نورپردازی یا حضور یک موجود غیرطبیعی، تصویری متفاوت از همان فضا ارائه میدهد.
نکتهی جالب دیگر، نحوهی روایت داستان از طریق محیط است. The Prisoner نیز مانند بازی اصلی علاقهای ندارد تمام گذشتهی این دنیا را مستقیم برای بازیباز توضیح دهد. به جای آن، بقایای ساختمانها، وسایل رهاشده، مسیرهای تخریبشده و اتفاقاتی که در محیط رخ دادهاند، بهتدریج تصویری از وضعیت این جهان به ما میدهند. شما ممکن است وارد مکانی شوید که در نگاه اول فقط یک بخش دیگر از مسیر به نظر میرسد، اما با کمی دقت میتوان نشانههایی از اتفاقاتی را پیدا کرد که پیش از رسیدن شخصیتها به آنجا رخ داده است.

این نوع طراحی باعث میشود محیط بازی محلی برای عبور از نقطه A به B نباشد. جهان Reanimal خودش بخشی از روایت است. حتی وقتی هیچ دیالوگی وجود ندارد، محیط میتواند دربارهی آدمهایی که زمانی در آن زندگی میکردند، اتفاقاتی که بر سرشان آمده و تأثیر موجودات این دنیا روی زندگی آنها اطلاعاتی به ما بدهد. طراحی جهان در The Prisoner نقش مهمی در ایجاد حس آسیبپذیری شخصیتها دارد.
استودیوی Tarsier بار دیگر شخصیتهای کوچک و شکنندهی خود را در محیطهایی قرار میدهد که از هر جهت بر آنها غلبه دارند. ساختمانهای عظیم، راهروهای تاریک، خرابههای گسترده و موجوداتی که اندازه و ظاهرشان با منطق دنیای عادی سازگار نیست. این مساله به شما یادآوری میکنند که اینجا خانهی انسانها نیست. شما فقط در حال عبور از جهانی هستید که مدتهاست از کنترل انسان خارج شده است.
طراحی نور و رنگ نیز در این میان نقش مهمی دارد. Tarsier همچنان از تضاد میان بخشهای روشن و تاریک برای هدایت نگاه بازیباز استفاده میکند. نور فقط برای زیباتر کردن محیط نیست. گاهی مشخص میکند به کدام سمت حرکت کنید و گاهی درست برعکس، چیزی را در تاریکی پنهان میکند. همین بازی با اطلاعات بصری باعث میشود مغز بازیباز همیشه در حال حدس زدن باشد که پشت یک در، انتهای یک راهرو یا گوشهی یک اتاق چه چیزی انتظارش را میکشد.
یکی از نقاط قوت طراحی محیطی The Prisoner این است که ترس همیشه به حضور دشمن وابسته نیست. گاهی یک فضای خالی، یک ساختمان متروکه یا صدایی که از فاصلهای نامعلوم شنیده میشود، بیشتر از یک موجود عجیب اضطراب ایجاد میکند. Tarsier به خوبی میداند که اگر همیشه چیزی برای ترساندن بازیباز روی صفحه وجود داشته باشد، اثرگذاری آن از بین میرود. بنابراین بخش مهمی از وحشت در این تجربهی ترسناک از انتظار برای اتفاقی میآید که شاید رخ ندهد.

با این حال، برای یک فصل کوتاه، The Prisoner در زمینهی طراحی جهان موفق میشود کار مهمی انجام دهد. به جای تکرار دنیای بازی اصلی، لایهی تازهای به آن اضافه میکند. Tarsier همچنان همان جهان تاریک و کابوسواری را حفظ کرده، اما با تغییر زاویهی دید و معرفی مناطق و عناصر جدید، کاری کرده که حتی پس از پایان بازی اصلی نیز احساس کنیم هنوز بخشهای زیادی از این جزیره برای کشف شدن باقی مانده است.
فرمول پختهتر در گیمپلی

The Prisoner از نظر گیمپلی قصد ندارد Reanimal را از نو اختراع کند. ساختار اصلی همان چیزی است که در بازی اصلی تجربه کردیم. حرکت در محیط، حل معما، فرار از دشمنان، مخفی شدن و همکاری میان دو شخصیت که روند بازی را پیش میبرند.. با این حال، بستهی الحاقی در چند بخش موفق میشود از تجربهی اصلی فاصله بگیرد.
پازلها یکی از بهترین بخشهای تجربه بازی Reanimal: The Prisoner هستند. برخلاف بعضی از معماهای بازی اصلی که بیشتر حکم موانعی برای ادامه مسیر داشتند، در این بسته الحاقی برخی از پازلها شما را وادار میکنند چند لحظه مکث کنید و محیط را بررسی کنید. استفاده از عناصر محیطی و تقسیم وظایف میان دو شخصیت باعث میشود همکاری در این بخش همچنان معنای واقعی داشته باشد.
از طرف دیگر، بازی همچنان به جای تبدیل کردن شخصیتها به قهرمانانی مسلح و قدرتمند، روی آسیبپذیری آنها تأکید میکند. این موضوع برای یک بازی ترسناک تصمیم درستی است. شما در برابر موجودات این دنیا هنوز هم احساس قدرت نمیکنید و حتی وقتی ابزار جدیدی در اختیار دارید، بازی اجازه نمیدهد احساس کنید کنترل کامل شرایط را به دست آوردهاید.
همچنین در برخی لحظات، گیمپلی به سمت درگیریهای مستقیمتر میرود. این بخشها اگرچه هنوز با فلسفهی کلی Reanimal فاصله دارند، اما تنوع مناسبی در ریتم ایجاد میکنند و باعث میشوند تا این تجربه ترسناک دو بعدی تنها به راه رفتن، مخفی شدن و حل پازل محدود نشود. یکی از جذابترین نمونهها در این زمینه، رویارویی با دشمن شعلهافکن در این بستهی الحاقی است. بخشی که نسبت به بسیاری از مواجهههای بازی اصلی ساختار متفاوتی دارد و بیشتر به یک نبرد واقعی نزدیک میشود. این رویارویی از معدود لحظاتی است که Reanimal اجازه میدهد ترس و اکشن برای مدت کوتاهی در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
Tarsier همچنان استاد ساختن اضطراب
اگر از بازی اصلی به خاطر اتمسفرش لذت برده باشید، The Prisoner ناامیدتان نمیکند. ترس در این قسمت همچنان بیشتر از آنکه به جامپاسکر وابسته باشد، از فضا، صدا و انتظار ساخته میشود. محیطهای تاریک، صداهایی که منبعشان مشخص نیست و طراحی موجودات باعث میشوند حتی زمانی که هیچ دشمنی روی صفحه نیست، احساس امنیت نکنید.
یکی از نقاط قوت Reanimal: The Prisoner استفاده بهتر از برخی تهدیدهای آشنای دنیای Reanimal است. حضور دوبارهی The Mother نمونهی خوبی از این موضوع است. در بازی اصلی، این شخصیت ظرفیت زیادی برای تبدیل شدن به یکی از ترسناکترین موجودات بازی داشت، اما استفاده از او در بخشهایی از آن تجربه شاید به اندازه پتانسیلش موفق نبود.
The Prisoner فرصت دیگری به The Mother میدهد و اتفاقا یکی از تعقیبوگریزهای مربوط به او از بهترین لحظات بازی محسوب میشود. در اینجا طراحی صحنه، حرکت دوربین و شدت تعقیبوگریز بهتر با یکدیگر ترکیب شدهاند و نتیجه، سکانسی است که بیش از یک مواجههی معمول با دشمن، حس یک کابوس سینمایی را منتقل میکند. این همان چیزی است که Tarsier در ساختنش مهارت دارد.

The Soldier و The Prisoner مهمترین عنصر تازهی Reanimal هستند. در حال حاضر هنوز بخش زیادی از گذشته و انگیزههای آنها ناشناخته باقی مانده، اما همین میزان اطلاعات برای ایجاد کنجکاوی کافی است. رابطهی این دو شخصیت نیز برخلاف خواهر و برادر اصلی بازی، از ابتدا بر پایهی یک پیوند خانوادگی شکل نگرفته است. همین موضوع فرصت متفاوتی برای روایت ایجاد میکند. اعتماد میان این دو چیزی نیست که بتوان آن را بدیهی دانست و همین مساله باعث میشود تعاملات آنها معنای متفاوتی پیدا کند.
دشمنان جدید نیز اگرچه تعدادشان زیاد نیست، اما برخی از آنها طراحی بسیار خوبی دارند. سربازان شعلهافکن یکی از نمونههای موفق هستند و حضورشان باعث میشود فضای جنگزدهی این بسته الحاقی فقط در طراحی محیط باقی نماند و وارد گیمپلی نیز بشود. در طرف مقابل، بعضی از موجودات و ایدههای معرفیشده بیشتر شبیه مقدمهای برای اتفاقات آینده هستند. به نظر میرسد Tarsier بخشی از ظرفیت این عناصر را برای فصلهای بعدی نگه داشته است.
همین مساله دربارهی برخی موجودات عجیب و حتی اسب مرموز نیز صدق میکند. The Prisoner گاهی چیزی را به شما نشان میدهد که به نظر میرسد قرار است اهمیت زیادی داشته باشد، اما پیش از آنکه فرصت کنید به طور کامل با آن ارتباط برقرار کنید، داستان جلو میرود. از یک طرف این موضوع حس رمزآلودگی را تقویت میکند و از طرف دیگر ممکن است باعث شود بعضی از ایدهها کمی نیمهکاره به نظر برسند.

از نظر بصری، The Prisoner دقیق میداند که چرا Reanimal زیبا و ترسناک به نظر میرسد.طراحی هنری Tarsier همچنان بر ترکیب فرمهای انسانی، حیوانی و صنعتی تکیه دارد. محیطها پوسیده، خشن و فرسودهاند و شخصیتها در مقابل این جهان کوچک و شکننده به نظر میرسند. نورپردازی نیز نقش مهمی در این میان دارد.
بسیاری از محیطها با نور محدود طراحی شدهاند و بازی اجازه نمیدهد تمام جزئیات را بهوضوح ببینید. همین مساله باعث میشود ذهن شما بخشی از تصویر را خودش کامل کند و در یک بازی ترسناک، چیزی که ذهن میسازد معمولا از چیزی که روی صفحه میبینیم ترسناکتر است.

صداگذاری نیز همچنان یکی از نقاط قوت تجربه است. سکوتهای طولانی، صدای محیط و صداهای دوردست به همان اندازهی موسیقی در ساختن اتمسفر نقش دارند. موسیقی زمانی وارد میشود که باید فشار روانی یک صحنه را بیشتر کند و به همین دلیل، حضورش به طور معمول تاثیرگذار باقی میماند. این موضوع با فلسفهی کلی Reanimal نیز هماهنگ است. استودیو به جای بمباران مخاطب با محرکهای صوتی و تصویری، اجازه میدهد سکوت خودش تبدیل به ابزار ترس شود.
سخن پایانی

ناشر بازی (THQ Nordic) نسخه PS5 این عنوان را برای نقد و بررسی در اختیار رسانه گیم پالت قرار داده است
Reanimal: The Prisoner در نهایت همان چیزی است که از یک بستهی الحاقی برای Reanimal انتظار داشتیم؛ نه یک نسخهی کوچکشده از بازی اصلی، بلکه پنجرهای تازه به جهانی که هنوز رازهای زیادی برای کشف دارد. Tarsier در این فصل توانسته با شخصیتهای جدید، محیطهای متفاوت، چند پازل خوب، تعقیبوگریزهای موثر و مهمتر از همه، مجموعهای از سرنخهای تازه، علاقهی ما به دنیای Reanimal را دوباره زنده کند.
با این حال، بزرگترین نقطه ضعف DLC بازی Reanimal را نمیتوان نادیده گرفت. مدت زمان کوتاه آن عاملی نا امید کننده است. بسته به سبک بازی کردن، تجربهی اصلی این بسته الحاقی حدودا در محدودهی یک ساعت قرار میگیرد. کوتاه بودن Reanimal: The Prisoner و پایانبندی بسیار باز آن باعث میشود نتوانیم The Prisoner را یک تجربهی مستقل بدانیم و ارزش واقعی آن تا حد زیادی به دو فصل بعدی وابسته است.
اگر Tarsier بتواند ایدههایی را که در این قسمت مطرح کرده در ادامه گسترش دهد، The Prisoner میتواند در آینده بهعنوان نقطهی شروع یک بخش مهم از داستان Reanimal دیده شود. در حال حاضر اما این بسته الحاقی یک تجربه ترسناک خوب، اتمسفریک و سرگرمکننده است که بیشتر از آنکه به تمام سوالهای ما پاسخ دهد، سوالهای تازهای ایجاد میکند و شاید برای جهانی مثل Reanimal، همین بهترین کاری باشد که میتوانست انجام دهد.
نقد و بررسی
Reanimal: The Prisoner
Reanimal: The Prisoner در نهایت همان چیزی است که از یک بستهی الحاقی برای Reanimal انتظار داشتیم؛ نه یک نسخهی کوچکشده از بازی اصلی، بلکه پنجرهای تازه به جهانی که هنوز رازهای زیادی برای کشف دارد. Tarsier در این فصل توانسته با شخصیتهای جدید، محیطهای متفاوت، چند پازل خوب، تعقیبوگریزهای موثر و مهمتر از همه، مجموعهای از سرنخهای تازه، علاقهی ما به دنیای Reanimal را دوباره زنده کند. با این حال، کوتاه بودن The Prisoner و پایانبندی بسیار باز آن باعث میشود نتوانیم این DLC را یک تجربهی مستقل بدانیم.
مثبت
- اتمسفر و طراحی بصری فوقالعاده
- معرفی شخصیتهای جدید
- پازلهای بهتر و متنوعتر
- تعقیبوگریزهای جذاب
- گسترش جهان و ایجاد پرسشهای تازه
- طراحی صوتی قدرتمند
منفی
- مدت زمان بسیار کوتاه
- برخی ایدهها و شخصیتها فرصت کافی برای پرداخت ندارند
- پایانبندی بیش از حد وابسته به فصلهای بعدی است
