بازی Elden Ring یکی از تحسینشدهترین آثار سبک Action RPG و سولزلایک است که با جهانباز گسترده، مبارزات چالشبرانگیز و طراحی منحصربهفرد خود میلیونها بازیکن را جذب کرد. حالا نسخه Tarnished Edition این تجربه را به کنسول نینتندو سوییچ ۲ آورده است تا بازیکنان بتوانند ماجراجویی در سرزمینهای میانی را بهصورت قابل حمل تجربه کنند
«برگهای فروافتاده، داستانی را با خود دارند»؛ گاهی یک جمله کافی است تا مخاطب را وارد جهانی کند که قرار است ساعتها، روزها و حتی سالها ذهنش را درگیر خود نگه دارد.
هیدتاکا میازاکی طی بیش از یک دهه فعالیت در صنعت بازی، به یکی از معدود کارگردانهایی تبدیل شده که توانسته چنین جهانی را با کلمات، سکوتها، تصاویر و حتی چیزهایی که هرگز به زبان نمیآیند، خلق کند. از Demon’s Souls و Dark Souls گرفته تا Bloodborne و Sekiro، فرمول او همیشه بر پایه یک اصل ساده بنا شده است: بازیکن نباید همهچیز را بداند؛ باید خودش کشف کند.
اما Elden Ring قدمی فراتر از تمام ساختههای پیشین FromSoftware برد. این بار استودیو تصمیم گرفت فرمولی را که سالها در محیطهای نیمهباز و جهانهای بههمپیوسته آزمایش کرده بود، به یک جهان باز عظیم منتقل کند؛ جهانی که نهتنها از نظر اندازه، بلکه از نظر آزادی، تنوع و میزان محتوای قابل کشف، بلندپروازانهترین پروژه تاریخ استودیو محسوب میشد.
نتیجه، اثری بود که توانست مخاطبان قدیمی Soulsborne را راضی کند و همزمان میلیونها بازیکن جدید را با فلسفه خاص FromSoftware آشنا سازد.
اکنون، با Elden Ring Tarnished Edition، برای نخستینبار راه خود را به نینتندو سوییچ ۲ باز کرده است؛ سفری که از همان دقایق ابتدایی دوباره یادآوری میکند چرا ساختهی FromSoftware یکی از مهمترین آثار نسل خود محسوب میشود. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا سرزمینهای میانه، این بار و روی سختافزار قابلحمل جدید نینتندو، همچنان همان جادوی گذشته را دارد؟

آغاز یک سفر؛ از هیچکس بودن تا تبدیل شدن به Elden Lord
در نخستین ساعات Elden Ring، شما واقعاً هیچکس هستید. در Limgrave، حتی دشمنانی که در ظاهر ساده و معمولی به نظر میرسند، میتوانند برای یک تازهوارد تهدیدی جدی باشند. هر غار تاریک، هر خرابه متروک و هر مسیر فرعی ممکن است شما را به چیزی برساند که هنوز آمادگی مواجهه با آن را ندارید.
این حس ضعف، یکی از مهمترین ویژگیهای بازی است. اما تفاوت بزرگ Elden Ring با بسیاری از آثار قبلی FromSoftware در این است که بازی مجبور نیست شما را در همان مسیر نگه دارد. اگر دشمنی بیش از حد قدرتمند است، میتوانید سوار Torrent، اسب وفادار خود شوید و به سمت دیگری بروید. اگر یک باس شکستناپذیر به نظر میرسد، هیچکس مجبور نیست همان لحظه با او بجنگد. شاید چند ساعت بعد، با سلاح بهتر، سطح بالاتر و تجربه بیشتر برگردید و همان دشمنی را که زمانی کابوس شما بود، در چند دقیقه شکست دهید.
این آزادی، مفهوم سختی را در Elden Ring تغییر میدهد. بازی لزوماً آسانتر از آثار قبلی FromSoftware نیست. حتی برخی باسهای آن میتوانند با سختترین مبارزات تاریخ Soulsborne رقابت کنند. تفاوت در این است که بسیاری از سختیها دیگر اجباری نیستند. شما تصمیم میگیرید چه زمانی با آنها روبهرو شوید. و همین تصمیمگیری، بخش مهمی از بازی است.
با شکست دشمنان، Rune به دست میآورید؛ Runeها برای افزایش قدرت، ارتقای ویژگیهای شخصیت و خرید تجهیزات استفاده میشوند. هرچه قویتر میشوید، دشمنان نیز به تدریج خطرناکتر میشوند و جهان بازی لایههای بیشتری از خود را آشکار میکند.
این چرخه ساده است، اما بهشدت اعتیادآور: کشف، مبارزه، مرگ، یادگیری، بازگشت و پیروزی.

جهانی که صرفاً بزرگ نیست؛ زنده است
بزرگترین دستاورد Elden Ring شاید نه مبارزاتش، نه باسها و نه حتی داستان آن، بلکه طراحی جهان باشد.
در سالهای اخیر، «جهان باز» در بسیاری از بازیها به معنای نقشهای پر از علامت و فعالیتهای تکراری بوده است. اما Elden Ring رویکرد متفاوتی دارد. نقشه بازی شما را مجبور نمیکند از نقطه A به B بروید و مجموعهای از فعالیتهای مشابه را پشت سر هم انجام دهید. در عوض، یک جهت را انتخاب میکنید و حرکت میکنید؛ همین. این رویکرد جدید نیست و از قضا، دقیقا همین رویکرد را در عنوان The Legend of Zelda: Bearth of the wild میبینیم. در اصل، بازی Elden Ring خودش را بسیار در حد و حدود تعریف شده توسط Zelda تعریف میکند؛ و این عالی است.
در Elden Ring کنجکاوی شما پاداش و مجازات را توامان به همراه دارد. شما ممکن است در مسیر خود یک غار کوچک پیدا کنید که پشت آن یک دانجن کامل قرار گرفته باشد. یک خرابه میتواند در واقع یک قلعه باشد. یک در ساده ممکن است به شهری زیرزمینی منتهی شود. صندوقی که فکر میکنید یک جایزه معمولی دارد، شاید شما را به نقطهای کاملاً ناشناخته در آن سوی نقشه منتقل کند.
این تنوع فقط برای زیبایی نیست؛ محیط به بخشی از روایت تبدیل میشود. در بازی الدن رینگ لازم نیست یک شخصیت برایتان توضیح دهد که چه اتفاقی در یک منطقه افتاده است. گاهی کافی است به دشمنانی که در جادهها حرکت میکنند، ساختمانهای ویران، اجساد، سلاحها یا حتی توضیحات یک آیتم دقت کنید. داستان در محیط پراکنده شده و بازیکن باید قطعات آن را کنار هم قرار دهد.

داستانی که خودش را به شما تحمیل نمیکند
داستان Elden Ring یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای آن است. حضور جورج آر. آر. مارتین در ساخت پیرنگ و بنیان جهان، انتظارات زیادی ایجاد کرده بود. اما برخلاف بسیاری از بازیهای فانتزی، Elden Ring داستان خود را با دهها کاتسین و توضیح مستقیم روایت نمیکند. شما به عنوان Tarnished وارد جهانی میشوید که اتفاقات عظیم آن پیش از رسیدن شما رخ دادهاند. این فرمول را نیز پیشتر در دیگر عناوین میازاکی دیده بودیم.
Elden Ring شکسته شده، Marika ، ملکهی این دنیا ناپدید شده و فرزندان او، یعنی Demigodها، Great Runeهای مختلف را در اختیار گرفتهاند. جنگی بزرگ میان آنها جهان را به آشوب کشیده و شما باید قطعات قدرت را جمعآوری کنید تا مسیر تبدیل شدن به Elden Lord را طی کنید.
اما این فقط سطح داستان است. لایههای اصلی در گفتوگوهای NPCها، توضیحات آیتمها، محیطها و اتفاقاتی پنهان شدهاند که ممکن است ساعتها بعد معنایشان را متوجه شوید. شخصیتهایی که ابتدا بیاهمیت به نظر میرسند، ممکن است بعدها بخش مهمی از داستان شوند. بعضی NPCها قابل اعتماد نیستند و انتخابهای شما میتواند سرنوشت آنها را تغییر دهد.
حتی باسها نیز صرفاً موجوداتی نیستند که برای متوقف کردن پیشروی شما طراحی شده باشند. بسیاری از آنها تاریخ، انگیزه و تراژدی مخصوص خود را دارند. تراژدی همیشه بنیان اصلی عناوین سولز بوده است. به وجود تراژدی عیب نمیگیرم، چرا که تمام عناوین سولزبورن، اصولا مبنایی بر تراژدی داشتهاند. چیزی که از مارتین انتظار میرفت، این بود که جهان داستان، الزاما بر پاشنهی تراژدی نچرخد.

مبارزهای که هنوز همان Souls است؛ اما آزادتر
اگر تمام ویژگیهای جدید را کنار بگذاریم، قلب Elden Ring همچنان همان فرمولی است که FromSoftware طی سالها به آن شهرت پیدا کرده است.
شما Stamina را مدیریت میکنید، حملات دشمن را میخوانید، جاخالی میدهید، Parry میکنید، ضدحمله میزنید، سلاح را شاید دو دستی بگیرید و در لحظه مناسب حمله میکنید. مرگ همچنان بخشی جداییناپذیر از تجربه است و Runeهای شما پس از مرگ روی زمین باقی میمانند؛ اگر قبل از مرگ دوباره آنها را پس نگیرید، همهچیز از دست میرود.
اما Elden Ring ابزارهای بیشتری برای مقابله با این سختی در اختیار بازیکن میگذارد.
Spirit Ashes یکی از مهمترین آنهاست. میتوانید ارواح مختلفی را احضار کنید تا برای مدت محدودی در کنار شما بجنگند. قرار نیست این ارواح همه باسها را بهجای شما شکست دهند، اما چند ثانیه فرصت ایجاد میکنند؛ چند ثانیهای که در یک مبارزه، میتواند تفاوت میان مرگ و پیروزی باشد.
Ashes of War نیز آزادی عمل بیشتری به سیستم مبارزه اضافه میکنند. قابلیتهای مخصوص سلاحها را میتوان تغییر داد و در نتیجه بازیکن مجبور نیست برای هر استراتژی، سلاحی کاملاً جدید پیدا کند.
اسب وفادار شما Torrent نیز صرفاً وسیلهای برای سریعتر حرکت کردن نیست. او دلیل اصلی امکانپذیر شدن چنین جهان عظیمی است. حرکت در دنیای سرزمینهای میانه بدون او میتوانست بسیار خستهکننده باشد، اما اسب شما اجازه میدهد در عرض چند دقیقه از یک نقطه به نقطه دیگر بروید و حتی از بسیاری از خطرات فرار کنید.

باسها؛ جایی که Elden Ring به اوج میرسد
تنوع باسها حیرتانگیز است. از جنگجویان افسانهای گرفته تا اژدهاهای بزرگ، هر مبارزه تلاش میکند چیزی متفاوت ارائه دهد. موسیقی نیز نقش بزرگی دارد. در مبارزات بزرگ، ارکستراسیون عظیم و دراماتیک به شما القا میکند که اتفاقی تاریخی در حال رخ دادن است. حتی اگر چندین بار پشت سر هم شکست بخورید، ورود دوباره به میدان نبرد همچنان حس یک رویارویی حماسی را دارد.
و البته شکست خوردن اجتنابناپذیر است.Elden Ring قرار نیست همیشه به شما اجازه دهد احساس قهرمان بودن کنید. گاهی چند ده بار شکست میخورید تا در نهایت بفهمید مشکل کجا بوده است. نکته مهم این است که بازی معمولاً شکست را به عنوان بخشی از یادگیری طراحی میکند.
اما این فلسفه همیشه هم بینقص نیست؛ همان چیزی که در Shadow of the Erdtree بیش از هر زمان دیگری خودش را نشان داد.
بازگشت به سرزمین سایه؛ آشناییای که باز هم غافلگیر میکند
دو سال پس از الدن رینگ، گسترش دهنده Shadow of the Erdtree بازیکن را به قلمروی سایه میبرد؛ سرزمینی که اگرچه از نقشه اصلی کوچکتر است، اما با طراحی عمودی و لایهلایه، کاوش را به سفری چندساعته و پرپیچوخم تبدیل میکند. این بار مزیت ناشناختگی از دست رفته و بازیکنان از پیش با مکانیکهای جنگ و پیشرفت آشنا هستند، اما طراحان با چیدمان هنرمندانه مناظر، مسیرهای غیرمنتظره و فضاهای بصری خیرهکننده، همچنان شگفتی را زنده نگه داشتهاند.
سیستم Scadutree Fragments نیز راهحلی هوشمندانه برای مسئله تعادل قدرت است؛ بهجای اتکا بر ارتقای سطح معمولی، پیشرفت را به اکتشاف گره میزند و کاوش را خودِ مسیر رشد معنا میکند. با این حال، چالش اصلی DLC در دو نقطه شکل میگیرد: نخست، مرز باریک میان دشواری و فرسایش، که در بسیاری از نبردها قابلیادگیری و رضایتبخش است، اما در نقاط پایانی از مرز آموزش عبور کرده و به هدفی تبدیل میشود که گاه حس پیشرفت را با خستگی جایگزین میکند.
راهنماییهای صریح و پیامهای رسمی در برخی مناطق که برخلاف سنت همیشگی مجموعه، رمزوراز کشف مکانیکها را کاهش میدهند و تجربه یادگیری از طریق شکست را -که همواره بخشی از هویت این بازیها بوده- تا حدی کمرنگ میکنند.

موسیقی، صدا و هنر؛ جایی برای ایراد گرفتن سخت است
از نظر هنری، Elden Ring تقریباً در سطح دیگری قرار دارند. طراحی محیطها ترکیبی از فانتزی تاریک، هنر مذهبی اروپایی، اسطورههای قرون وسطایی و تخیل عجیب و غریب FromSoftware است. در یک لحظه ممکن است در دشتی وسیع سوار Torrent باشید و چند دقیقه بعد در خرابهای زیرزمینی با موجودی روبهرو شوید که به نظر میرسد نباید در هیچ دنیایی وجود داشته باشد.
موسیقی نیز یکی از ستونهای اصلی تجربه است. آثار ساختهشده برای باسها بهخصوص در لحظات حساس، مبارزه را از یک سیستم مکانیکی به یک رویداد تبدیل میکنند.
البته گرافیک فنی همیشه به اندازه طراحی هنری خیرهکننده نیست. در واقع، استودیو FromSoftware هیچوقت از نظر فنی یک استودیو پیشرو نبوده است. از منظر فنی حتی برای سال 2022 نیز این بازی از زمان خودش عقب بود و چون که نسخه حاضر، پورت همان بازی است، همان ضعف کلی فنی وجود دارد. البته لازم به ذکر است که بازی در هر دو حالت دستی و خانگی، بسیار عالی اجرا میشوند. در اصل دیگر مشکل افت فریم شدیدی که در نمایش های یکسال پیش شاهد بودیم، دیگر وجود ندارند و نسخه حاضر از منظر پایداری فنی، کم از پورت Final Fantasy VII Remake ندارد. فریم ریت کلی بازی روی 30 فریم قفل شده است و هیچگونه استاتر، حتی در شدیدترین مبارزات وجود ندارد. فریم پیسینگ بازی نیز به شیوهای مناسب تنظیم شده است تا پیوستگی میان فریمها شبیه به اجرای 60 فریم به نظر برسد. البته که حتی با وجود فریم پیسینگ مناسب، به هیچ عنوان تجربه ای به شبیه به 60 فریم نیتیو نمیشود و بهتر بود که بازی 60 فریم باشد.

محتویات Elden Ring Tarnished Edition
Elden Ring Tarnished Edition در اصل نسخهای کامل از بازی است که علاوه بر تجربهی اصلی Elden Ring، محتوای اضافهشده در قالب بستهی الحاقی Shadow of the Erdtree را نیز در اختیار بازیکن قرار میدهد. بنابراین اگر کسی قصد دارد برای نخستینبار وارد سرزمینهای میانه شود، این نسخه عملاً مجموعهی کاملی از تجربهی اصلی و گسترش آن را در یک پکیج ارائه میکند.
اما ماجرا فقط به محتوای داستانی ختم نمیشود. نسخهی Tarnished Edition مجموعهای از محتویات و آیتمهای اضافی را نیز در خود جای داده که بخشی از آنها به Nightreign و محتوای جدید مرتبط با نسخهی Nintendo Switch 2 مربوط میشوند. به همین دلیل، این نسخه را نمیتوان صرفاً یک پورت ساده از بازی اصلی دانست؛ FromSoftware و Bandai Namco تلاش کردهاند آن را بهعنوان نسخهای جامعتر از Elden Ring برای کنسول جدید نینتندو ارائه کنند.
محتویات اصلی این نسخه شامل: بازی کامل Elden Ring ، بستهی الحاقی Shadow of the Erdtree ، محتوای جدید اختصاصی Tarnished Edition ، مجموعهای از آیتمها و تجهیزات اضاف و ویژگیها و بهبودهای مخصوص نسخهی Nintendo Switch 2
لازم به ذکر است که محتوای افزوده شده در Tarnished Edition شامل: دو کلاس قهرمان جدید، چهار ست زرهی جدید، سه اسکین برای Torrent است. این محتوا به صورت یک بسته الحاقی پنج دلاری نیز در دیگر پلتفرمها در دسترس است.
دو کلاس جدید به نامهای Heavy Knight و Idous Knight تفاوت های بارزی با دیگر کلاسهای حاضر در بازی دارند. به عنوان مثال، Heavy Knight میتواند جانشین کلاس Vagabond باشد و کلاس Idous Knight از همان ابتدای بازی به Light Greatsword دسترسی دارد که امکان ساخت بیلدهای متفاوت را فراهم میآورد
میراث Elden Ring
ناشر بازی (Bandai Namco) نسخه Nintendo Switch 2 این اثر را به منظور نقد و بررسی در اختیار رسانه گیم پالت قرار داده است

عنوان Elden Ring ثابت کرد که بازی سخت لزوماً نباید بازیای منزوی و مخصوص گروه کوچکی از بازیکنان باشد. میتوان یک تجربه سخت و بیرحم ساخت و همزمان آزادی عمل، اکتشاف، ساخت شخصیت و ابزارهای مختلف برای مقابله با مشکلات را در اختیار بازیکن گذاشت.
این بازی به شما نمیگوید چگونه بازی کنید. اگر میخواهید با یک شمشیر بزرگ وارد میدان شوید، امکانش وجود دارد. اگر جادوگر باشید، مسیر دیگری پیش رویتان است. اگر بخواهید Spirit Ash احضار کنید، بازی اجازه میدهد. اگر بخواهید ساعتها در جهان بچرخید و هیچکدام از مسیرهای اصلی را دنبال نکنید، باز هم چیزی برای انجام دادن پیدا خواهید کرد. شاید مهمتر از همه، Elden Ring به شما اجازه میدهد شکست بخورید. بارها و حتی صدها بار.
اما هر مرگ یک احتمال جدید ایجاد میکند: شاید این بار متوجه الگویی شوید، شاید سلاح بهتری پیدا کنید، شاید تصمیم بگیرید از مسیر دیگری بروید، یا شاید صرفاً به اندازه کافی قوی شوید تا دشمنی را که زمانی غیرممکن به نظر میرسید، شکست دهید.
در نهایت، Elden Ring فقط درباره رسیدن به پایان نیست. درباره مسیری است که تا رسیدن به آن طی میکنید؛ درباره لحظهای که بعد از ساعتها گم شدن، ناگهان یک منظره عظیم روبهرویتان ظاهر میشود؛ درباره شخصیتی عجیب که نمیدانید دوست است یا دشمن؛ درباره سلاحی که ساعتها برای استفاده از آن صبر کردهاید؛ درباره باسی که بارها شما را شکست داده و سرانجام مقابلتان سقوط میکند.
و شاید مهمتر از همه، درباره همان لحظهای است که بازی بعد از تمام شکستها، برای چند ثانیه به شما اجازه میدهد احساس کنید واقعاً چیزی را فتح کردهاید. در جهانی که پر از بازیهایی است که دائماً تلاش میکنند بازیکن را به سمت مقصد بعدی هدایت کنند، Elden Ring کاری جسورانه انجام میدهد: شما را تنها میگذارد، شمشیرتان را به دستتان میدهد و میگوید برو. گاهی به سمت پیروزی. گاهی به سمت مرگ. اما همیشه به سمت یک ماجراجویی که ارزش تجربه کردن دارد.
نقد و بررسی
Elden Ring Tarnished Edition
بازی Elden Ring همچنان یکی از بهترین تجربههای اکشن نقشآفرینی جهانباز به شمار میرود و نسخه Nintendo Switch 2 نیز فرصت تجربه این اثر تحسینشده را به شکلی قابل حمل فراهم میکند. ترکیب دنیای عظیم و پرجزئیات، مبارزات عمیق، طراحی هنری چشمنواز و آزادی عمل گسترده، این نسخه را به انتخابی ارزشمند برای طرفداران بازیهای نقشآفرینی تبدیل کرده است. نبود حالت ۶۰ فریم بر ثانیه و برخی کاستیهای بصری کهنه بازی از نقاط ضعف این نسخه هستند؛ با این حال، این موارد نمیتوانند از ارزش و کیفیت کمنظیر Elden Ring بکاهند.
مثبت
- جهان باز زنده با طراحی غیرخطی
- گیم پلی عمیق و اعتیادآور
- طراحی هنری و موسیقی حماسی
- ارزش فوقالعاده نسخهٔ Tarnished Edition
منفی
- ضعفهای بصری
- 60 فریم نبودن بازی
