بازی Goodnight Universe از استودیو Nice Dream دقیقاً عنوانی است که دغدغههای والدین، تجربه نوزاد، و چگونگی به نظر رسیدن دنیا برای یک نوزاد را به تصویر میکشد. با گیمپالت همراه باشید تا قدم به دنیای کودکان بگذاریم.
به نظر شما بزرگترین چالش یک والد چیست؟ تغذیه فرزند؟ رسیدگی به امورات تحصیل کودک یا نوجوان؟ یا شاید درسهایی برای حضور در جامعه؟ تمام این چالشها واقعیت دارند و نقش موثری ایفا میکنند، اما اولین و شاید کلیدیترین چالش، رشد و مراقبت از نوزاد است؛ چرا که اگر به نوزاد رسیدگی نشود، دیگر مراحل زندگی برای او قابل دسترس نخواهد بود.
یک رویای تبآلود

برخلاف اکثر عناوین مستقل این روزها، سازندگان Goodnight Universe جهت متفاوتی را برای روایت انتخاب کردهاند. بستر روایی داستان پیرامون نوزادی به نام آیزاک (Issac) میچرخد—نوزادی کوچک که از خود هشیاری و درک دارد و برخلاف نوزادهای معمول، میتواند پیرامونش را بفهمد. این درک و هشیاری باعث میشود آیزاک با چالشهای متفاوتی روبرو شود؛ چالشهایی که صرفاً با هشیاری پایان نمییابند، بلکه قدرتهای تلهپاتیک آیزاک نیز به پیچیدگی آنها میافزایند.
یکی از نقاط قوت روایت داستان Goodnight Universe، وجود مونولوگهای درونی است. این مونولوگها جنبهی اصلی و روایی بازی را تشکیل میدهند و به مرور، با ترکیب با قدرتهای تلهپاتیک، امکان شنیدن افکار دیگران را فراهم میکنند و درک بهتری از مسیر روایت به دست میدهند. جنس مونولوگها نیز به مرور متفاوتتر و به عبارتی «بزرگسالانهتر» میشود.
در داستان، بهجز آیزاک، خانوادهی او نیز حضور دارند. تکتک اعضای خانواده، بهویژه خواهر آیزاک، کلئو (Cleo)، نقشی اساسی ایفا میکنند. نقش کلئو در پیشرفت شخصیتی آیزاک و همچنین تحول خود او، از منظر روایی حامل پیامهای کلیدی اخلاقی و انسانی است؛ پیامهایی که در بسیاری از لحظات بازی بر دیگر اعضای خانواده نیز تأثیر میگذارند و تلاش یک خانواده را برای درک فرزندی متفاوت و گاه عجیب به تصویر میکشند.
بر هرچه دست بزنی…
بنیان گیمپلی بازی Goodnight Universe درهمتنیدگی خاصی با روایت دارد، و این درهمتنیدگی در بخشهای مختلف گیمپلی قابل مشاهده است. به عنوان مثال، آیزاک با توجه به نوزاد بودنش، توان حرکتی خاصی ندارد و بیشتر به قدرتهای ماوراییاش وابسته است. این قدرتها با وجود محدود بودن، نقش بسیار موثری را در ساختار کلی بازی ایفا میکنند و میتوانند باعث رخدادهای خاصی شوند که به نتایج متفاوتی در روایت منجر میشوند.
قدرتهای آیزاک تنوع خاصی دارند؛ از توانایی حرکت اشیا گرفته تا معلقسازی آنها و حتی ذهنخوانی. این گسترهی وسیع، پتانسیل بالایی دارد، اما بهدرستی در بازی پیادهسازی نشده است. شما امکان حرکت اشیا را دارید، اما الزاماً نمیتوانید تمام اشیا را حرکت دهید. یا توانایی ذهنخوانی دارید، اما نمیتوانید ذهن همه را در هر لحظه بخوانید. این نوع از محدودیتها چندان قابل درک نیستند؛ چرا که اگر هدف ذهنخوانی است، چرا باید با محدودیت مواجه باشیم؟

با این حال، در اکثر مواقع، این مکانیزمهای گیمپلی به کار نمیآیند؛ چرا که تمرکز شما بر شنیدن دیالوگهای مختلف و دنبال کردن روایت است. این مورد خاص، مثبت ارزیابی نمیشود، چرا که توازنی میان گیمپلی و داستان مشاهده نمیشود. نمونهی بسیار بهتر این نوع توازن، با وجود قدرتهای ماورایی در ساختار گیمپلی، نسخهی اول Life Is Strange است. در آن بازی، بر خلاف Goodnight Universe، تنوع پازلها، حضور کالکتیبلها، مکانیزم بازگردانی زمان و روایت، همگی به آمیختگی مناسبی رسیده بودند؛ بهطوریکه بازیباز هرگز احساس زیادهروی در جنبهای خاص یا نادیده گرفتن بخشی از بازی را تجربه نمیکرد.
در مجموع، گیمپلی Goodnight Universe با وجود ایدههای خلاقانه، در پیادهسازی و توازن با روایت دچار لغزشهایی شده که مانع از تجربهای منسجم و کامل میشود.
آنچه که نمیبینی، باید بشنوی…
در وهلهی اول باید گفت که بازی از منظر شنیداری و دیداری، تجربهای بسیار جالبتوجه ارائه میدهد. از منظر دیداری، Goodnight Universe از گرافیکی هماهنگ با دنیای پیرامونش بهره میبرد. ساختار کلی بصری بازی، مانند یک اثر آبرنگی است که به آن حجم و بعد داده شده—سبکی که الزاماً بد محسوب نمیشود و در زمرهی سبکهای بصریای قرار میگیرد که بیش از آنکه بر یک معیار زیباشناختی خاص تکیه کنند، به سلیقهی مخاطب وابستهاند.
از منظر گرافیک فنی نیز با یک پورت بسیار مناسب روی کنسول نینتندو سوییچ ۲ روبرو شدهایم. بهطور کلی، خبری از هر نوع باگ بصری، گلیچهای خاص تصویری یا مواردی از این دست در پورت سوییچ ۲ قابل مشاهده نیست. بازی در دو حالت قابل حمل (Handheld) و حالت خانگی (Dock) اجرای مناسبی دارد و از فریمریت ثابت بهره میبرد؛ بهطوریکه موردی مانند نوسان در نرخ فریم مشاهده نمیشود.
طراحی صوتی شاید مهمترین بخش بازی باشد و وابستگی آن به اصوات، غیرقابل انکار است. بسیاری از مکانیزمها—مانند معلقسازی اشیا—نیاز به بستن چشم و شنیدن افکتهای صوتی مشخص دارند. این روند تا جایی پیش رفته است که برای بسیاری از اقدامات درون بازی، نیاز به شنیدن افکتهای خاص دارید تا از اجرای درست آنها مطمئن شوید.

طبعاً برای آنکه تجربهی مناسبی از این اثر داشته باشید، بایستی حتماً با هدفون یا هدست، بازی را تجربه کنید. در ترکیب با این طراحی صوتی، موسیقی نیز نقشی انکارناپذیر دارد. موسیقی و ساختارمندی قطعات آن باعث شده است که در تجربهی بازی غوطهور شوید و از زمان کوتاهی که در بازی میگذرانید، لذت وافری ببرید. بهطور کلی، موسیقی حاضر در بازی از گیتار و پیانو برای اجرای قطعات بهره میبرد و این موضوع سبب شده است که نوای موسیقی درون بازی، نوایی آرام و ملو باشد. در نهایت، بهترین بخش بازی همین بخش صوتی آن است که با توجه و فکر طراحی شده است.
جمعبندی
نقد و بررسی این بازی بر اساس کد ارسالی ناشر بازی (Skybound Games) و بر روی کنسول Nintendo Switch 2 انجام شده است.

بازی Goodnight Universe از آن دسته آثاریست که تلاش میکند تجربهای متفاوت، احساسی و در عین حال ذهنی را از زاویهای کاملاً غیرمعمول به تصویر بکشد؛ زاویهای که کمتر در بازیهای ویدیویی به آن پرداخته شده: دنیای درونی یک نوزاد. این انتخاب جسورانه، هم در روایت و هم در طراحی گیمپلی و ساختار صوتی و تصویری بازی، ردپای خود را گذاشته و باعث شده با اثری مواجه باشیم که در بسیاری از لحظات، مخاطب را به تأمل و درک عمیقتری از مفهوم رشد، خانواده، و ارتباطات انسانی دعوت میکند.
در بخش روایت، حضور آیزاک بهعنوان نوزادی با هشیاری بالا و قدرتهای تلهپاتیک، بستری فراهم کرده تا بازی بتواند از طریق مونولوگهای درونی، افکار و احساسات پیچیدهای را منتقل کند. این مونولوگها بهمرور از زبان کودکانه به زبان بزرگسالانه تغییر میکنند و همین تغییر، بهخوبی مسیر رشد ذهنی آیزاک را نشان میدهد. نقش کلئو، خواهر آیزاک، نیز در این مسیر بسیار پررنگ است و تعاملات او با آیزاک، حامل پیامهایی اخلاقی، انسانی و گاه فلسفی هستند که درک خانواده از فرزندی متفاوت را به تصویر میکشند.
در نهایت، Goodnight Universe اثریست با جسارت مفهومی بالا، اما در اجرا دچار لغزشهایی شده است. طراحی صوتی دقیق، موسیقی آرام، و روایت احساسی از نقاط قوت آن هستند، اما در مقابل، محدودیتهای غیرمنطقی در استفاده از قدرتها، نبود تنوع در پازلها، و عدم توازن میان روایت و گیمپلی، تجربهی بازی را تحتتأثیر قرار دادهاند. افزون بر این، بازی با مدت زمان حدود ۵ ساعت و قیمت ۲۰ دلار عرضه شده—قیمتی که با توجه به نبود ارزش تکرار و پایانپذیری کامل تجربه در یک بار بازی، بههیچوجه قابل توجیه نیست. بازی را یکبار تجربه میکنید، تمام میشود و میرود؛ بدون آنکه انگیزهای برای بازگشت دوباره باقی بماند.
نقد و بررسی
Goodnight Universe
Goodnight Universe اثریست با جسارت مفهومی بالا، اما در اجرا دچار لغزشهایی شده است. طراحی صوتی دقیق، موسیقی آرام، و روایت احساسی از نقاط قوت آن هستند، اما در مقابل، محدودیتهای غیرمنطقی در استفاده از قدرتها، نبود تنوع در پازلها، و عدم توازن میان روایت و گیمپلی، تجربهی بازی را تحتتأثیر قرار دادهاند
مثبت
- روایت خلاقانه از منظر ذهنی یک نوزاد با قدرتهای تلهپاتیک
- مونولوگهای درونی با تحول زبانی از کودکانه به بزرگسالانه
- طراحی صوتی دقیق و وابسته به مکانیزمهای گیمپلی
- پورت فنی مناسب روی نینتندو سوییچ ۲، بدون باگ یا نوسان فریم
منفی
- محدودیتهای غیرمنطقی در استفاده از قدرتهای ذهنی
- نبود تنوع در پازلها و تعاملات گیمپلی
- عدم توازن میان روایت و مکانیزمهای بازی
- تجربهی کوتاه (حدود ۵ ساعت) بدون ارزش تکرار
- قیمت ۲۰ دلاری که با توجه به مدت زمان و ساختار بازی، توجیهپذیر نیست

