در جهانی که هنر به مرگ و زندگی معنا میبخشد، انسانها با نیرویی مرموز و نابودگر به نام “پینترِس” (Paintress) دستوپنجه نرم میکنند؛ موجودی اسرارآمیز که هر سال نام افرادی را بر بوم خود نقاشی میکند. در طلوع روز بعد، آنها بدون هیچ ردی ناپدید میشوند و گویی هیچگاه وجود نداشتهاند. امسال، نام تمام اعضای اکسپدیشن ۳۳ روی بوم او نقش بسته است. در ادامه، با روایت کامل داستان بازی Clair Obscur: Expedition 33 در گیمپالت همراه باشید.
مقدمهای بر دنیای بازی: گمّاج، لومیر و Paintress

روایت کامل بازی اکسپدیشن ۳۳ در فضایی از فانتزی تاریک با الهام از دوران بلاِپوکه (Belle Époque) روی میدهد. در ۶۷ سال گذشته، مردم جزیرهٔ منزوی «لومیر» هر سال شاهد رویدادی به نام «گُماژ» هستند؛ رویدادی که در آن الههای به نام «پینترس» (Paintress، با صدای تریسی وایلس) عددی رو به کاهش را نقاشی میکند و تمام انسانهایی که سنشان از آن عدد بیشتر باشد، ناپدید میشوند.
هر سال پس از گُماژ، جزیرهٔ لومیر گروهی داوطلب را با عنوان «اکسپدیشن» به سرزمین اصلی میفرستد تا پیش از آنکه Paintress بتواند عدد جدیدی را بنویسد، او را نابود کنند. اکسپدیشن ۳۳ آخرین گروه اعزامی است. در قسمت جدید داستان بازیها به سراغ روایت داستانی بازی اکسپدیشن ۳۳ رفتهایم. در ابتدا با شخصیتهای بازی شروع میکنیم و سپس به روایت خلاصهای از داستان بازی Clair Obscur: Expedition 33 خواهیم پرداخت.
معرفی شخصیتهای اصلی Expedition 33

اعضای اکسپدیشن ۳۳ و شخصیتهای بازی Clair Obscur شامل این افراد هستند:
-
گوستاو (با صدای چارلی کاکس)، مهندسی زیرک و مبتکر که فقط یک سال دیگر برای زندگی زمان دارد.
-
مائل (با صدای جنیفر انگلیش)، جوانترین عضو گروه و خواهرخواندهٔ گوستاو.
-
Lune (با صدای کرستی رایدر)، محققی درخشان و جادوگر.
-
Sciel (با صدای شالا نایکس)، جنگجویی آرام و خوشخلق.
در طول مسیر خود در سرزمین اصلی، گروه با افراد مختلفی روبهرو میشود، از جمله:
-
رنوآر (با صدای اندی سرکیس)، پیرمردی که عزم بیرحمانهای دارد.
-
ورسو (با صدای بن استار)، غریبهای مرموز که مراقب اکسپدیشن است.
-
موناکو (با صدای ریچ کیبل)، یک «گسترال» که در سرزمین اصلی زندگی میکند و با ورسو در ارتباط است.
-
Esquie (با صدای ماکسنس کازورلا)، موجودی افسانهای و بومی همان منطقه.
خلاصه داستان بازی Clair Obscur
رخداد گومَژ (Gommage)؛ لحظهای که همه چیز تغییر میکند
داستان بازی Clair Obscur: Expedition 33 در روز وقوع شصتوهفتمین گُماژ آغاز میشود. گوستاو، مهندس ۳۲ ساله، با معشوقهٔ سابقش، «سوفی»، خداحافظی میکند؛ کسی که به سن ۳۳ رسیده و همراه با سایر افراد همسن خود ناپدید میشود. با تنها یک سال باقیمانده، گوستاو به امید کشتن Paintress، به اکسپدیشن ۳۳ میپیوندد. اما اکسپدیشن ۳۳ خیلی زود پس از رسیدن به خشکی با فاجعهای روبهرو میشود. آنها در کمین مردی سالخورده با موهای سفید و ارتشی از هیولاها میافتند. تقریباً همه اعضای گروه قتلعام میشوند و بازماندگان در میان آشوب پراکنده میشوند.
گوستاو پس از بهبودی، موفق میشود سه نفر از بازماندگان را پیدا کند: لون، مائل (خواهرخواندهاش)، و Sciel. بهویژه مائل رؤیاهایی از مرد سفیدمو و دختری نقابدار میبیند که همراه اوست. این دختر به نظر میرسد مائل را بشناسد و هشدار میدهد که در آینده، مائل باعث فجایعی خواهد شد. وقتی متوجه میشوند برای رسیدن به Paintress باید از دریایی عبور کنند، از موجود محلی به نام Esquie کمک میگیرند تا آنها را از دریا عبور دهد. اما پیش از حرکت، مرد سفیدمو دوباره حمله میکند و این بار گوستاو را میکشد. مردی به نام ورسو دخالت کرده و مانع تعقیب باقی اعضای گروه توسط مهاجم میشود و به آنها اجازهٔ فرار میدهد.

رمزگشایی از رنوار؛ دشمن، پدر یا ناجی؟
مدتی بعد، ورسو خود را به گروه میرساند و فاش میکند که یکی از بازماندگان اولین گروه اعزامی، یعنی Expedition 00 بوده است. او میگوید مرد سفیدمو، در حقیقت «رنوآر» است؛ فرماندهٔ همان اکسپدیشن اولیه. به دلایلی نامشخص، هر دو پس از ورود به سرزمین اصلی روند پیری را متوقف کردهاند. رنوآر باور دارد که جاودانگیاش را از Paintress دریافت کرده و برای محافظت از او، همه اکسپدیشنهای بعدی را نابود میکند. ورسو که از جاودانگی خسته شده، به گروه ملحق میشود تا آنها را به سمت Paintress هدایت کند.
پس از عبور از دریا و ادای احترام به گوستاو، ورسو یکی از دوستانش به نام موناکو، یک گسترال محلی را جذب میکند. سپس آنها را به «لومیر قدیم» میبرد تا قلب Paintress را بیابند، چیزی که برای از بین بردن سد حفاظتی اطراف او لازم است. گروه به مرکز لومیر قدیم میرسد، جایی که عمارت رنوآر قرار دارد. ورسو به گروه اعتراف میکند که پسر رنوآر و آن دختر نقابدار خواهرش، آلیسیا، است. پس از نبردی کوتاه، رنوآر عمارت و قلب Paintress را به مکان دیگری منتقل میکند و نقشهٔ ورسو نقش بر آب میشود.

در عوض، Lune پیشنهاد ساخت سلاحی بسیار قدرتمند برای نفوذ به سد را مطرح میکند؛ اما برای این کار نیاز به شکار موجوداتی خطرناک به نام «اکسون» و استفاده از قلبهای آنها دارند. گروه موفق به ساخت سلاح شده، سد را میشکند و وارد «مونولیت» میشوند؛ جایی که Paintress در آن اقامت دارد. در مسیر، آنها رنوآر را میکشند و با Paintress روبهرو میشوند که مشخص میشود مادر ورسو، آلین، است. آنها موفق به کشتن او شده و عدد روی مونولیت را پاک میکنند. گروه بهعنوان قهرمان به Lumière بازمیگردد، اما ورسو نامهای از آلیسیا میخواند که فاش میکند آلین در واقع در تلاش بوده تا مردم لومیر را از رنوآر واقعی محافظت کند؛ کسی که مسئول واقعی گُماژ است. با مرگ آلین و حذف محافظت او، تمام جمعیت لومیر، از جمله اعضای گروه، ناپدید میشوند.
کشف حقیقت: ارتباط آلیسیا، ورسو و دنیای نقاشیها
در فلاشبکی از داستان بازی Clair Obscur: Expedition 33 به واقعیتی دیگر، مشخص میشود که آلیسیا و خانوادهاش جادوگرانی به نام «پینتر» هستند که توانایی خلق دنیاهایی در بومهای جادویی را دارند. آلین و رنوآر بر سر بوم ورسو (که شامل لومیر است) در حال جنگ هستند. آلین از بوم استفاده میکند تا با ورسوی جعلی زندگی کند، زیرا ورسوی واقعی در آتشسوزی جان خود را برای نجات آلیسیا فدا کرده است.

خواهر بزرگتر آلیسیا، کلیا، به او توصیه میکند وارد بوم شده و آن را نابود کند تا پدر و مادرشان بهجای دعوا، روی جنگ با گروه رقیب به نام «نویسندگان» تمرکز کنند. آلیسیا وارد بوم میشود، اما توسط قدرت آلیِن غافلگیر شده و هویتش به مائل تغییر میکند. فلاشبک در اینجا پایان مییابد.
پایانبندی داستان بازی Clair Obscur: چند انتخاب، چند سرنوشت

با «مرگ» مائل، آلیسیا خاطراتش را بازیافته و با ورسوی جعلی متحد میشود. او قصد دارد آلیِن را از بوم بیرون کند؛ حتی اگر به قیمت نابودی کامل بوم توسط رنوآر تمام شود. آلیسیا سعی میکند رنوآر را متقاعد کند، اما او مصمم است بوم را نابود کند تا آلیِن راهی برای بازگشت پیدا نکند. آلیسیا تصمیم میگیرد با قدرتهای جادوییاش، اعضای گروه و همه اعضای کشتهشده اکسپدیشن را احیا کرده و برای بهدست گرفتن کنترل بوم با پدرش بجنگد. پس از نبردی بزرگ، رنوآر تسلیم میشود و اجازه میدهد آلیسیا و ورسو دربارهٔ سرنوشت بوم تصمیم بگیرند.
در نهایت، آلیسیا و ورسو با هم اختلاف پیدا میکنند. ورسو متوجه میشود آلیسیا قصد ترک بوم را ندارد و این باقی ماندن بیشازحد در بوم، در نهایت باعث مرگش خواهد شد. پایان بازی بسته به انتخاب شما در نبرد نهایی متفاوت است:
-
اگر آلیسیا را انتخاب کنید: او لومیر را بازسازی کرده و مردمش را احیا میکند، اما تصمیم میگیرد برخلاف میل ورسو، به طور دائم در بوم باقی بماند.
-
اگر ورسو را انتخاب کنید: او آلیسیا را از بوم بیرون کرده و آن را نابود میکند، و خانوادهٔ آلیسیا را مجبور میکند با مرگ واقعی ورسو روبهرو شوند.
نتیجهگیری: چرا داستان Expedition 33 خاص است؟

داستان بازی Clair Obscur: Expedition 33 سفری عمیق میان مرزهای واقعیت و توهم، مرگ و جاودانگی است. موضوعی که بازی Clair Obscur: Expedition 33 را خاص جلوه میدهد، داستان چندلایه، احساسی، و در عین حال پیچیده بازی است که به طور بسیار هنرمندانهای مضامین انسانی را با یک دنیای فانتزی تاریک ادغام میکند و باعث میشود تا مخاطب بارها در مفاهیم عمیق بازی کنکاش کند و از ابعاد مختلفی آن را تفسیر کند. Paintress و نقاشیهای مرگ در حقیقت استعارهای شاعرانه از مفهوم فناپذیری و نمادی از گذر زمان، انتخاب و مسئولیت هستند. دنیای بازی به مانند یک بوم نقاشی و انسان نیز به مانند رنگهای روی بوم هستند که هویت و حافظه آنها میتواند در یک لحظه توسط نقاش ( قدرتی فراتر از درک انسان) محو شود. تجربه این بازی را به کسانی که به دنبال یک بازی نقش آفرین عمیق با داستانی متفاوت و معناگرا هستند توضیه میکنیم.

